تبلیغات
مدیریت دولتی

مدیریت دولتی

سه شنبه 28 آبان 1392

مدیریت استراتژیك در بخش دولتى

نویسنده: حمید مظاهری راد   

تكامل مدیریت استراتژیك

ایده اصلى در مدیریت استراتژیك نیل به عملكرد برتر و حفظ آن است. براى تحقق این مهم مدیران باید بین محیط و قابلیت هاى سازمان پیوند و سازگارى ایجاد كنند.

تدوین و اجراى استراتژى

نگرش خط مشى تجارى سعى مى كند بین دو وظیفه تدوین استراتژى و اجراى آن فرق بگذارد. تدوین استراتژى را وظیفه مدیران ارشد و اجراى استراتژى را به دیگر رده‌هاى مدیریتى محول مى كند.

استراتژى رقابتى

مرحله بعدى در تكامل مدیریت استراتژیك به وسیله مایكل پورتر با طرح تحلیل صنعتى برمبناى نیروهاى 5 گانه شكل گرفت. تعریف كلى محیط بر مبناى زمینه هاى كلان اقتصادى، سیاسى، و تكنولوژیكى به یك نگرش فعال منجر نمى شد. مدل پورتر این امكان را به مدیران داد تا بجاى انتخاب استراتژى براى سازگارى به استراتژى شكل دهى محیط روى بیاورند.

مدل توانایى هاى پویا

این رویکرد بر این نكته تاكید دارد كه اساس استراتژى در ایجاد مزیت رقابتى فردا از توانائى هاى استراتژیك سازمان نشات مى گیرد.ماهیت پویاى این مدل براین نكته تاكید دارد كه چون تغییرات در استراتژى و قابلیت هاى سازمان اغلب موجب تغییرات در محیط سازمان مى شود، مدیریت تغییر منبع كلیدى در كسب مزیت رقابتى محسوب مى شود.

طبقه بندى قابلیت هاى سازمان

قابلیتهاى اقتصادى: دارایى هاى فیزیكى، سهم بازار، محل جغرافیایى، منابع مالى، حق ثبت، شهرت نشان تجارى.

قابلیتهاى تكنولوژیكى  :دانش فنى، ماشین آلات، روش ها، فرایندها

قابلیتهاى انسانى : مهارت ها، سبك ها، و رفتار اعضاى سازمان

قابلیتهاى سازمانى: ساختار، سیستم ها، هنجارها

قابلیتهاى مدیریتى: توانایى ایجاد، هماهنگى، و تغییر قابلیتهاى تكنولوژیك، سازمانى، انسانى، و اقتصادى.

مزیت رقابتى پایدار

براى آنكه مزیت رقابتى پایدار حاصل شود، قابلیت هاى یك سازمان باید برجسته باشند. براى آنكه قابلیت ها برجسته باشند، سه شراط زیر باید تحقق پیدا كند:

–        قابلیت‌ها باید با ارزش باشند )منبع مزیت رقابتى باشند(

–        قابلیت ها باید نادر باشند )به طور معمول در دیگر سازمان‌ها یافت نشوند(

–        قابلیت ها باید به طور ناقص قابل تقلید باشند.

با صرف وقت و پول رقبا تقریباً مى توانند هر چیزى را تقلید كنند. بنابراین، مزیت رقابتى پایدار بر ابداعات و بهبود مستمر قابلیت هاى سازمان دلالت دارد

نظرات() 

شما عزیزان می توانید جهت دسترسی به مقاله فوق اینجا را کلیک نمائید . در ضمن مدتی است که فعالیتم را بیشتر به فیس بوک انتقال داده ام که می توانید با مراجعه به آدرس https://www.facebook.com/hmazahere1  با نویسنده ارتباط برقرار سازید.

نظرات() 

سه شنبه 12 اردیبهشت 1391

مدیر یعنی این....!

نویسنده: حمید مظاهری راد   

حمایت از تولید ملی و رشد وشکوفایی اقتصاد یک کشور تنها به حرف نیست ، تقصیرها را به گردن یکدیگر انداختن واز مشکلات فرار کردن نیست! بلکه مرد عمل میخواهد....

نام این مرد هاروکا ایشیماتسو است.

او مدیرعامل ژاپن ایرلاینز است. یکی از ده ایرلاین برتر جهان.

او برای اینکه کارمندان شرکتش اخراج نشوند، حقوق خودش را کاهش داد.
از سال 2007 تابحال، حقوق او حتی کمتر از حقوق خلبان های زیردستش است.
او با اتوبوس به سر کار می رود.موقع نهار، او مثل بقیه کارمندان  در صف کافه تریا می ایستد وبا آنها غذا میخورد.
او دفتر کار ندارد. میزش در سالن، کنار بقیه کارمندان است.
 

نظرات() 

یکشنبه 21 اسفند 1390

۴۵ کتاب مدیریت در ۴۵ جمله

نویسنده: حمید مظاهری راد   

۱) اجرا بزرگ ترین مساله مطرح نشده در مدیریت امروز است و نبود آن بزرگ ترین مانع موفقیت و بیش تر ناکامی هایی است که به اشتباه به گردن علل دیگر گذاشته می شود.

۲) شرکت هایی که برای کارهای درست وقف شده اند و برای مسوولیت های اجتماعی خود تعهدنامه ای دارند که براساس آن کار کنند سودآورتر از آن ها یی هستند که این کارها را نمی کنند.

۳) به جای پرداختن به برنامهء استراتژیک, به تفکر و ایده های استراتژیک روی آورید.

۴) در بازاریابی نوین (بازاردانی)به جای داشتن سبد محصولات باید به داشتن سبد مشتریان توجه داشت.

۵) رمز برد و پیروزی روشن است: بکوشیم تا در یک زمینه دوبار بازنده نشویم.

۶) انسان در بازی گاهی می برد و گاهی چیز یاد می گیرد.

۷) هنر بازاریابی امروز ,فروش یخچال به اسکیمو نیست, بلکه اسکیمو را به عنوان یک مشتری خشنود همواره در کنار داشتن است.

۸) مشتریان زبان گویایی دارند, اگر بی واسطه با آن ها در ارتباط بوده و گوشی شنوا داشته باشیم می توان از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفت.

۹) مسیر ناهموار تحول باید به کوشش خود مدیر پیموده شود, زیرا تحول چیزی نیست که مدیر فرمان دهد و دیگران اجرا کنند.

۱۰) به جای شغل, در پی مشتری باشید, اگر انسان بتواند محصولی عرضه کند که خواهان داشته باشد, از بیکاری نجات یافته است.

۱۱) دنیا را دوگونه می توان تغییر داد: با قلم(کاربست اندیشه) و با شمشیر (کاربست زور)

۱۲) می توان مدیر مردم نبود ولی آنان را دوست داشت, اما بدون عشق به مردم نمی توان آن ها را مدیریت کرد.

۱۳) مدیریت یعنی هنر جلب پیروی داوطلبانهء دیگران.

۱۴) موفقیت اغلب باعث غرور شده و غرور باعث شکست می شود.

۱۵) برای پیروزی ابلیس, کافی است آدم های خوب دست روی دست بگذارند.

۱۶) هزینهء به دست آوردن یک مشتری تازه, حداقل پنج برابر هزینه خشنود نگه داشتن مشتریان کنونی است.

۱۷) هر کس می تواند سررشته کار خویش را به دست گرفته و آن را به مسیر دلخواه ببرد.

۱۸) مدیریت هنر گوش دادن به دیگران است. چنانچه به سخنان کسی خوب گوش فراندهید, نمی توانید درون او را بشناسید.

۱۹) توان یادگیری و به کار بستن با شتاب آموخته ها, بزرگ ترین امتیاز رقابتی را در اختیار سازمان می گذارد.

۲۰) اولین روش برآورد هوش یک فرمانروا این است که به آن هایی که در اطرافش گرد آمده اند بنگریم.

۲۱) اگر بتوانید همهء کارکنان یک سازمان را به سوی یک هدف مشترک بسیج کنید, در هر رشته و در هر بازار و در برابر هر رقیبی, در هر زمانی موفق خواهید شد.

۲۲) بیش تر انسان ها ترجیح می دهند بمیرند اما فکر نکنند, خیلی ها هم فکر کردن را بر مرگ ترجیح می دهند.

۲۳) مدیر عامل آگاه کسی است که به جای رویین تن شدن, به همکاران خود اعتماد کند.

۲۴) تمایز یک محصول باید در راستای ذهنیت مصرف کننده صورت گیرد, نه مخالف آن.

۲۵) در طول تاریخ بیش تر کامیابی در دست یابی به منابع طبیعی مانند زمین, طلا و نفت بوده است, اما اکنون ناگهان ورق برگشته و دانش به جای آن نشسته است.

۲۶) در بیش تر موارد, کشورهای فقیر از نظر دارایی ها ، ثروتمند اما از نظر سرمایه فقیرند, دارایی را نمی توان تبدیل به سرمایه کرد مگر آن که قانون حاکم باشد.

۲۷) آن هایی که از جای خود می جنبند, گاهی می بازند و آن هایی که نمی جنبند, همیشه می بازند.

۲۸) اگر همه چیز مهم باشد, پس بدان که هیچ چیز مهم نیست.

۲۹) مدیران پیروزمند دنیای امروز, رمز پیروزی سازمان خود را بهره مندی از انسان ها فرهیخته می دانند.

۳۰) حداکثر شادی و خشنودی انسان ها زمانی به دست می آید که در شغل هم راستا با شخصیت (هوشمندی)خود, به کار گمارده شوند.

۳۱) نقش مدیر این است که به درون فرد نفوذ کند و هوشمندی بی همتای او را کشف کند و به عملکرد تبدیل نماید.

۳۲) مدیران برجسته نه تنها تفاوت کارکنان را می پذیرند, بلکه بر این تفاوت ها سرمایه گذاری می کنند. شاگرد تنبل, احمق یا ضعیف وجود ندارد, تنها چیزی که وجود دارد معلم خوب یا ضعیف است.

۳۴) زندگی ارزشمندتر از آن است که تنها به امید فرارسیدن دوران بازنشستگی کار کنیم.

۳۵) نه پیروزی پایدار است و نه شکست مرگ آور.

۳۶) به کارکنانتان بگویید هیچ گاه اجازه ندهند قربانی واقع شوند; اما اگر چنین احساسی دارند بهتر است بروند جای دیگری کارکنند.

۳۷) صدای کردار, از صدای گفتار بلندتر است.

۳۸) هرگاه در بازی شطرنج در حال باختن هستم, به طور پیوسته از جای خود بلند شده و سعی می کنم صفحه را از پشت سر رقیبم نگاه کنم, آن گاه به حرکت های احمقانه ای که انجام داده ام پی می برم.

۳۹) دانستن کافی نیست, باید اقدام کرد. خواستن کافی نیست, باید کاری کرد.

۴۰) اگر می خواهید دلیل خوب کار نکردن کارکنانتان را بدانید, کنار آینه بروید و دزدانه بدان نگاه کنید.

۴۱) جلسه ای که خوب اداره نشود, حاصلی جز اتلاف زمان ندارد.

۴۲) بهترین راه پیش بینی آینده, ساختن آن است.

۴۳) یک مشتری خشنود, رضایتش را به سه نفر می گوید, اما یک مشتری ناخشنود ?? نفر را باخبر می کند.

۴۴) کسی را سرزنش نکنید, به جای بحث دربارهء این که چه کسی باعث وقفه در پیشرفت است, در مورد این که چه چیز مانع پیشرفت است بحث کنید.

۴۵) زمانی دست از کار بکشید که کار شما انجام شده باشد, نه آنگاه که خسته شده اید.

نظرات() 

گاهی سکوت تقیه نیست ترس است و ترس برای عالم و اندیشمند و نخبه مثل آفت در یک مزرعه همه ی رشته ها را پنبه می کند.شاید کسی باور ننماید که من هزاران سال در این شهر غریب زیسته ام.من همان ندای هل من ناصر حسینی هستم که در صحرای کربلا پاسخی برایش یافت نشد.گاها از برخی از اصلاح طلبان شنیده می شود که نامزدهای نام و نشان دار از اصلاح طلبان در این انتخابات ثبت نام نکرده اند.من با جای دیگر کاری ندارم اگر در تبریز،اعلمی را کنار بگذاریم من که به شخصه اصلاح طلبی که عافیت طلب و محافظه کار نباشد در انتخابات مختلف ندیده ام.اسم نمی برم ولی با قاطعیت می گویم که برخی در انتخابات مختلف از احساسات پاک جوانان دانشگاهی سود جستند و وقتی دیدند با نام جناح چپ و یا اصلاح طلبی می توانند بر کرسی مجلس جلوس نمایند بد ندیدند با بیرق آنان وارد کازار انتخابات گردند.بودند کسانی که دانشجویان انجمن اسلامی و پیرو خط امام بخاطر راهیابی اینان به مجلس شب و روز نشناختند و وقتی بر کرسی پارلمان تکیه زدند قدر ندانستند و منافع شخصی خویش را بر منافع ملت ترجیح دادند و اصلا به همین علت بود که اصلاح طلبی در تبریز قهرمان پرور راه به جایی نبرد.ولی من اصلاح طلبی تمام عیارم.من آمده ام که بگویم اگر دیگرانی نیز فرصت عرض اندام می یافتند شاید من آخرین فردی بودم که در کارزار انتخابات لیاقت حضور می یافتم ولی چه کنم با اینکه مرا بجهت خلقیات ویژه ام در دیگر بساط های خویش شریک نمی نمایند در این مهم اجازه ی حضور داده اند.اگر اصلاح طلبان هم قصد ورود داشتند مرا محرم نمی انگاشتند و باز به سراغ همان عافیت طلبانی می رفتند که دوزیستی مسالمت آمیز داشته و یکی به نعل می زنند و یکی به اسب،من خویش را در بازار مکاره ی تبلیغات عرضه نخواهم کرد.من اصلاح طلبی ام که اصولم جمهوریت،اسلامیت و مشی و روش امام راحل و حقوق مردم است.به اقتباس از شهیدی در شب عملیاتی در وصیت نامه ی دوران دفاع مقدس نوشتم که چه بگویم که دیگرشهدا نگفته اند والبته شهدا می گفتند و عمل می کردند و خجلم که ماندم و می خواهم بگویم که ماندیم به نااهلانی رسیدیم که می گویند و عمل نمی کنند.فکر می کردم که چه بگویم که دیگر کاندیداها نگفتند دیدم که چه گویم که دیگرانی که ندای حقوق مردم دادند و وقتی بر کرسی ای جلوس نمودند آن کار دیگر کردند!نگفتند؟چگونه می توانم از سفره های خالی مردم دم زنم در حالیکه فاضلانی والاتر از من پیش تر از آن گفتند و هیچ نکردند.میخواهم تنها بر این نکته اشارتی داشته باشم اعتمادی بر من نیز نیست!انسانی که از بهشت رانده شده و تقلای بازگشت دارد.بازگشتی که در فرصت هشت ساله ی دفاع مقدس اتفاق نیفتاد و با نامحرمانی بسر بردیم که هیچ از دوران رنج و استقامت نمی دانستند.متخلف در این مملکت براحتی بر مسند قدرت می نشیند و می شود .....مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند.من فرانگر نواندیشی ام که با تلفیق سنت و مدرنیته که شاید در نظر بیشتر روشنفکران و متحجرین قابل جمع زدن نیست راه های عبور از دوران انفجار اندیشه را یافته ام.نمی خواهم مردمان دیار عبودیت را با سخنانی کذب فریب داده و پس از راهیابی به مجلس و نیل به هدف روشی دیگر در پیش گیرم از همین ابتدا با جسارت و شجاعت اعلام می دارم که یک اصلاح طلبم.می دانم که با این یک جمله ممکن است آرای زیادی را از دست بدهم ولی رویه ی زندگی من صداقت و صراخت و شفافیت است و نمی توانم بخاطر چند روز دنیا چون گرگانی در لباس میش هر روز در لباسی با قامتی متفاوت و جدید ظاهر گردم.یک اصلاح طلبم و در این راه خیلی بیشتر از تمامی اصلاح طلبان هزینه داده ام.در دوران بعد از انتخابات صراحتا به آقایان،هاشمی،احمدی نژاد،نمایندگان مجلس،حدادعادل و... نامه نگاشته و یادآور آن گردیدم که به قول آقای قرائتی ما روی خون شهدا زندگی می کنیم ارزان نفروشید.زندگی در جمهوری اسلامی می بایست رنگ خدایی بخود گرفته و خطای کارگزارانی که خود را منتسب به دین خدا می نمایند موجبات فاصله یافتن و احتراز نسل جدید از شریعت را سبب نگردد.من اگر صالح کاندیداتوری مجلس گردم ستادی برای تبلیغ همچون دیگرانی که خویشتن را مبلغند نبوده و ستادهایم را سینه های مردمی می دانم که خواهان فاصله یافتن شعور و شعارند.در راهی که از سالیان دور انتخاب نموده ام از تنهایی و بی همراهی هراسی ندارم.از نسل هابیلیانم و بی هیچ هراس و حزم اندیشی در مقابل قابیلیان و جهل و دروغ و خرافه ساکت نمی نشینم.معتقدم که اگر سنت و مدرنیته موجبات حذف همدیگر را سبب نشده و شرایط ملی،هویت نسلی و اجتماعی و پیشرفت های بشری به طرز شایسته ای لحاظ گردند با تلفیق آن دو نتایج گهرباری نصیب ایران اسلامی خواهد گردید.از همین تریبون به مسئولان اعلام میدارم که اگر امثال بنده فقط در دوران جنگ بدردتان نمی خورند بیایید تا حداقل با همکاری بنده تبریز را از لوث بداندیشان و رانت خواران و چپاولگران پاک سازی نمائیم.اصلاح طلبی در ایران از آن جهت ابتر مانده است که برخی از نواندیشان با بی توجهی به پاره ای آداب و سلوک مبتنی بر سنت های دیرین و ریشه دار و غفلت از مولفه های دیرین هویت ملی و دینی به هرچه بران تر ساختن تیغ بدخواهان مدد رسانده اند.مرز اینجانب با صاحبان قدرت و ثروت،نقد پذیری و شکست انحصارطلبی است.بنده در خصوص حوادث بعد از انتخابات سال 1388،در مقالاتی که نوشته ام و در سایت ها و خبرگزاری های معتبر موجود است به ریشه یابی و باز خوانی و آسیب شناسی پرداخته و رویارویی اندیشه ها را سبب ساز حوادث معرفی نموده ام.اینکه دو گروه عمده ی طرفداران سنت ومدرنیته اغلب نتوانسته اند نقاط مشترکی بیابند و در تقابل با همدیگر پرخاش جویی پیشه کرده و یکی آن دیگری را عامل بیگانه دانسته و وابسته اش معرفی نموده و آن دیگری این یکی را از زمره عوام و جماعت نادان برمی شمارد.گفتگوی تمدن ها اگر با ساز و کار مناسبی پیگیری می شد و اعتماد سازی تا اندازه ای پیش می رفت که منافع ملی به خطر نیفتاده و لوازم گفتگو تا حدی که روابط عرضی میان دو تمدن به رابطه طولی و یک طرفه و یک طرفه مبدل نشود حفظ می شد مواهب عدیده و نتایج درخشانی را نصیب دنیای شرق و غرب می نمود.چرا می بایست غربیان آموزه های عیان در تمدن شرقی چون اخلاق یا قانون را به عنوان پاسدار حیات اجتماعی خویش برگزینند و شرقیان از چنین قالبهایی تهی گردند.طوریکه کشوری که روزی منادی گفتگوی تمدنها بود امروز در گفتگوی درون یک تمدن ره به جایی نبرد.شریعتی در «آری این چنین بود برادر» در وصف قربانی محراب و مظهر عدالت و تفکر که ناله ی کودک یتیمی تمام اندامش را مشتعل می کند و در ظلمی که بر زنی یهودی رفته فریاد می کند : اگر کسی از این ننگ بمیرد قابل سرزنش نیست.می گوید:اکنون برادر در وضع و عصر جامعه ای زندگی می کنیم که باز من و هم نژادان و هم طبقه هایم به او نیازمندیم.متاسفانه آنقدر در بوق و کرنا کرده و از مردم دم زده اند که اینجانب(حمیدمظاهری راد) خجالت می کشم از مردم حرف بزنم.

نظرات() 

بسمه تعالی

بیانیه ی انتخاباتی شماره ی 3 حمیدمظاهری راد(حوزه ی تبریز،آذرشهر و اسکو)

 و به واقع همانگونه که امام راحل فرمودند : این محرم و صفر است که اسلام عزیز را زنده نگه داشته است.اصلاح طلبی هستم که به اصولگرایی به سیاق جریانی که خود را منتسب به آن نموده و از تخلفات وزیری که هزاران میلیارد از سهم مردم در وزارت تحت سیطره اش دزدی شده براحتی می گذرد معتقد نبوده و در زندگی اصولی را سرلوحه ی خویش قرار داده ام که سیدالشهدا جان خود و خاندان شریفش را فدای آن نمود.این مملکت در شرایط حاضر به فدایی سینه سرخی نیازمند است که هدفش ارتزاق سفره های خالی مردمی باشد که به قول امام راحل از امت پیامبر برترند.در زندگی با چراغ خاموش حرکت ننموده و در راه معبود،بهانه های واهی نیاورده و بذل جان را کمترین پاسخ به نعمات پروردگار علی الخصوص نعمت عظمای فرصت زیستن در این کره ی خاکی دانسته ام.امروز غسل شهادت نموده ام تا بمانند تمامی عمرم عافیت طلبی و محافظه کاری را کنار بگذارم.مسئولین اگر به فریادهای بیست ساله ی من گوش میکردند حداقل در شهر تبریز فساد اداری امروز به حداقل میزان خویش تقلیل می یافت.میخواهم در ابتدا جهت تنویر افکار عمومی اعلام دارم که اعتقاد شدیدی به آرمانهای امام راحل داشته و تحت هیچ شرایطی راضی به این نیستم که بیانیه ها،مقالات و مطالبم(بالغ بر بیست هزار) توسط بیگانگان انعکاس یابد.در کل تریبون اصلی ام وبلاگهایم (بالغ بر صد وبلاگ فعال) بوده و تحت هیچ شرایطی نمی خواهم از منبر یزید (بیگانگان) حرفهایم بوق و کرنا گردد.وقتی جریانات مختلف ادعای همسویی با مردم نموده اند و در عمل مقابل مردم قرار گرفته اند بنده در کنار مردم بوده ام در هر جایی خدمت نموده ام دایره و گستره خودی ها را بقدری وسیع گرفته ام که بجز بدخواهان همه بتوانند وارد گود گردند.مجبورم بگویم که گلوگاه های فساد را در تمامی ادارات می شناسم و حداقل در شهر تبریز میتوانم در عرض چند ماه حکمرانی خوب را به منصه ظهور گذاشته و مفسدین و دست اندازی کنندگان به بیت المال را شناسانده و یار مقام معظم رهبری در این کلان شهر متصل به ایران اسلامی باشم.چرا باید کسانی که حقایق را می گویند بایکوت گردند؟دوستان شهیدم هر لحظه مرا بسوی خویش می خوانند.منافقین اصلی در این مملکت طبق آیه های سوره ی مبارکه ی بقره کسانی اند که هر روز در لباسی ظاهر میگردند و با به قدرت رسیدن هر جناح و گروه بهره ی خویش را از آنان می برند.فتنه گران و منحرفین اصلی در این مملکت کسانی اند که موجبات فاصله یافتن یاران امام و رهبری معزز را از همدیگر سبب شدند تا به منافع مادی خویش برسند.بنده در تمامی نوشته هایم دلجویی و وحدت را بین دستداران واقعی انقلاب خواستار شده ام.خطر اصلی آتیه ی نظامی که با خون هزاران شهید آبیاری شده همین رانت خواران و چپاولگران و ریا کارانند.بارها منادیان دروغین عدالت طلبی را سر سفره ی سرمایه سالاران دیده و خون دل خورده و شکایت خویش را کنار مزار یاران شهید خویش به آنان عرضه نموده ام.مگر مولای ما علی (ع) بارها کارگزاران خویش را به جهت حضور در سر سفره ی سرمایه داران مواخذه و عزل نفرمودند؟ من یک تنه آمده ام،متفاوتم و فریب نمی خورم و با هیچ گروه و حزب و جریانی عهد اخوت نبسته ام و آنقدر شجاعت دارم که در قطع ید اغیار از بیت المال از خود و خاندان خویش آغاز نمایم.در این راه به فضل پروردگار که حق بندگی اش را ادا ننمودم وثوق کامل داشته و خیر امت را در این راهی که برایم سخت و دشوار خواهد بود یافته ام.شاید حضورم بدلیل متفاوت بودن ایران را در بهت و حیرت فرو برد.از آن جهت احساس خطر اصلی کرده و حاضر شده ام که می بینم ضدانقلابیون واقعی (نه معترضین و منتقدین) میخواهند دلیل کاستی های فراوان را امام و راه آن عزیز سفر کرده معرفی کنند.مطمئنم که آنان که با شخصیت بنده ناآشنایند در عجب مانده اند که چنین شخصیتی با دیدگاههای اصلاح طلبی در هیچ اجتماعی به نفع هیچ جریانی حضور نداشته و در هیچ گروه و حزبی فعال نبوده است.آنچه که مرا واداشت تا باقیمانده ی عمر خویش را در این راه سپری نمایم دینی بوده است که به شهدا دارم و میخواهم در جهت عملیاتی نمودن شاخص های حکمرانی خوب در مملکت اسلامی قدم بردارم.میخواهم تریبون واقعی مستضعفین باشم و این اطمینان را میدهم که همچنانکه در مراکز دیگر همچون عرصه های هنری،ورزشی،اجتماعی،نظامی و سیاسی که تا بحال فعال بوده ام بتوانم خدمتی نمایم و دولتمردان و مجلسیان را به تمکین در قبال تز اصلی ام حکمرانی خوب نمایم دیگر در هیچ انتخاباتی حتی انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا نگردیده و به راه خویش خواهم رفت.باری دیگر هشدار میدهم که با هیچ قدرت و ثروتی پای حقوق مردم معامله نخواهم نمود.ایستاده ام و این ایستادگی را از شهدا و سلاله ی دارم که به آن متصلم.تنها فردی در میان کاندیداها هستم که تمام زندگی ام را بصورت شفاف منتشر نموده ام.علاوه بر اهدافی که در گذشته و بیانیه هایم بیان نموده ام اهداف زیر را نیز مد نظر خواهم داشت

1- فداکاری در راه عزت و سربلندی میهن و جوانان

2- متاسفانه اهالی اندیشه و اصحاب علم وهنر بدلیل عدم توجه دولت به حاشیه رانده شده اند بنده در ماههای قبل با خیل عظیمی از مخترعین و مکتشفین و نخبگان دیدار داشته و به چشم خویش شاهد آن بوده ام که بدلیل عدم استقبال دولت از طرح ها و پروژه هایشان شدیدا سر خورده شده و حتی افسردگی گرفته اند بنده صدای گویای این قشر فرهیخته نیز خواهم بود.

3- میتوان به بهترین وجه و در اسرع وقت سامانه ای طراحی نموده و وضعیت اقتصادی و مالی و برخورداری افراد را رصد نموده و بهره مندی هرکسی را معین کرده و افزایش و کاهش اموال اشخاص را مورد ارزیابی قرار داده و با شفاف سازی اطلاعاتی فساد را به حداقل میزان خود تقلیل داد.

4- درستی مسیری که انتخاب کرده ام چنان برایم معین و معلوم است که صدمات و لطماتی که در سختی آن کشیده ام برایم گوارا می باشد.1400 سال است که قافله سر دادگان و عشاق به زلالی و صافی راه ائمه اطهار ایمان و وثوق کامل دارند.خمینی کبیر از آن رنج می برد که متحجرین و غربزدگان هر یک به نوعی در مسیر تعالی ارزشها و در کل کرامت شخصیت بشری سد ایجاد می نمودند همو که دل پری از متحجرین داشت و بیان می داشت : روزی را مصطفی از کوزه ای آب نوشید کوزه را آب کشیدند چرا که من فلسفه می گفتم.

5- مردم این مرز و بوم نبایستی دغدغه ی تامین آتیه ی زندگی خود و فرزندانشان را داشته و امروز خویش را جهت سرمایه گذاری فردای نامعلوم از دست بدهند.طوریکه به آفت مال اندوزی دچار گردند.

6- در شان ملت ایران نیست که صف های پمپ های گازش کیلومترها درازا داشته و مردمان دیار عبودیت از طبقه های مختلف گرانبها ترین زمان خویش را در این صف ها سپری کنند.

7- همه ی مردم ایران می بایست از حقوق مساوی بهره مند گردند اگر فردی بجهاتی از رانت قرار گرفتن در شغلی بهره مند میگردد دیگران نیز می بایست در صورت بیکاری از مبلغی بصورت ماهانه و برخورداری از مزایای ویژه بهره برند و هیچکس بدون درآمد حداقلی باقی نماند.

8- چرا وقتی می خواهی خرید و فروشی ملکی و غیره نمایی واسطه گران و بنگاه ها چنان عرصه را برایت تنگ می کنند که اغلب خریداران و فروشندگان  قادر به رودررویی هم نمی شوند آیا وقت آن نرسیده که از این سوداگران خلع ید گردیده و سامانه هایی ایجاد شوند که دو طرف معامله براحتی با هم مذاکره کرده و به توافق برسند.

نظرات() 

بسمه تعالی

 

وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا  وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا (سوره طلاق آیه 2 و 3)  (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد،و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوندفرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است)

بیانیه شماره ی  2 انتخاباتی حمیدمظاهری راد(از حوزه ی تبریز،آذرشهر و اسکو)

 آخرین کلامی که از لبان مبارک امام راحل در آخرین لحظات عمر مبارکشان درآمد این جمله بود:"راه سختی است استقامت کنید"

از خاندان مظاهری میگویم با قدمتی هزار ساله در شهر تبریز،جد پدری ام مرحوم شیخ محمدعلی معروف بود که شخصیتی همچون شیخ خیاط داشته و مردم تبریز فضایل و کرامات متعددی از وی سراغ داشته و نقل می نمایند جد مادری ام هم که میراکبر مظاهری معروفی بود که با اینکه در ایام جوانی از زمین داران مشهور شهر تبریز بود وقتی پس از مجاهدت و ایثار دار فانی را وداع نمود کل زندگی شخصی اش در یک ساک جبهه اش جا میشد چرا که همه زندگی اش را به فقرا و محرومان بخشیده بود چهره ی آشنای جبهه بود و بارها به اذعان اغلب رزمندگان کیلومترها خط دشمن را درنوریده و به قلب دشمن بعثی زده بود همو که تا آخر عمر گهربارخویش در سنگرهای مختلف برای تعالی نظام ارزشی جانفشانی می نمود و در این راه خستگی ناپذیر ظاهر میگردید.از مادری به دنیا آمدم که علاوه بر مجاهدت و تلاش در راه ارزشها و در سنگرهای دفاع مقدس و پشت جبهه و انقلاب خانه اش هنوز هم مامن فقرا و مستمندان بوده و شاید بر تخیل کسی هم نگنجد که فراتر از تمامی مراکز خیریه در این راه خدمات عرضه می نماید.مادری که همپای وی بارها در حالیکه در تظاهراتهای قبل از انقلاب دست در دستش داشتم آماج تیرطاغوتیان قرار گرفته و یکبار هم که هجمه تانکهایشان می رفت تا صدمات جدیی را متوجه مان سازد.خانم مظاهری نامی پر آشنا برای تبریزیانی است که سخاوت و بزرگی او را در تمامی صحنه ها دیده اند.از پدری چشم به هستی گذاشتم که داغ سیدالشهدا داشت و وقتی سینه اش را می گشاید پای روضه هایش همه جمع گردیده و بر جنایات ریاکاران و مزوران تاریخ و ظلمی که بر بشریت و خاندان رسول الله رفته ناله میکنند.بحمدالله از خاندانی که شرحش رفت آموخته ام که اولویت زندگی ام خدمت به خلق الله باشد و زندگی خویش را در مراتب بعدی قرار داده ام.مقتدایم بعد از سیدالشهدا امامی بود که وقتی میرفت طاقت دوری اش را نداشته و با رحلتش چنان برآشفتم که با رحلت ایشان سه بار در آستانه سفر به ابدیت قرار گرفتم چرا که با امام بزرگ شده و در ایشان ذوب گردیده و پیام هایش را جهت زندگی دنیایی ام قرار داده و با حکمش در سیزده سالگی عازم جبهه شده و بارها تا سر حد مرگ رفته بودم شاید تصور این نکته سخت باشد که امروز خواهری در خانه دارم که همسن مدت اصابت تیر خلاص بعثی ها بر سر و گردنم بوده و مادر او را در حالی بدنیا آورد که دوستانم خبر شهادتم را آورده بودند و او اکنون از نقص جسمانی آن دوران در رنج و عذابی شدید می باشد.با قاطعیت می گویم که بجز یک مورد تصادف غیر عمد با خودرو در هیچ مرکز امنیتی،قضایی و انتظامی و .... پرونده ای نداشته و بجز حقوق مردم با هیچ گروه و جناح و شخصیتی مواجه نشده ام.اینجانب بدلایلی جهت تنویر افکار عمومی و پاسخ به هواداران و آشنایان و مشتاقان لازم می دانم به مواردی اشارتی بنمایم.

1-   بدلیل قانونمندی مایل نمی باشم پیش از موعد تبلیغات رسمی کسی صحبتی در خصوص حتی کاندیداتوری ام نموده وتبلیغ نماید.تریبون بنده وبلاگهایم می باشد و در سالیان اخیر موضع گیری هایم را در وبلاگهایم نموده ام.که البته در بسیاری از موارد مورد استقبال اغلب خبرگزاری ها،سایت ها و وبلاگها و جراید قرار گرفته که بنده در این خصوص اطلاعی نداشته ام.اغلب در مسائل مختلف بی پروا و صراحتا مطالب خویش را نگاشته ام چنانکه رصد مسائل بعد و قبل انتخابات و نگاشته هایم مورد استفاده اغلب سایت ها قرار گرفت.تا بحال نه کارتی چاپ کرده و نه اجازه داده ام از تریبونی به نفع کاندیداتوری ام تبلیغ نمایند.حتی در مجالس گوناگون نگذاشته ام مداحان و سخنوران کاندیداتوری ام را اعلام نمایند.البته با اطمینان می گویم که قدرت رای آوری فوق العاده بالایی دارم.

2-   اطمینان کامل دارم که بجهت موضع گیری هایم مورد حمایت هیچ گروه و جناح و شخصیتی قرارنخواهم گرفت چرا که اغلب آنها از صراحت لهجه ام آزرده اند.با اینکه اصلاح طلبم و در این راه هزینه های فراوانی حتی بیشتر از اصلاح طلبان شهیر پرداخت نموده ام میدانم که نمی توانم با آنها هم کنار بیایم.چرا که در راه دفاع از حقوق ملت پای هیچ سندی که بر ضرر آنان باشد را امضا نکرده و با احدالناسی مصالحه نخواهم کرد.

3-   شایستگی اغلب مردم ایران درقبول مسئولیت و مدیریت از بنده ی حقیر بیشتر است ولی چه کنم که جوانان و در کل مردم متاسفانه در سیستم فعلی نمی توانند ابراز وجود نموده و همچون دوران دفاع مقدس که جوانان جای در جای پای بزرگان نظامی و شریعتی گذاشتند شایستگی های خویش را عرضه دارند.همان زمانی که جوانان این مرز و بوم سالیان سال از همسنان خویش فاصله یافته و کاری حسینی و زینبی کردند.

4-   برای لباس عوض کردن نیامده ام چرا که اگر نیتم این بود می توانستم با توافق با رانت خواران،احزاب،سرمایه سالاران و ... چند روز دنیای خویش را بیارایم و آخرت خویش را و زمانی را که در خانه ی قبر با خدای خویش تنهایم به چند روز دنیا بفروشم.اگر لطف خدا نبود در قبال تطمیع اصحاب قدرت و ثروت خود را می باختم.فقط بدلیل ایستادگی در قبال قدرتمندان و انحصارطلبان و اقتدارگران حذف شده و در گوشه ای برای عزت و سرافرازی ملت و میهن می نگارم. 

5-   در زندگی شعار نداده ام،فقط عمل کرده ام.خود و خاندانم در دستگیری از محرومان و ... شب و روز نمی شناسیم.بمانند مقالات آتشینم شاید در این دنیای فانی فقط توسط چند نفر که تعدادشان به انگشتان دست نمی رسد نوشته شود.

6-     همان ندایی که در کربلای ایران و شلمچه و ماووت عراق مرا بسوی خود می خواند دوباره صدا می زند این فاطمیون؟

7-   شاید در میان کاندیداها تنها فردی هستم که نیازمند به شناسایی و تحقیق جهت اثبات صلاحیت ندارم چرا که در مراحل و دورانهای مختلف خویش را به بهترین وجه و با صراحت هر چه تمام عرضه نموده و در راه آرمان ابایی از هیچ گروه و قومی نداشته ام.

8-   در صورت صلاحدید مردم تبریز نماینده ای همچون اعلمی و مطهری خواهم بود.نمی خواهم با نام اعلمی قهرمان برای خود کسب اعتبار نمایم.منظورم از این کلام بیان مصادیق است.اعلمی مصداق یک نماینده خوب بود که متاسفانه بجهاتی فرصت خدمت نیافت همو بود که علیرغم اینکه یک اصلاح طلب واقعی بود مشکلات دولت اصلاح طلب را بر نتافته و معترض برخی از اوضاع گردید و مطهری پرتوان که با اینکه از جرگه اصولگرایان بود در اوضاع بعد از انتخابات چشم بر کوتاهی ها و اشتباهات دولت و اصولگرایان نبسته و خواهان محاکمه و مواخذه مقصرین هر دو طرف دعوا گردید.

9-   بنده با صدای بلند فریاد خواهم زد که مسئولان به ملت ایران اعتماد نمایند و هر معترضی را بیگانه نخوانند.بنده به دو جهت اعتراض به وضع موجود را در هر زمان مفید می دانم الف- هر وضعی مطمئنا می تواند بهتر گردد اگر وضع موجود در هر مقطعی بهینه قلمداد شود و مورد انتقاد منتقدان قرار نگیرد تغییر نپذیرفته و امکان اصلاح نمی یابد.ب- چنانکه قبلا گفته ام جهان در حال تحول است و نباید از تغییرات عقب بمانیم البته در قبال تغییرات اجتماعی تا اندازه ای می باید منعطف عمل کرد که به انحراف مبدل نگردد.

10-  ریا کاری را سمی مهلک برای جامعه می دانم و معتقدم می بایست طوری عمل کرد که تزویرکاران فرصت عرضه اندام نیابند.بارها اعلام کرده ام چرا باید عده ای براحتی بتوانند جلد عوض نموده و گرگانی بخاطر مطامعی لباس میش بر تن نمایند؟

11-  مملکت اسلامی می باید با مدیریت علمی اداره گردد. بنده علاوه بر اینکه دانش آموخته ی عالی شیمی هستم تحصیلات خود را در رشته ی مدیریت را نیز در سطح عالی آن به پایان رسانده ام.متاسفانه در وضع موجود عالمان رشته های مختلف به حاشیه رانده شده اند.بنده منتقد دولتم و حداقل بر این نکته وثوق کامل دارم که دولت در جذب نخبگان و عالمان رشته های مختلف ضعیف بوده و برنامه هایش مورد استقبال نخبگان قرار نگرفته طوری که خود اصولگرایان به اتفاق بر این نکته اذعان کرده اند که این دولت از نخبگان رای آوری نداشته،مگر دولت مملکت را با نخبگانش اداره نمی کند؟  

12- در هفته ای که گذشت از طرف شخصیتها،مقامات و مراکز قدرت و ثروت تماسهای فراوانی گرفته شد و بنده با جسارت هر چه تمامتر دعوت اینان را رد نموده و تسلیم نگردیدم.

13- متفاوت ترینم چرا که اگر وجود شخصیتی چون اعلمی عزیز نبود با قاطعیت می گفتم که حداقل در آذربایجان اصلاح طلبی بمانند بنده در صحنه حضور پیدا ننموده است.

14- شاید گذر عده ای بر مدعیان دروغین بیفتد و در خصوص  بنده حقیر و شخصیتم سوالاتی از آنان بکنند البته که اینان  بدلیل ایستادگی ام در مقابل زیاده خواهی هایشان دلخوری هایی شدید دارند.چراکه پای حقوق ملت زر خرید کسی نشده و مفتخرم به اینکه مورد تائید زیاده خواهان نخواهم بود.

نظرات() 

بیانیه انتخاباتی حمیدمظاهری راد

هر‌گاه حکمرانان شما نیکان شما باشند و توانگرانتان سخاوتمندان شما و هر کارتان با شورای همه شما باشد روی زمین برایتان بهتر است از درونش، هر‌گاه حکمرانان شما بدان شما باشند و توانگرانتان بخیل‌های شما و کار‌هایتان به دست نادانان افتد، برای شما هم بهتر است که زیر خاک باشید. (مرگ بر زندگی شرف دارد) (از تحف‌العقول ص ۳۶)

با وضو و قربة ال الله در انتخابات از حوزه ی تبریز،آذرشهر و اسکو با تز حکمرانی خوب ثبت نام کردم وپای حقوق مردم تا پای جان می ایستم.من زبان گویای شهدای خونین کفنی هستم که نا دیدنی ها را در معراج خویش به طریق الی الله دیدند و هیچ نگفتند.من میراث تیر و ترکش و موج انفجار و گازهای سمی و شیمیایی جنگم.من وامدار هیچ گروه و حزب و شخصی نبوده و صدای گویای خانواده هایی ام که پس از سالها هر روز تیر و ترکش و موج انفجار جنگ را تجربه می کنند.به خبرنگار صدا و سیما گفتم که بجهت دغدغه ای که ریشه در مسائل ملی،مذهبی،میهنی و شرعی دارم احساس وظیفه نموده و پای به رقابت نهاده ام.به فضل پروردگار هیچ مشکل و مسئله ای که بتواند مانع ام در این راهی(راهی که از کربلا آغاز گردیده و به کربلای ایران ختم شده و تا ظهور انسان کامل حاضر ادامه دارد) که انتخاب کرده ام نداشته و در زندگی شخصی ام علیرغم برخورداری از امتیازات متعدد و ارتباطات گسترده و وسیع با مدیران عالی رتبه از هیچ رانت و مزیتی در جهت نیل به منافع شخصی سود نجسته ام.تنها جرم من ایستادگی در مقابل زیاده خواهی ها و انحصار طلبی های عده ای بوده که شرح آن مبسوط بوده و قطع ید چپاولگران در موارد متعدد در حد وسع از نتایج آن بوده و اغلب در این راه تنهای تنها بوده ام و کلی هزینه پرداخت نموده ام.

 بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق

                                                        یوسف از دامان پاک خود به زندان میرود

همیشه روزگار تنها روش و منش انتظار را فریادی میدانم که می بایست بر سر ناعدالتی ها کشید.

مرحوم بخارایی در دادگاه جور و ستم طاغوت آخرین جملاتی که بر زبان جاری  ساختند این جمله بود
 ناله را هر چند میخواهم که پنهان سر کشم
                                      سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن
 به یاد بزرگ پرچمداری که رودی خروشان بود که خیلی ها با دیدنش تن به آب زدند و رفتند.
( الیس الله بکاف عبده (آیا بنده را خدایش کفایت میکند)

 

به تنهایی رسانه بوده و از شهادت و سیاست در حد وسیعی مطلب نوشته و رسالت خویش در قبال همرزمان و در کل مردم ایران ادا نموده ام.نجات نسل سوم و چهارم انقلاب ، کم کردن فاصله ی نسل ها، جلوگیری از ارتشاء و اختلاس ، کاهش فاصله ی فقر،شفاف سازی ،پاسخگویی از اهدافم بوده و آزادی مطبوعات و جلوگیری از انحصار اطلاعات در نزد عده ای راهکارهایم در نیل به مقصود می باشد.بیست هزار مقاله و مطلب در موضوعات مختلف که اغلب مورد استقبال خبرگزاری ها،سایت ها و جراید گوناگون قرار گرفته قسمتی از فعالیت های رسانه ای بنده می باشد.اگر صالحم دانستند صدای مردم تبریز با بلند فکر کردن همیشگی ام خواهم ماند.سفره های خالی مردم را هدف قرار داده ام و باور و مسیرم طبق آموزه های مذهبی،ملی،و شریعتی ام متفاوت از جیره خواران،اقتدارگرایان و انحصارطلبان می باشد.به دلایلی در پاره ای از موارد از اصلاح طلبان حمایت نموده ام که به یکی از آنها اشارتی می نمایم: به چشم خویش دیدم وقتی هاشمی انحصاری سازی و آزاد سازی می نمود اگر جناح راست(اصولگرایان فعلی) با ایشان همراهی نکرده و همگام جناح چپ معترض برخی اشتباهات میشد خیلی از مسائل پیش نمی آمد. هاشمی و ناطق و لاریجانی و...گرفتار سیستمی گردیدند که خود طراحی نموده بودند.اگر صالحم دانستند همچون استخوان های پوسیده که در ایام انتخابات از خاک بدر می آیند به تبلیغ خویش مبادرت نخواهم ورزید . و به خانواده و دوستان خویش توصیه خواهم نمود که به من رای ندهند چرا که همچنانکه مرا می شناسند با  رای آوری ام صدمات عدیده ای بر تن رنجورم وارد آمده و آسیب های جدیی را در راه میهن متحمل خواهم شد. در این راه با کسی عهد اخوت و پیمان نبسته و همچنانکه اراده نموده ام فقط از خدای خویش شهادت را طالبم و ایزد را در این راه بدهکار خویش دانسته و از وقتی که علیرغم دریافت تیر خلاص زنده ام .یافته ام که خداوند از من چیزی می خواسته که بر این مهم عنایت فرموده. منشور انتخاباتی ام را همچنانکه از نوشته هایم پیداست موارد زیر بر می شمارم:

1-    کاهش فاصله ی بین نسلی: نیاید روزی كه باكری و همت و خرازی و چمران و آوینی ها را در افسانه ها بجویند و قصه شهدای گرانمایه را رؤیایی بیش نپندارند. نیاید روزی كه در خیال عوض كردن دنیا، به خود آییم و ببینیم كه خود عوض شده ایم . آن روز را به یاد داشته باشیم كه بندهای اسارت دنیا را پاره كردیم و بال و پر پرواز یافتیم . برازنده نیست شناگران استقامت كه اقیانوسی را در نوردیده اند از شنا كردن در حوض كوچكی ناتوان باشند.

2-    حضور رسانه های مستقل: مطبوعات یكی از جایگاه های قابل اعتنای تخلیه و كنترل هیجانات و شور مخرب و بنیان كن در جوامع است. این مهم برای جوامعی كه قاعده هرم سنی آنها عریض تر از حد معمول است و جوانان تقدیر جامعه را رقم می زنند از اهمیت جدی تری برخوردار است. مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی می توانند در حوزه كاركردی نظارتی خود در كوتاه مدت، نفوذ برخی قطب های قدرت را در جامعه تضعیف یا تقویت كنند ولی در بلندمدت اگر امور بر مدار عدالت و قانون بچرخد و سیاست ها و روش های دموكراتیك ملحوظ نظر باشد، كار بر محور اعتدال بازمی گردد و اصولاً اقطاب افراطی در جامعه جای پایی نخواهند یافت.

3-    تاسی به منشور برادری حضرت امام راحل ومبارزه بی امان با تحجر و غرب زدگی: در منشور برادری امام راحل در جواب به سوال انصاری در خصوص دو جریان عمده زمان ایشان هر دو طرف را دلسوزان انقلاب نامید ودر همان سال‌های جنگ (1366) انقسامی رخ داد که امام با آن موافقت کردند و در منشور برادری بر کثرت در عین وحدت، میان نبردهای انقلاب تأکید کردند. مقام معظم رهبری در موارد متعدد یک گرایش را از نزدیکی به غرب و دیگری را از جمود فکری و تحجر بر حذر داشتند.اما در این میان آنچه که حائز اهمیت است تعمق در استراتژی استکبار و ضدانقلاب در حمایت از یک تفکر بمنظور جدا نمودن طیف گسترده ای از نزدیکان امام و دلسوزان انقلاب در دهه چهارم انقلاب است که توسط عده ای (شاید بتوان گفت ساده لوحان و فرصت طلبان)در داخل دامن زده شد و موجبات فاصله یافتن اصلاح طلبان از نظام گردید .این مهم نکات بارز فراوانی را بهمراه دارد که می بایست توسط آسیب شناسان مورد بررسی عمیق قرار گیرد.

4-    توان افزایی و ظرفیت سازی برای اجرای صحیح مولفه‌های حاکمیت خوب و درشان ملت ایران: ساختارهای نظام الهی اسلامی به نتایجی همچون عدم انحصار طلبی،آزادی اطلاعات و شفافیت،پاسخگویی،قانون گرایی و عدالت محوری منتهی می گردند که همگی از شاخص های حکمرانی خوب بوده و در آئین و سنت های ائمه اطهار و بزرگان شریعت دینی به وفور ظهور داشته اند.ساختارهای یاد شده در صورت بروز به شایسته سالاری و پاک دستی مدیران و کارگزاران منجر شده و جامعه ای ایده ال را ترسیم می نماید.ساختارهای ذکر گردیده قابل دفاع بوده و در ادوار گذشته نیز صدها هزار شهید و جانباز در این راه تقدیم آن گردید.

5-    ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و بازگشت به دوران طلایی حضرت امام راحل: شب قبولی قطعنامه كمتر خانه ای را می شد یافت كه از آن صدای ناله و شیون شنیده نشود، گریه اهالی مقاومت و استقامت بر ادامه خونریزی نبود، اینان دلتنگ روزهایی بودند كه سال ها حسرتش را كشیده بودند. سردار سال های رنج و استقامت (شهید حمید باكری) خوب می دانست كه بعد از جنگ چه بر سر رزمندگان خواهد آمد، عده ای با دیدن اوضاع بعد از جنگ دق می كنند، دسته ای از گذشته درخشان خویش پشیمان می شوند و گروهی هم در مادیات دنیوی غرق می گردند. در دوران طلایی حضرت امام راحل بود که بیت المال بطرز شگفت انگیزی از ناحیه کارگزاران محافظت شده و دیدگاه مردم نسبت به دنیا عوض شده و فضایی بوجود آمد که عطر و بوی ایثار و شهادت و فداکاری آن را عطرآگین نمود.

6-    مبارزه با اشرافی گری حاکمان: آنچه که مسلم است آن است که تنها مزیت برخی در تصدی گری‌های دولتی دینداریشان می‌باشد و در این راه اگر به مولای متقیان حداقل اندکی تاسی نداشته باشند که دیگران از آن‌ها در سپردن پست‌های کلیدی اولاترند. به نظر حقیر زندگی مدیران در جمهوری اسلامی بایستی در حد فقیر‌ترین مردم باشد والا جلوسشان در موقعیت پیش آمده خیانتی بزرگ است.اگر شخصیتی نمی‌تواند در این حد زندگی کند بیخود می‌کند پای در جای پای بزرگان شریعت می‌گذارد. اگر قادر نیست خانواده‌اش را راضی سازد تا در حد کمترین مردم باشند می‌تواند با کناره گیری به دیگران این فرصت را ایجاد نماید تا در کنار فقرا به خدمت رسانی مشغول گردند.مگر در این مملکت قحط الرجال است که فردی با گرایشات رفاه طلبی در سازمان و یا اداره‌ای قبول مسئولیت نماید. اگر مدیران باند بازی را کنار بگذارند میلیون‌ها کار‌شناس و کاردان از میان جوانان وارد صحنه‌های خدمت می‌شوند که هر کدام می‌توانند گره‌ای از مشکلات مملکت باز نمایند.

7-     تلاش به دلیر کردن مردم: تلاش علی (ع) به دلیر کردن مردم بود تا خود را در مقابل قدرت نبازند، از حق اعتراض و انتقاد دست برندارند و با حقوق خود آشنا شوند؛ تا جایی که می‌فرمایند، «جامعه‌ای که ضعیف در آن حق خود را بدون لکنت زبان از قوی نگیرد، مقدس نیست.» یعنی نه تنها اعتراض، انتقاد و بیان اندیشه نباید هزینه‌ای داشته باشد، بلکه مردم دربیان مطالب خود هم نباید دچار لکنت شوند. امیرالمومنین با این حرکت دو لایه سعی داشت که قدرت را در خدمت مردم معرفی کند که باید سبب رشد و پیشرفت و نه تحقیر آنان شود.

8-    برخورد با جیره خواران و رانت خواران: شاید خطر اصلی آتی مملکت این باشد که ثروتهای باد آورده بدلایلی در خدمت سیاستهای بیگانگان قرار گرفنه و بحران سازی‌هایی صورت پذیرد. عافیت طلبی در شرایط حاضر بزرگ‌ترین خسران را بدنبال خواهد داشت. مطمئنا در صورت ادامه فرصت سوزی‌ها، حسرت در کنار هم بودن را موقعی خواهیم خورد که دیر شده است.

9-     توجه به دغدغه های اساسی زنان در حوزه های گوناگون : ضرورت همکاری و همدلی میان زنان و مردان برای دستیابی به اهداف بهبود واقعی شرایط زنان و در نهایت کل جامعه

10-   انعطاف در قبال تغییرات تا حدی که به انحراف مبدل نگردد:  مفهوم تغییر واژه‌ای بظاهر ساده اما متغییری وابسته و پنهان در پس واژه‌های فراوان دیگری است که برای رسیدن به آن می‌بایست از حصارهای بسیاری عبور نمود. باور‌ها اعتقادات و ارزشهای پوشالی و دروغین و سنت‌های ناموزون که معمولا تناسبی هم با ادیان ندارند از موانع اساسی تغییر بوده و دستیابی به آن را مشکل‌تر می‌نماید.

11-   شایسته سالاری و مقابله شدید با ریاکاری : افراد متعهد ازغیر متعهدها چگونه تشخیص داده میشوند و آیا غیر از تظاهر معیاری برای تشخیص وجود دارد.فراوان بودند انسانهایی كه بعنوان افراد متعهد شناخته میشدند و بعد از زمانی بیشترین ضربه را بر پیكره جامعه وارد ساختند.تاریخ نیز انسانهای زیادی سراغ دارد كه در طول زمان ایمانشان تحلیل رفته وفاسد شده اند.بزرگترین اشتباه تاریخی جامعه ایرانی در دهه های اخیر این بوده كه ملاك انتخاب در آن تعهدی بی تضمین بوده است و تشخیص افراد متعهد از غیرمتعهد تقریبا ناممكن میباشد و البته در این میان بدلایلی برخی دیرتر خود را نشان میدهند. میباید معیارهای تشخیص تغییر نماید و ارزیابی ها طوری طرح‌ریزی گردد كه شایستگی افراد با مزیتهای آنان در حوزه های گوناگون مد نظر قرار گیرد. كانونهای ارزیابی می بایست صلاحیتهای فردی افراد را در طول زمان زیر نظر داشته باشند.پس از تصدی شغلی توسط یك مدیر افكار عمومی میتوانند كمك فراوانی در تشخیص انحرافات برنامه ای ؛فردی و سازمانی داشته باشند. اگر افكار عمومی بتوانند از طریق رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی سخن خویش را بیان نموده و با این روش بر امورات مدیران نظارت نمایند مطمئنا فساد در حد فوق العاده ای كاهش خواهد یافت. 

12-  پافشاری بر مطالبات اساسی مردم در خصوص آزادی و جمهوری و اسلام: در پاریس وقتی ازامام راحل می‌پرسیدند که «جمهوری» چیست؟ می‌فرمود آنچه در دنیا هست؛ یعنی پایه حکومت رای و رضایت مردم است و حکومت در مقابل آنان مسئول است و هیچ قدرتی نیست که مسئول و پاسخ‌گو نباشد. لوازم این جمهوریت هم آزادی اندیشه و بیان است؛ سپس وقتی سوال می‌کردند که حکومت اسلامی به چه معنی است؟ می‌گفتند در این حکومت که مردم پایه آن هستند، ارزش‌های اسلامی باید پیاده شود و نمونه آن را حکومت حضرت علی (ع) معرفی کردند.

13-   تلاش در جهت وحدت ملی و دلجویی از معترضان منصف و صادق: در اسرع وقت در تمامی طیف ها پالایشی صحیح صورت گرفته و دسته بندی ها به گونه ای اتفاق بیفتد كه فاصله ها بحداقل میزان خویش برسد.برخی ها بموقع به اختلاف افكنی ها اعتنا نمی كنند و وقتی متوجه حیلت اغیار میگردند كه كار از كار گذشته و آنوقت است كه می یابند مشتركاتشان با منفصلین خیلی بیشتر از متظاهرین بوده است.

 

رزومه و چرایی نوشته هایم :

 قلم توتم من است، امانت روح القدس من است، ودیعه مریم پاك من است، صلیب مقدس من است. در وفای او، اسیر قیصر نمی شوم، زر خرید یهود نمی شوم، تسلیم فریسیان نمی شوم. بگذار بر قامت بلند و راستین قلمم به صلیبم كشند، به چهار میخم بكوبند، تا او كه استوانه حیاتم بوده است، صلیب مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا ببیند كه به نامجویی بر قلمم بالا نرفته ام، تا خلق بداند كه به كامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشسته ام، تا زر بداند و زور بداند و تزویر بداند، كه امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت، ودیعه عشق را قارونیان نمی توانند از من خرید و یادگار رسالت را بلعمیان نمی توانند از من ربود. . (  شریعتی (
گشودن دفتر پربلای عشق هر کسی را نشاید عشق مشعل فروزانی است که تاابد درچشم هستی سوزان خواهدماند واین سوزانی عشق است که ویرانگراست البته برای آنهائیکه درک وفهم معنای عشق را داشته باشند.میدانم که گران است بر دلی تا بخواهد و بتواند از سر در عشق وارد گلزار والای سیر طریقت عاشقان گردد.واما چرا می نویسم و چرا و چگونه قلم بدست گرفته ام و چه می نویسم کلاس انشایم را خواهم نگاشت که چگونه همکلاسی هایم بدلیل انشاهای خوبی که مینوشتم ازم با خواهش و گاهی زور میخواستند انشاهایشان را بنویسم.شاید باور ننمائید اما بدلایلی از 9سالگی در بطن جریانات سیاسی بزرگ شده و سیاسی بار آمدم.از ایثار ها میگویم چون از همان اوان کودکی انقلاب و بعدها جنگ فکرم را به خود مشغول نمود.شبها تاصبح نمی خوابیدم و در مسجد و هسته های مقاومت کشیک میدادم.ذهنم مشغول مبارزه گردید.بدلیل کم بودن سن بارها با ترفندهای فراوان بدون تشکیل پرونده به جبهه های جنگ عزیمت نمودم.تا اینکه مسئولین بسیج راضی بر این گردیدند تا کارت جنگی برایم صادر نمایند و پرونده ای تشکیل دهند آنها هم از بس برای اعزام به جبهه کارت جنگی و شناسنامه جعل نموده بودم خسته شده بودند.در ماووت عراق ترکش و موج انفجار جنگ قلم طغیانگری بر دستم سپرد که خواهان پذیرش مسئولیتش نبودم.چندی نگذشته بود که با تیر خلاص بعثی ها راهی دیار ابدیت بودم.آخرین نفسهایم را می کشیدم.ندایی سوغات استقامت برایم آورد تا بمانم و از ناگفتنی های مبارزه ره توشه های خویش را بر قلم آورم.قلم تصویرگری که بعدها بارها شکستمش تا براه خویش گردم اما همان ندا امانم را برید در دانشگاه که بودم گفتنی ها را بر قلم می آوردم و از اصول واقعی!انقلاب دفاع می نمودم هر کسی برداشتی از دست نوشته هایم داشت روزی متهم به راستم می نمودند و روزگاری چپی قلمدادم میکردند
 هرکسی از ظن خود شد یار من         از درون من نجست اسرار من
کوچکترین باجی به گروههای راست و چپ ندادم و عزم خویش را جزم نمودم تا فریب گروههای ملی و چپ و راست را نخورم.با مقاله های به سیاق اینجانب ناموزون و به اذعان همگان ((آتشین))گروههای فکری مختلف را بر آشفتم و سید دانشگاه لقب یافتم.از جانب نشریات مختلف روزنامه ها و مراکز فرهنگی درخواست همکاری و ارائه مطلب برایم سرازیر گردید اما به جهاتی خط قرمزی بر خویش قائل گردیده و از همکاری امتناع کردم.شدیدا علاقمند گروههای خط امام(ره)بوده و با موضع گیری گروههای خط امام  در سالهای 68تا76در جهت مبارزه با خصوصی سازی موهوم خشنود گردیدم.هر چند ممکن است ادبیات قلم تراوشگرم قابل منتشر شدن نباشداما نیرویی که مولانا را بر آن داشت تا درس و وعظ و سروری قومی را رها نموده و حقیقت را جستجو نماید در من هر لحظه این ندای مولانا جلال الدین بلخی را تداعی می نماید که:
 قافیه اندیشم و دلدار من          گویدم مندیش جز دیدار من
و در این مقال نیز سخنی با همرزمان دارم ((من حقیقت را در میان کشته ها و شهدا دیدم در جائیکه دور و برم پر از کشته فی سبیل الله بود اما حقیقت میان زنده ها را کسی نمی بیند.خدای ناکرده و بگویند قصه شهدای گرانمایه یاد شده رویایی بیش نبود.روزی را بیاد آوریم که بندهای اسارت را پاره کردیم و بال و پر یافتیم پرواز کردیم و بالاخره یکی باید حقیقت را بگوید..از ورزش می نگارم چون در18سالگی به طبع شرایطی خاص مدیر یک باشگاه شده و با وجود سن کم تیم های مختلفی تشکیل داده و بازیکنانی تربیت کردم که اغلب به درجاتی رسیده و حتی ملی پوش شدند.در دانشگاه شیمی خواندم و بولتن های آزاد انجمن اسلامی پر بود از نگاشته های بنده که با نام سید شناخته شده بودم.هنری می نویسم چون از نوجوانی علاقه داشتم فیلم نقد کنم در آن دوران به مخملباف و ملاقلی پور و حاتمی کیا و سلحشور به جهت ارزشی بودن علاقه داشته ودر مطبوعات چند فیلم مخملباف را نقد کردم.از طب میگویم چون سابقه کار در درمان داشته و از نزدیک پژوهش هایی در این زمینه داشته ام.از اولیا می نویسم چون در خانه ای رشد نمودم که مهد برنامه های مذهبی بوده و پدر ومادرم مداح اهل بیت هستند.  

دیدگاهم در خصوص قدرت: قدرت در هر صورت آن فساد انگیز میباشد.چه بسیار متعهدانی که با کوچکترین نزدیکی به قدرت در منجلاب بزرگی گرفتار آمدند که گریز از آن ممکن نبوده است.در دوره های مختلف که سیاسیون از احزاب مختلف بر مسند قدرت جلوس می نمودند پیشنهاداتی فراوان می نمودند که از فرمانداری تا مدیر کلی را دربر می گرفت.در موردی به فرد پیشنهاد دهنده گفتم که در صورت پذیرش سمت مطروح چگونه و با کدامین معیار کار خواهم کرد؟ایشان گفتند طبعا بر اساس معیاری که از بالا دیکته میگردد.به ایشان عارض شدم که همین مطلب است که مرا در پذیرش مسئولیت مردد می نماید.من نمی توانم چون کسانی عمل نمایم که در سیتسمی فعالیت می نمایند که کوچکترین اعتقادی به آن ندارند.بنده در صورتی بر آن مسند جلوس میکنم که آنچنان عمل نمایم که وجدانم دستور میدهد.بنده نمی توانم بخاطر چند روز دنیا پای روی باورهایم بگذارم.افراد بیشماری را می شناختم که ناقلان راویان حدیث و قاریان قرآن و صالحان روزگار بودند و با عرض تاسف با تحصیل مال حتی بصورت مشروع آن (که به جد معتقد که مگر بقدر محدود ناممکن میباشد)از خود بیخود گشتند و بیراهه رفتند.اینجانب استقلال خویش را در هر صورت حفظ نموده و در شرایط متفاوت با عنایات باریتعالی بر خود مسلط گردیده ام.تاکنون مگر برای احقاق حقی و یا مطالبه دینی آنهم در خصوص دیگران،سراغ صاحبان زر و زور نرفته و در هر شرایط از تزویرکاران دوری جسته ام.شاید اگر فردی به اندازه بنده ارتباطات و موقعیتهای یاد شده را داشت به مقامات دنیوی فراوانی دست یافته و صاحب ثروت نجومی میگردید.چنانچه فراوانند کسانی که زمانی به ایشان ترحم می نمودم و اکنون یا کارتر بزرگ اقتصادی اند و یا در عین ناباوری در مقامات بزرگ سیاسی و ... جلوسی مبارک فرموده اند.اتفاقا دیروز فردی بصورت حضوری مراجعه نموده و سوال یاد شده را که عرض کردم مطرح نمود و بنده تحریک می نمود که از ارتباطات خویش بهره جسته و به قدرت و ثروت نزدیکتر گردم.در پاسخ ایشان متذکر شدم که من اگر به قدرت نزدیک شوم نمی توانم در مواقع ضرورت گفتنی های خویش را گفته و حقایقی را بر زبان آورم! و در آن صورت مشمول ذمه سروقامتان سبز جامه ای خواهم بود که عروسی خوبان را در حجله گاه منور پاکان دیدند و هیچ نگفتند.من که در اوقات ضرورت بی پروا در مقاطع گوناگون مطالبی را به روسای جمهور،مجلس و مجمع تشخیص مصلحت،نمایندگان مجلس و... بیان میدارم که بحوداله استقبال زیادی نیز در دنیای مجازی و رسانه ها بعمل میاید در صورت قرابت با اصحاب قدرت و ثروت میباید ساکت بنشینم.البته شخصیت منحصر بفردی دارم ولی مفتخرم که در چند روز مسافرخانه دنیا صداقت و صراحت را بهیچ بهایی نمی فروشم.آموخته ام که در درک حقایق کوتاهی ننموده و عافیت طلبی و محافظه کاری را جایز نشمارم.  

نظرات() 

روایتی از حضرت رسول اكرم (ص) در رابطه با اهمیت حكمرانی ( از تحف‌العقول ص 36 ):

هر گاه حكمرانان شما نیكان شما باشند و توانگرانتان سخاوتمندان شما و هر كارتان با شورای همه شما باشد روی زمین برایتان بهتر است از درونش، هر گاه حكمرانان شما بدان شما باشند و توانگرانتان بخیل‌های شما و كارهایتان به دست نادانان افتد، برای شما هم بهتر است كه زیر خاك باشید. (مرگ بر زندگی شرف دارد)

 حکمرانی خوب با گردش آزاد اطلاعات برای خدمت رسانی بهتر به شهروندان

مولف:حمیدمظاهری راد

چکیده

از دغدغه های اصلی کشورهای در حال توسعه قرار گرفتن در مسیر توسعه و توسعه یافتگی است . عدم رشد اقتصادی ، فقر و فقدان پاسخگویی ، فساد و عدم حاکمیت قانون ...ازجمله چالشهایی است که این کشورها با آن مواجه اند.از سوی دیگر مطالعات توسعه و آمارهای سازمانهای جهانی بیانگر آن است که از مهمترین عوامل در رشد و توسعه کشورها، «حکمرانی خوب» است. چنانکه حکمرانی خوب را بنیان توسعه خوانده اند. حکمرانی خوب از جمله مباحث تازه ایست که در دو دهه اخیر توجه پژوهشگران و محافل علمی و بین المللی جهان را به خود معطوف نموده است .محققان حکمرانی خوب را با رویکردها( فرایندی ، لیبرالیستی ، سوسیالیستی)، ابعاد(سیاسی ، اقتصادی و انسانی) و اهداف (توسعه اقتصادی ،توسعه سیاسی و توسعه پایدار انسانی)گوناگون تعریف و تبیین نموده اند. در دو دهه اخیر پژوهشگران و اندیشمندان اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی روایتهای گوناگونی از حکمرانی خوب بدست داده اند.هر یک از این رهیافتها حکمرانی خوب را با ابعاد و ویژگیهای خاصی تعریف نموده اند . از آنجا که حکمرانی با تمام جنبه های حیات انسانی مرتبط است ، لذا این پژوهش در نظر دارد با ترکیب مطالعات در حوزه ادبیات حکمرانی ، فلسفه سیاسی و نظریه های توسعه به یک الگوی نوین از حکمرانی خوب دست یابد. 

مقدمه

بشر امروز، بشری است متفاوت با بشر دیروز و ارتباطات که به طور شگفت انگیزی گسترده و کارآمد شده است تأثیر مهمی در این تفاوت داشته است.گردش آزاد اطلاعات و عدم محدودیت در اطلاع رسانی از پایه های زندگی در جوامع مدرن است. امروز محور اصلی عدالت دسترسی برابر به اطلاعات است که برابری در قدرت و بهره برداری یکسان از فرصت ها را تضمین می کند. اطلاعات بسان خونی است که در کالبد جهان کنونی جریان دارد.بنابراین یکی از وجوه تمایز حکمرانی شایسته و صالح از حکومت های نا کارامد و ستمکار؛ کفیت و میزان فصای آزاد اطلاع رسانی است. حکومت به میزانی که در مسیر دست یافتن شهروندانش به اخبار و اطلاعات محدودیت ایجاد می کند از عدالت دورتر شده و به خودکامگی نزدیک می شود. استفاده از سانسور، خودسانسوری و اختناق رسانه ای حربه اصلی حکومت های تمامیت خواه و غیر دمکراتیک برای بقاء است.امروز هیچ کس نمی تواند جلوی حرف حق و یا ناحق را بگیرد. تعبیر انفجار اطلاعات درست است و انقلاب سایبری و انقلاب الکترونیکی کل مرزها را برداشته است و اینکه برخی حکومت ها و نظام ها خیال کنند که با ایجاد محدودیت ها و بخشنامه و دستور می توانند بین دنیای اطلاعات و ذهن ملت ها دیوار ایجاد کنند خیال باطلی است.پیدایش و گسترش رسانه های سایبر و فناوری های نوین اطلاعاتی انقلابی را دردنیا پدید آورد. شکستن انحصار های رسانه ای و گشودن فضا برای بیان و اظهار هر چه بیشتر نظرات و تسهیل گفتگو بین افراد دنیا را وارد مرحله جدیدی کرده است. . در جهان جهانی شده همه جوامع در معرض رخدادهای غیر منتظره قرار دارند اما جوامعی كه رونددموكراسی‌خواهی را تا مرحله تحكیم آن تثبیت نكرده‌اند این رخدادهای غیر منتظره هزینه‌های سنگینی را به دولت‌، جامعه مدنی و شهروندان آنها وارد می‌كند و حتی جوامع پیشادموکراتیک به سوی جوامع پیشا انقلابی سوق دهد.اگر تا دیروز جمع اندکی می توانستند ستونی در جرائد و یا فضایی در تلوزیون ها بدست آورند، امروز هر کس به راحتی می تواند از طریق وب لاگ، شبکه های اجتماعی و وب سایت های گوناگون خودش و دیدگاه هایش را عرضه کند. بنابراین ارتباطات در دنیای امروز وجود دارد و طبیعی است وقتی عرضه های مختلف وجود دارد در صورتی ما موفق خواهیم بود که عرضه ما جذاب تر، پاسخگوتر و دلپذیرتر باشد.

تعریف حکومت داری

برخی از صاحبنظران تعریف گسترده تری از حكومت‌داری ارائه كرده‌اند. به زعم آنان حكومت‌داری فرآیندی است كه از طریق آن به طور جمعی مسائل مبتلا به جامعه را حل كرده و نیازهای جامعه را برطرف می‌كنیم. طبق این دیدگاه، حكومت‌داری صرفا شامل دولت نمی‌شود بلكه بخش خصوصی و افراد و گروه‌های جامعه مدنی را نیز دربرمی گیرد و سیستم‌ها، رویه‌ها و فرآیندهایی كه به نوعی در امر برنامه ریزی، مدیریت و تصمیم گیری دخیل هستند را نیز شامل می‌شود. حكمرانی، فرآیندی است كه طی آن گروهی از مردم به نمایندگی از آنها تصمیم می‌گیرند و گروهی دیگر به نمایندگی از آنها و تحت نظارت آنها اجرا می‌نمایند.

 مفهوم «حکمرانی  مطلوب یا حکمرانی خوب

براساس یكی از تعاریف ارائه شده، حكومت‌داری خوب عبارت است از انجام وظایف حكومت به شیوه‌ای عاری از فساد، تبعیض و در چارچوب قوانین موجود. در این تعریف، حكومت‌داری خوب به عنوان انجام وظایف حكومت به شیوه‌ای منصفانه مورد توجه قرار گرفته است. تعریفی که اتحادیه اروپا  جهت این اصطلاح بیان می‌کند این است که حکمرانی خوب، مدیریت شفاف و پاسخگو در یک کشور با هدف تضمین توسعه اقتصادی و اجتماعی عادلانه و پایدار است». در تعریفی دیگر «حکمرانی خوب شامل احترام سیاستمداران و نهادها به حقوق بشر و اصول دموکراسی و حاکمیت قانون است. همچنین حکمرانی خوب به طور خاص به موضوع مدیریت منابع عمومی جهت ایجاد اقتصادی پایدار و شیوه‌های توزیع عادلانه مربوط می‌شود.»

اسلام و نظریه حکمرانی

با بررسی نظریه حکمرانی در اسلام به‌خصوص با مراجعه به اندیشه‌های امام‌علی(ع) می‌توان به رهیافت‌هایی دست‌پیدا کرد که می‌تواند الگویی برای مدیریت اسلامی باشد. درنظریه سیاسی اسلام، نهاد حکومت لازمه حتمی و تخلف‌ناپذیر هر‌گونه اجتماعی از انسان‌هایی است که با هدف کسب آسایش و آرامش گرد هم جمع شده‌اند؛ «هر زمان گروهی از مردم برای نیل به یک هدف گرد می‌آیند، نیاز به حکمرانی احساس می‌شود».حاکمیت قانون، آبادانی شهرها و در نتیجه، افزایش رفاه عمومی، ایجاد امنیت و بالاخره گسترش معنویت (فرهنگ و آموزه‌های دینی)، اهداف چهار‌گانه‌ای هستند که سر‌لوحه حکومت اسلامی قرار دارند.

اصول  بنیادین حکمرانی مطلوب

اصول  بنیادین حکمرانی مطلوب که جهانی‌اند شامل احترام به حقوق بشر و حقوق زنان، رعایت اصل حاکمیت قانون، وجود فضای آزاد سیاسی، مشارکت، مدارا‌،‌تساهل و بردباری، پاسخگویی، شفافیت و کارآمدی و مؤثر بودن نظام اداری می‌باشد. مباحث مربوط به حکمرانی مطلوب بسیار گسترده‌اند از ارتباط تفکیک ناپذیر این اصطلاح با توسعه پایدار گرفته تا اثر بخشی مدیریت عمومی و... ادامه می‌یابد.

سهم دنیای مجازی در شکوفایی خود اظهاری

 اینترنت سهمی درخور در شکوفایی خود اظهاری انسان ها داشته است. به مدد دریچه هایی که فضای مجازی برای بیان، توزیع و تعامل ایده ها فراهم کرده است، سطح شناخت از دیگری و آگاهی های عمومی و ارتباطات رشد چشمگیری پیدا کرده است. به مراتب فراحنایی تولید و توزیع ایده ها گسترش یافته و کانالیزه کردن مسیر نشر اطلاعات و نظرات دشوار تر شده است.

دنیای مجازی عرصه را بر حکومت های خودکانه و جوامع بسته تنگ کرده است. اینترنت مشکلی جدی برای کسانی پدید اورده است که می خواهند با انسداد اطلاعاتی، اجازه ندهند جامعه در معرض اخبار غیر رسمی و خارج از محدوده های ترسیم شده قرار بگیرد.

اشتراک کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته

نقل است از برژینسکی که در پاسخ به منتقدین در قبال سیاست‌های واشنگتن در دوران انقلاب ایران (۵۷-۱۳۵۶)، که دولت آمریکا متهم به بی‌ارادگی و تذبذب شده بود، پاسخ داده بود که وجه اشتراک دولت‌های خیلی توسعه‌یافته با دولت‌های توسعه‌نیافته اینست که هر دو نمی‌توانند تصمیمات درست را اتخاذ کنند. با این تفاوت که اولی از فرط داشتن داده و کسب اطلاعات بیش از حد نمی‌داند که چه تصمیمی بگیرد و دومی از فرط بی‌دانشی و ندانستن، نمی‌داند تصمیم درست کدام است که آن را به اجرا درآورد.

شهید مطهری می­فرماید » خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی جلوگیری از ابراز عقیده دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می­شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آن­ها»- (مطهری (1352) پیرامون انقلاب اسلامی).

 باید ما به آزادی­ها به معنی واقعی در آینده احترام بگذاریم. یعنی اگر دولت اسلامی، جمهوری اسلامی، حکومت اسلامی بخواهد زمینه اختناق را بوجود بیاورد، قطعأ شکست خواهد خورد.... تجربه­های گذشته نشان داده است که هر وقت در جامعه ما نوعی آزادی فکری بود- ولو از روی سو نیت- این امر به ضرر اسلام تمام نشده بلکه به سود اسلام بوده است» (مطهری(1357) آینده انقلاب اسلامی).

از همین روست که ایشان در سال 1354 این پیشنهاد را به دانشگاه تهران می­دهد که: »به عقیده من لازم است که در همین دانشکده که دانشکده الهیات است، یک کرسی ماتریالیسم دیالکتیک تأسیس شود و استادی هم که وارد در این مسائل باشد و هم معتقد به ماتریالسیم دیالکتیک، بیاید حرفش را بزند... این کار صحیح است و الا اگر ما جلو فکر را بگیریم اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده­ایم. ولی این غیر از مسئله اغفال و اغوا است» (همان ص95)

همچنین باید اشاره کنیم که همواره بوده و هستند کسانی که می­خواستند با پیش کشیدن بحث تقدس و وجوب احترام و تبعیت از مقامات عالی رتبه، آنان را در هاله­ای از قداست و نقدپذیری قرار دهند، در حالی­که ایشان مقام قدسی قائل شدن را مختص جهان تسنن دانسته و معتقد است در شیعه هیچ­گاه چنین مفهومی وجود نداشته است. » هر مقام غیرمعصومی که در وضع غیرقابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است و هم اسلام» (مطهری(1357) پاسخ­های استاد به نقدهایی بر مسأله حجاب).

رسانه تصویری

داشتن رسانه، به ویژه رسانه تصویری، یكی از مولفه های مهم قدرت در جوامع امروزی است. نكته جالب این است كه در میان مولفه های گوناگون قدرت اعم از نظامی، سیاسی، اقتصادی و... قدرت رسانه از اهمیت خاصی برخوردار است،  و بدون داشتن رسانه و نفوذ رسانه ای، سایر مولفه های قدرت فاقد كارایی لازم هستند. به همین دلیل است كه سرمایه گذاری در حوزه رسانه به یكی از پرطرفدارترین نوع سرمایه گذاری ها تبدیل شده است. پس از شكل گیری پخش تلویزیون های ماهواره ای، گستره رسانه های تصویری به سرعت غیرقابل تصوری بیشتر شد و تمامی كشورهای جهان را در پوشش خود قرار داد و اهمیت این اتفاق برای كشورهایی بیشتر بود كه از نظام رسانه ای محدود و دولتی تبعیت می كردند. در نتیجه این كشورها برای مقابله با ورود این مهمانان ناخوانده رسانه ای، دست به دامان تجربه های ناموفق پیشین خود درباره اتفاقات مشابه شدند و با ایجاد محدودیت های قانونی سعی در جلوگیری از ورود و حضور و تاثیر این رسانه های جدید كردند. برای مثال شاید عده ای از خوانندگان اصولاً به خاطر نیاورند كه در اوایل دهه 1370، یعنی كمتر از 20 سال پیش، داشتن ویدئو (از نوع نوارهای كاست كه حجیم هم بود(  غیرقانونی بود و دارنده آن مجازات می شد، و حتی برخی گروه های افراطی در روی دیوارهای شهر نوشته بودند كه آمدن ویدئو به خانه مساوی فاحشه خانه شدن آنجاست! و از ترس دستگیری، آن نوارهای كاست و حجیم به صورت مخفی و با چه زحمتی رد و بدل می شد. برای كسی كه امروز می تواند فیلم دهها و صدها نوار كاست VHS آن زمان را در یك فاش مموری كوچك و به اندازه یك بند انگشت جا دهد و با وسیله ای عادی و كوچك آن را در هر موقعیتی تماشا كند، حتماً عجیب خواهد بود كه بداند كمتر از 20 سال پیش داشتن آن نوار كاست ویدئویی جرم محسوب و رد و بدل كردن آن مخفیانه تر از فروش هرویین انجام می شد. این تحول نه فقط در كیفیت و اندازه نقل و انتقال و سهولت در استفاده از فیلم به وجود آمده، بلكه هزینه ها نیز به همین میزان كاهش یافته است. اگر قیمت دستگاه ویدئو و خرید یا حتی اجاره نوار كاست آن زمان را با قیمت دیویدی پلیر و نیز حجم فاش مموریه ای موجود و نیز سطح درآمد امروز مردم را به قیمت ثابت مقایسه كنیم، به احتمال فراوان استفاده از فیلم حداقل صد برابر آسانتر و صد برابر ارزانتر هم شده است، و اگر در آن زمان فقط قشرهای معینی از جامعه توان استفاده از این امكانات را داشتند، امروزه بیش از 90 درصد مردم كشور می توانند از این امكانات بهره جویند. نمونه ویدئو را ذكر كردم تا به نمونه ماهواره پرداخته شود. اگر حدود 10 سال پیش داشتن ماهواره هزینه زیادی داشت و استثنا بود، هزینه امروز دسترسی به چنین پدیدهای ) با توجه به تورم و سطح عمومی درآمدهای جامعه) حداقل به یكدهم هزینه 10 سال پیش رسیده است. منبع: روزگار دهم اردیبهشت

مهم‌ترین شاخص‌های حكمرانی خوب

براساس معیارهای شناخته شده بین‌المللی مهم‌ترین شاخص‌های حكمرانی خوب عبارتند از:

مشاركت مردم در تصمیمات دولت،- پاسخگو بودن دولت در قبال مردم، - تامین ثبات سیاسی كشور،

بهبود میزان اثربخشی حكومت، - بهبود كیفیت مقررات برای تنظیم امور اقتصادی، - رعایت قانون توسط دولتمردان و مردم و كنترل فساد،

اهمیت وضرورت حاکمیت خوب

«good governance» نه رویكردی برای توجیه افكار عمومی بلكه واقعیتی است كه انكار آن میسر نیست. نیاز روزافزون جوامع به حكمرانی خوب نه از سر فشارهای بین‌المللی بلكه به خاطر ضرورت همگامی برای نیل به توسعه همه جانبه در سطح جهانی است. امروزه بسیاری از كشورهای در حال توسعه وقتی از اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری مانند خصوصی‌سازی و مقررات‌زدایی نا‌امید شده‌اند حكمرانی خوب را به عنوان تنها راه چاره توسعه و پیشرفت اقتصادی خود دانسته و هر روز كه می‌گذرد اهمیت آن بیشتر می‌شود. بطوری كه در سال 2002 طی 4 روز درحدود 830 گزارش در رابطه با حكمرانی منتشر گردیده است.حکمرانی خوب، شرط اساسی دستیابی به اهداف توسعه هزاره» بیان شده است. اهداف هشت گانه برای دستیابی به توسعه و کاهش فقر که امید می‌رود تا سال 2015 میلادی تحقق یابند عبارتند از: ریشه‌کنی فقر شدید و گرسنگی، تحقق آموزش ابتدایی همگانی، ترویج برابری جنسیتی و توانمندی زنان، کاهش مرگ و میر کودکان، بهبود بهداشت مادران، مبارزه با ایدز و ویروس HIV ، مالاریا و دیگر امراض تضمین حفاظت محیط زیست، توسعه مشارکت جهانی، برای توسعه شرط اساسی تحقق تمامی این موارد حکمرانی خوب است.

تمایز حکمرانی خوب از حکمرانی بد

حکمرانی بد نقطه‌ی مخالف شاخص‌های حکمرانی خوب است. مثلاً در حکمرانی بد اصل مشارکت دمکراتیک وجود ندارد یا ضعیف و متزلزل است یا در حکم‌رانی بد حاکمیت قانون منصف و بی‌طرف وجود ندارد یا ضعیف می‌باشد و سایر موارد دیگر مخالف حکمرانی خوب است. در نقطه‌ی مقابل حکمرانی خوب، حکمرانی بد قرار دارد که از طرف برخی اقتصاددانان توسعه به‌عنوان عامل اصلی در عدم توسعه‌ی جوامع عقب‌مانده تلقی می‌گردد. حكمرانی بد، به گونه‌ای گسترده، به علل ریشه ای همه زشتی ها در جوامع ما، اشاره دارد. حکمرانی بد به عنوان یکی از علل اساسی ناکامی جوامع امروزی در دستیابی به توسعه معرفی شده است.

 یکی از معیارهایی که «حکمران بد» را از «حکمران خوب» متمایز می کند، «عدم مداخله در حریم خصوصی انسانهاست» شهروندان جهان دموکراتیک، «بد بودن» و «خوب بودن» حاکمان شان را بر اساس عدم مداخله آنان در حوزه خصوصی شان می سنجند.

دستاوردهای حكمرانی خوب

نهادهای بین المللی طبق شاخص های علمی و آکادمیک خود، رتبه های کشورها در حوزۀ «شفافیت اقتصادی»، «آزادی در فضای مجازی» و «صلح جهانی» را،  درجدول جهانی ذکر کرده و با گزارشهایی «بررسی میزان حاکمیت قانون در جهان» نیزآنها را از نظر حفظ حقوق اساسی شهروندان خود، رتبه بندی می نمایند. یكی از دستاوردهای حكمرانی خوب در عرصه بین‌المللی، رویكردی است كه به واسطه آن برای اعطای كمك‌های بین‌المللی به كشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته، معیارهای دموكراتیك و اصول بشردوستانه مقدم شمرده می‌شود. تأكید بر نقش تشكل‌های غیر دولتی در اختصاص وام‌ها و كمك‌های خارجی و نظارت بر هزینه‌های دولت‌ها در اجرای پروژه‌های توسعه‌ای از این نمونه شاخص‌های نهادهای بین‌المللی است. در واقع، نقش نظارتی این تشكل‌ها برای جوابگویی دولت و اثر بخشی بیشتر حكومت‌ها در استفاده از امكاناتی است كه كشورهای خارجی و نهادهای بین‌المللی در اختیارشان قرار می‌دهند. تئوری حكمرانی خوب در دهه گذشته پارادایم مسلط كشورهای توسعه یافته بوده است و به عنوان یكی از شاخص‌های بین‌المللی برای بررسی و مقایسه كشورهای مختلف بكار رفته و وضعیت كشورها را به تصویر می‌كشد.

 

 

 

اسلام را همان طور که هست، عرضه کنید

از همه کمیته‌ها، از همه پاسدارها، از همه معممین، از همه اهل منبر، از همه اهل محراب، از همه مسلمانها، عاجزانه، با کمال عجز و تواضع، استدعا مى‌کنم که این اسلامى که الآن به دست شما افتاده است وارونه نشانش ندهید؛ همان طور که هست عرضه کنید. اگر اسلام را همان طور که هست عرضه کنید، دنیا قبولش مى‌کند؛ متاع خوبى است. اما اگر چنانچه امروز خداى نخواسته ما یک جور عملى بکنیم که این عمل اسباب این بشود که بگویند اسلام اینطور هست، بزرگتر خیانت را ما به اسلام کردیم. این یک سفارش عمومى است که پیش من اهمیت دارد و باید عرض بکنم به همه، به همه قشرهاى ملت باید عرض بکنم با کمال دقت توجه کنید که یک قدم خلاف اسلام نباشد، یک قدم. با کمال دقت ملاحظه کنید که کمیته هایى که در تحت کفالت شماست اشخاصى‌ توى آن نباشند که خلاف اسلام عمل مى‌کنند. با کمال دقت ملاحظه کنید کسانى که به عنوان اسلام، به عنوان مسلمین، به عنوان چه، معممین کذا، اینها یک قدم خلاف برندارند که خداى نخواسته چهره اسلام را برخلاف آنطورى که هست قبیح نشان بدهند. این در نظر من از همه چیزها اهمیتش بیشتر است و مسئولیتش هم بیشتر. همه ما مسئولیم که این کار را انجام بدهیم؛ یعنى آنطور که، آنقدرى که، قدرت داریم این کار را انجام بدهیم که گمان نشود که اسلام هم مثل سایر حکومتهاى دیگر هست و تا حالا دستشان چیزى نبوده؛ حالا که دستشان آمده، همانند که بودند و همانند که هستند .

منبع: صحیفه امام، ج‌۸، ص: ۵

ایشان به صراحت قبل از همه‌پرسی جمهوری اسلامی گفت: «در جمهوری اسلامی هر فرد از آحاد ملت حق دارد مستقیما و در برابر سایرین زمامدار مسلمین را استیضاح کند و او موظف است که جواب قانع کننده بدهد.»

شهید مطهری می‌گوید: جوانان ما فکر نکنند که با جلوگیری از افکار مخالف به اسلام خدمت می‌کنند، این اشتباه است، چرا که روش پیامبر اسلام و ائمه‌های این نبوده است، ما باید کم کم تمرین کنیم که افراد بتوانند حرف‌شان را بزنند، حرف ما این است که ترسی از افکار مخالف نداریم، ما در همه زمینه‌ها منطق قوی داریم، در زمینه نظام حکومتی، اقتصادی، خانوادگی، جزایی و حقوقی… حرف داریم، اگر ضعفی است از ضعف مدیریت ماست.

یکی از مسئولین جمهوری اسلامی را به اجلاس حقوق بشر در ژنو دعوت کردند. او در جایگاه ناظرین نشست و سخنرانی ها و گفت وگوهای نمایندگان کشورهای مختلف را گوش داد و بعد هم بازدیدی از زندانها و دادگستری آن جا بعمل آورد. در حین بازدید سوال کرده بود که چگونه است دادگستری کشور سوئیس این اندازه خلوت است و زندانیان حدود سیصد نفر هستند. پاسخ داده بودند که قانونگذاری و سیستم اداره کشور به گونه ایست که شهروندان نمی توانند قانون را رعایت نکنند و یا کارهای غیر قانونی انجام دهند، این تعداد زندانی هم که می بینید از مهاجران دیگر کشورها هستند.

در ادامه این مقاله لازمست جهت تبیین واضحتر کلام به نمونه هایی عینی از مصادیق دوران معاصر بپردازیم.

شهید مظلوم بهشتی آزاد اندیشی واقعی

بدخواهان انقلاب با اتهام‌زنی‌های فراوان سعی در حذف ایشان داشتند، چرا که از قدرت کادرسازی، توان مدیریتی و عمق اندیشه و تفکر کارآمد شان در هراس بودند و چرا که آنها از آزاداندیشی می‌ترسند و این مشخصه همه دشمنان یک ملت و بدخواهان روزگار است. متحجران به ایشان القابی چون «آیت‌الله اروپا زده» نسبت می‌دادند چرا که این بزرگوار با هوش و ذکاوت فقهی و اجتماعی اسلام را با نیازهای روز تئوریزه می‌کردند و چهره‌ای کارآمد و مهربان از دین برای نسل جوان و انقلابی تصویر می‌نمود. ادب و تواضع مثالزدنی ایشان در میزگرد تلویزیونی‌تان با مارکسیست‌ها و گروه‌های التقاطی از خاطر جامعه سیاسی و رسانه ای این مرز و بوم محو نخواهد شد همان موقعیکه بجهت ادای تکلیف با تمامی گروههای سیاسی و اعتقادی می نشستند تا در فضایی صمیمی نظرات خویش در خصوص آموزه هایشان را با احزاب مخالف در میان بگذارند. در آن زمانه اگرچه هجوم افکار مختلف زیاد بود و هر گروه کوچک و بزرگ سیاسی موافق و مخالف روزنامه و نشریه‌ای برای خود داشت و به طور کلی هر کس مخالف انقلاب بود، برای خود دکه و ارگانی داشت اما آن فقید سعید با آنها در تلویزیون به مناظره می نشست و در هر محفلی دعوت به مناظره می نمود و این همان زمانی بود که سفارت آمریکا در تهران دایر بود و همه وابسته‌های فرهنگی فعال بودند و برنامه‌ریزی می‌کردند. اما شهید مظلوم با اعتقاد به اصول انقلاب به پاسخ آنها می نشست و از تبادل آرا و افکار خرسند بود.

شهید چمران نمونه یک انسان آزادیخواه

شهید چمران نمونه انسان‌هایی بود که به دغدغه هایی بزرگتر و فراتر از خود می اندیشند جزء آنانیکه برای آزادی برابری، عدالتخواهی و تحقق دموکراسی در جای جای دنیا همدلانه و صبورانه، اما پیگیر و فارغ از منیـّتها و خودخواهی‌ها تلاش می کنند.او برای رهایی مردم از هر گونه ستم و استبداد و خود محوری هم نبرد می کرد و هم اشک می ریخت. از ناآگاهی وجهل مردم رنج می برد ومی گفت تنها مانع وصول به نقطه اوج رفعت و کمال انسانی جهل است و پیوسته این روایت رسول اکرم (ص) را یادآور می شد که بزرگترین مصیبتها جهل است. اخلاص و پاکی و صفای باطن و خدا جویی و خداترسی و آگاهی طلبی و رشد خواهی او برای همه مردم و به موازات همۀ اینها ایران دوستی او همراه با ایمان کامل به خدا، قیامت و عمل صالح از چمران شخصیتی ساخته بود تمام عیار که در عرصه دروغ پردازیهای سیاسی جایی نداشت، چون کلاً ضد دروغ، خیانت، مکر، خدعه، فریب، بی عدالتی، ستم و استبداد بود. می گفت روش همۀ انبیاء الهی به ویژه رسول مکرم اسلام (ص) مقابله و نبرد با این پلیدیها بوده است. زیرا همین خوهای ناپسند است که موجب تباهی وفساد و هبوط هم ملتها است و هم دولتها.وقتی در آمریکا بود . طی نامه یی به امام خمینی ایشان را مرجع عالیقدر خطاب کرده و مبارزات ایشان را در راستای ایجاد یک حکومت ضد استبدادی و ضد استعماری می ستاید. در خلال همین نامه می نویسد:"در حال حاضر نه تنها کاخ ظلم و فساد پهلوی در ایران فرو می ریزد، بلکه پایه های همه نظامهای فاسد و ارتجاعی منطقه نیز می لرزد و حتی نظامهای به ظاهر انقلابی و پیشرو نیز از پیروزی انقلاب اسلامی ایران وحشت دارند. زیرا در صورت پیروزی چنین انقلابی، جایی از اِعراب برای آنها باقی نمی ماند."او واقعاً به دموکراسی حقیقی که همان حاکمیت قانون است اعتقاد داشت و برای وصول به آن مبارزه می کرد. سید محمدصادق خرازی در خصوص ایشان میگوید:

مصطفی چمران روشنفکری برخاسته از مکتب روشنفکران دیندار و آموزش دیده در مدرسه فکری انسان‌های پرفضیلتی چون امام خمینی، امام موسی صدر، آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان بود که آشنا با گوهر دین و ملهم از تجربه نبوی و اصالت علوی بودند. کسانی که گوهر دین را هیچگاه در پای دیگری آن هم برای اهداف شخصی قربانی نمی‌کردند. او گوهر دین را آلوده به ایدئولوژی تلقی نمی‌کرد و  هیچگاه اسلام انقلابی را بر اخلاق، و نوفهمی نبوت و وحی و معاد و خدا و دیگر ایسم‌های آن روزگار رجحان نمی‌داد. چمران از جمله نادر کسانی است که دینداری و روشنفکری را به مدد ذوق درخشان، طینت و طهارت ضمیر خود پیوند می‌داد و چراغ خرد در دست داشت تا برای یافتن حقیقت شیداوار در راه یافتن گوهر دین و حقیقت ایمان از جمله سربداران منصورپیشه، نی بر هوس و نه بر عادت، بلکه از دل دریایی و اندیشه عقلانی با انگیزه‌ای آسمانی بر امیال کوچک زمینی فائق آمده و فداکارانه خود را به اوج آسمان‌ها رسانده بود و شاهین‌وار حقیقت را شکار می‌کرد. چمران متعلق به هویت جمعی سحرخیزان دینداری است، شکوه و درد و آلام نسل سوخته دوران ظلمت و بی‌هویتی‌ها بود و در واقع فرزند زمانه بود تا با نگاه ژرف و عمیقش آرمان و عمل را با هم آمیخته و آموخته سازد.
شهید چمران به کاروان معنویت‌خواهان و آزادی‌اندیشان تعلق داشت.

درسی از تاریخ

نگاهی اجمالی به تاریخ کهن ایران زمین و تاریخ جهان نشان می دهد که همیشه گروه ها و حکومت ها چند صباحی آمدند، قدرت را در دست گرفتند و رفتند . آنها هیچ گاه ماندگار نبودند اما در مقابل این حکومت ها برخی از مکاتب الهی پابرجا باقی مانده اند. نگاهی به تاریخ کهن ایران از دوران ساسانیان، هخامنشیان و … تا تاریخ نزدیک تر یعنی قاجار و پهلوی نشان می دهد حکومت هایی که در این سالیان دراز در کشور حاکم شدند همیشه شامل افرادی با تفکری خاص یا قومیتی خاص بودند که بر ملت متکثر ایران زمین حکومت کردند . هیچ گروهی در این دوران نیامد تا با دیگر تفکرها و اندیشه ها با ادبیات خودشان صحبت کند و قضاوت را به مردم بسپارد که چه گروهی را انتخاب کنند و این موضوع پاشنه آشیل تمامی این گروه ها بود که بعد از مدتی به نابودی آنها رسید. اما چرا مکاتب ماندند ؟ بررسی مکاتب الهی ما را با اصل بنیادی کرامت انسانی مواجه می کند که برابری در این اصل بنیادی جای می گیرد. برابری جزو بدیهی ترین اصول الهی است چنانچه در قرآن و روایات مشاهده می شود اسلام امتیاز طلبی های مبتنی بر ثروت و قدرت را محکوم می کند: «و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبین * قل إن ربی یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر ولکن اکثر الناس لا یعلمون». (سوره سبا) و برای خصائص نژادی نقشی در تقسیم عادلانه حقوق مردم قائل نمی شود: «إنی لا أری فی هذا الفیء فضیلة لنبی إسماعیل علی غیرهم» (وسائل شیعه) و همه را در برابر قانون یکسان می شمارد: «الناس کلهم سواء کالسنان المشط». (من لا یحضره الفقیه) و حقوق و وظایف را در مورد همه به طور متلازم و متساوی تعمیم می دهد:«الحق لا یجری لاحد إلا جری علیه و لا یجری علیه إلا جری له». (نهج البلاغه- خطبه ۲۱۶) و به زمامداران و دولتمردان دستور می دهد که همه را در برابر حق یکسان ببینند: «ولیکن أمر الناس عندک فی الحق سواء». (نهج البلاغه- نامه۵۹) و اعلان اشعار مساوات را در جامعه لازم می شمارد: «واعلموا أن الناس عندنا فی الحق اسوة». (نهج البلاغه- نامه ۷۰) «خذ سواء واعط سواء». (وسائل الشیعه)

در طول تاریخ بررسی زندگی اجتماعی برخی افراد از پیامبران الهی مانند حضرت موسی، ابراهیم ، محمد و … تا برخی اسطوره ها مانند کاوه آهنگر نشان می دهد که آنها در برابر استبداد سر فرود نیاوردند و علت ماندگاری آنها هم همین بود . بسیار خوانده ایم که محمد(ص) در شعب ابی طالب به محاصره ای سخت افتاد و با وجود سختی ها اگر مقاومت و ایستادگی این بزرگمردان نبود از اسلامی که هم اکنون بیش از یک میلیارد پیرو دارد نشانی باقی نمی ماند.

اصولی است كه برای اداره یك كشور لازم است

دموکراسی یک چهره و الگو ندارد. آنچه که موجب میشود ما نتوانیم دموکراسی داشته باشیم اندیشه بسته است اندیشه ای که دیگری را تحمل نمیکند به یک جامعه بسته ختم میشود.اصولی است كه برای اداره یك كشور لازم است؛ مثل عقلانیت، كارشناسی و علم، تكیه بر خرد جمعی، اعتماد بین ملت و حكومت، شفافیت و پاسخگویی و همه عناصر دیگری كه معیارهای این هستند كه نشان می‌دهد یك سازمان یا سیستم چقدر در مسوولیتی كه به آن داده شده می‌تواند موفق باشد.

توزیع الوقت توسیعه” اندیشه‌ای که منضبط فکر می‌کند و گشوده است در مقابل نقد. اندیشه‌ای ست که هنوز می‌تواند باز بماند و وقتی نقدی بر او وارد می‌شود بدون اینکه دچار تلاطم درونی شود خونسردانه نقد را پذیرا می شود و جستجو می کند که عنصری که برای زندگی او باشد کارآمدباشد آن را پیدا می‌کند . بسیاری از افراد هستند که نگهبان اندیشه شان هستند. تا یک جایی ذهن باز ست اما وقتی رسیدند یه یک جمع بندی حتی اگر آن را به زحمت هم بدست آورده‌اند برایشان سخت است که آن را باز کنند و مجال بدهند به اندیشه مقابل برای عرض اندام جدی، ما داریم اندیشمندانی که معلومات گسترده‌ای داشته باشند اما مطالبشان معمولا لحن جدل دارد. یعنی اندیشه من درست است و وارد گفتگو با شما شدم تا شما را یک جوری مجاب کنم. این نیست که من هنوز جستجوگرم. من هنوز میدان را باز گذاشته ام. که بتوانم چیزی بهره ببرم. کم هستند افراد این گونه .

به طور کلی در صحنه یک جامعه نسبتا آزاد زمانی که عقیده ای چه مذهبی چه سیاسی و چه در هر زمینه دیگر بیان می شود و تبلیغ می شود مخالف آن عقیده هم حق دارد که بر علیه آن عقیده صحبت کند یا بنویسد یعنی به محض اینکه عقیده ای از حالت خصوصی و درون اندیشه یک فرد خارج می شود و به صورت گفتار یا نوشتار یا به هر گونه دیگر بیان می شود بخشی با آن موافقت خود را اعلام می کند و بخشی هم مخالفت خود را. این طبیعت یک جامعه نسبتا آزاد (آزادی کامل در هیچ جای دنیا وجود ندارد) است.

صحبت از دموکراسی و ویژگی ها و مولفه های آن بی شک بحث برانگیز ترین مساله در چند سال اخیر بوده است ، نوعی از حکومت که در تعریف ساده ی آن قدرت را از آن مردم می داند و به مردم حق تعین سرنوشت خویش را می دهد ، اما برای نام گذاری حکومت ها ، میزان پایبندی آن ها به اصول دموکراسی شرط اساسی در تعیین میزان دموکرات بودن یک جامعه است .

در حال حاضر مدل های گوناگونی از حکومت در نقاط مختلف دنیا در حال حکمرانی و اداره ی جوامع هستند ، اما وجه اشتراک تمامی این حکومت ها تلاش برای اقناع افکار عمومی در مورد کار آمدی حاکمیت و همراه سازی ملت ها با تصمیمات حکومت است ، از چین کمونیست گرفته تا آمریکای لیبرال همه و همه در تلاشند تا با استفاده از رسانه هایی که در اختیار دارند و حتی محدودیت برای رسانه هایی که چندان سر سازگاری با آنها ندارند، افکار عمومی را به شکلی با تصمیماتشان همسو کنند ،

اگر برگهایی از کتاب های نوام چامسکی در حوزه ی رسانه را ورق زده باشید ، بدون شک با نگاهی که در یکی از دموکرات ترین کشورهای جهان یعنی آمریکا پیرامون دموکراسی وجود دارد آشنا شده اید ، در کتاب کنترل رسانه ها، چامسکی با ذکر نمونه هایی از کنترل و هدایت افکار عمومی توسط رسانه های آمریکایی تعریفی از نگاه حاکمیت به دموکراسی ارائه می دهد که با اندکی تفاوت در اکثر حکومت های دموکرات چنین نگرشی به مفهوم دموکراسی وجود دارد ، وی بیان می دارد که از دید حکومت ، در یک سیستم دموکرات مردم تنها می بایست تماشاگران صحنه ی سیاست باشند نه بازیگران آن ، ما به ازای عملی این نگرش این گونه است که مردم تنها در زمان رای گیری به پای صندوق های رای می روند و پس از آن تنها تماشاگران صحنه خواهند بود و نه بازیگران آن که بخواهند در سیاست های دولت و حکومت دخالتی مستقیم و آشکار داشته باشند ، تمامی حکومت ها  نیز با استفاده از رسانه های دولتی و تحت امری که در اختیار دارد به خوبی می تواند برای پیش برد این هدف محتوایی را برای کنترل افکار عمومی تولید نمایند و مردم را صرفاً به تماشاگری بی آزار تبدیل نمایند .

از طرفی در سیستم های دموکرات، بنیادهای دموكراسی و یا اركان آن مبتنی بر چهار ركن اساسی است و به هر حكومتی كه این اركان را در نظام سیاسی خود منظور كرده و بدان التزام نظری و عملی داشته باشد نظام سیاسی دموكرات اطلاق می گردد، این اركان مهم عبارتند از:
۱- قانون اساسی ۲- نظام پارلمانی (مجلس) ۳- احزاب سیاسی ۴- مطبوعات آزاد.

در جوامع دموکرات به منظور جلوگیری از اجتماع قدرت، علاوه بر رکن چهارم دموکراسی ، بازوی دیگری نیز به کار گرفته شده است ، این بازوی کمکی سندیکاها یا تشکل های صنفی هستند که در کنار مطبوعات آزاد وظیفه ی صیانت از سلامت حکومت را به عهده  دارند ، این نوع نگرش به بنیانهای دموکراسی تا چندی پیش کامل به نظر می رسید ، اما اکنون با پیدایش جوامع مجازی و با عبارتی شنیده شده تر ، دهکده ی جهانی ، سرعت گردش آزاد اطلاعات به شکل چشم گیری افزایش پیدا کرده است ، البته شاید بتوان این جوامع مجازی را زیر مجموعه ی رکن چهارم دموکراسی یا همان مطبوعات آزاد قلمداد کرد اما کارکرد آنها بدون تردید تفاوت های آشکاری با یکدیگر دارد، تا پیش از این هر بار با شکل گیری تجمعاتی اعتراضی که سندیکاها مسئولیت آنها را عهده دار بودند ویا به راه افتادن موجی مطبوعاتی پیرامون موضوعی خاص، حکومت ها با استفاده از ابراز رسانه – که ابزاری پر هزینه تلقی می شود و هر کسی به راحتی امکان در اختیار داشتن رسانه ای مخاطب پسند و کارآمد را ندارد – افکار عمومی را با خود همراه می کردند و در این میان مطبوعات با منابع محدود مالی – در مقام قیاس با شبکه های عریض و طویل رادیویی و تلویزیونی – میدان رقابت را ، هر چند سخت ، اما نهایتاً به رقیب خود واگذار می کردند ، در این میان با پیدایش شهروند خبرنگارانی که بدون هیچ گونه هزینه ی مادی، دیدگاهها ، مشاهدات و تحلیل های خود را در وبلاگهای خویش منتشر می کردند رکن چهارم دموکراسی هم پیمانی بسیار نیرومند در کنار خود می دید ، وبلاگهایی که گاه بازدید کنندگانی به مراتب بیشتر از شمارگان پر تیراژ ترین روزنامه ها مخاطبشان بود.جاوبگویی به افکار عمومی به اعتقاد نگارنده تنها روش آنست که  مردم به بازیگران میدان حاکمیت در جوامع دموکرات بدل شوند.و این راهی است به سوی بازتعریف مفهوم دموکراسی ، تعریفی که در آن دیگر مردم تنها تماشاگران عرصه ی دموکراسی محسوب نمی شوند ، بلکه به بازیگرانی تبدیل می شوند که در هر لحظه رفتار و کنش حکومت را زیر نظر دارند و با کوچکترین لغزشی،  از پیدایش انحرافات بیشتر جلوگیری می کنند و دیگر چشم به راه دایه ای دلسوز تر از مادر نیستند تا حقوق شهروندی آنها را احیا کند ، بلکه خود آستین بالا می زنند و برای استیفاء حقوق شهروندیشان پا به میدان می گذارند. راهی است نه چندان هموار اما با مقصدی امیدوار کننده ، مقصدی که در آن به مرور خرد و اندیشه جایگزین سطحی نگری می شود و در نهایت مردم را به شکلی حقیقی بر سرنوشتشان حاکم می کند.

تا زمانی‌كه شهروندان منفعل در زمین‌های بازی و مدرسه‌های دموكراسی (منظور شركت در جلسات بحث و گفتگو و رأی‌گیری نهادهای مدنی، احزاب سیاسی، یا در اجرای برنامه‌های گروههایِ خودیاری در یاری رسانی به اقشار قربانی جامعه یا شركت در اجتماعات و طومار نویسی‌هایِ تظم‌خواهی) تمرین نكنند، در روند دموكراسی‌خواهی جامعه، هنوز وضعیتِ دگرگونی‌هایِ دموكراتیك شكل نگرفته است.

و اما چاره کار: اول، باید روند دموكراتیك شدن در نهادهای مدنی متوقف نشود. به عبارت دیگر اگر قرار باشد دوباره شهروندان منفعل شوند، زمین‌ها و مدرسه‌های تمرین دموكراسی را ترك كنند، ممكن است اقتدارگرایی كه از درب حكومت خارج شده از پنجره آن وارد شود. دوم، عضوگیری فراگیر حزبی و رقابت میان احزاب در جامعه سیاسی است. در صورت ضعف تحزب‌یابی و فقدان رقابت جدی احزاب ، حتی گروههای سیاسی كه پس از “گذار به دموكراسی” به نام دموكراسی روی كار آمده‌اند می‌توانند به حاملانِ دیكتاتوری اكثریت تبدیل شوند. مگر آنكه در برابر آنها احزاب رقیب امكان فعالیت آزاد و رقابتی داشته باشند. سوم عرصه اقتصادی است. اگر اصل رقابت آزاد و قانون‌گرایی (و تداوم مالكیت) در عرصه اقتصادی رعایت نشود، گروههای قدرتمند رانت‌خوار می‌توانند بازیگران اصلی سیاسی را در هنگام انتخابات بخرند و دموكراسیِ انتخاباتی و پاسخگو را به یك دموكراسی پوك و نمایشی تبدیل كنند و در عین حال صدای شعارهای عدالت‌خواهی آنها گوش همه را كر كند. چهارم، تعمیر اساسی ماشین بروكراتیك دولت است. بروكراسی قانونمند و شایسته سالارِ حكومت یكی دیگر از اركان تحكیم دموكراسی است. اگر هر گروه سیاسی پس از پیروزی در انتخابات بتواند از صدر تا ذیل افراد (و مقررات) سازمانهای اداری حكومت را زیر و رو كنند، این بدان معنا است كه ماشین اداری حكومت، ابزارِ كارا و بی‌طرف برای خدمت‌رسانی به شهروندان نیست بلكه وسیله‌ای در دست باندهای قدرت است. پنجم، حاكمیت قانون است. اگر در “وضعیت اول” شهروندان فعال و اگر در “وضعیت دوم” دیدگاههای نخبگان و نحوة چالش آنها عوامل اصلی تعیین كننده در روند دموكراسی را تشكیل می‌دهند، در وضعیت تحكیم دموكراسی حكومت قانون عامل محوری است. بدین معنا كه حكومت قوانینی را پیاده كند كه مخالف حقوق بشر نباشد و مبتنی بر امتیازات ویژه به نفع یك گروه یا یك شخص نبوده و توسط قضات بی‌طرف و مستقل از حاكمان (و سایر قدرتهای اقتصادی و مذهبی) اعمال شود. لذا اگر دموكراسی در این پنج زمینه در جامعه نفوذ كند آنگاه می‌توان ادعا كرد كه روند دموكراتیك شدن تحكیم یافته و دموكراسی قاعده اصلی در بازی شهر شده است. چنین جامعه‌ای این توان را پیدا می‌كند كه امور نامعین را، كه هر روز در جامعه بحرانی جدید تولید می‌شود، بهتر سامان دهد.( در كشور ما صاحبنظرانی كه نظریة “حكومتِ خوب” را ترویج می‌كنند، معمولاً به این نكته توجه نمی‌كنند كه تئوری “حكومت خوب” مربوط به مرحلة “تحكیم دموكراسی” است.) ، مهمترین عاملی كه در گذار دموكراتیك مؤثر است تغییر در دیدگاه نخبگان سیاسی است.

البته بحث علمی ،حوزوی و آکادمیک در مبانی اختلافی، بدور از تعصب و با حفظ احترام متقابل راه گشاست، برای تشکیل جلسات بحث و مناظره تلویزیونی ابتدا باید ظرفیت ها را بالا برد، ظرفیت مناظره کنندگان و بینندگان

نتیجه گیری

محرومیت جامعه از امكان بررسی و نقد عملكردها و انتقال انحراف ها به سطح آگاه جامعه هدایت جامعه به سمت و سوی سقوط یا انفجار ناگهانی است.گردش آزاد اطلاعات که در اثر عمل به مولفه های حکمرانی خوب حاصل میگردد با ممانعت از انحصار طلبی  موجبات گریز از فساد را مهیا نموده و عدالت گستری را سبب میگردد.

منابع

نگرش فراپارادایمی به مدیریت دولتی نوشته سیدحامد وارث.

تبیین مفهوم خوبی در حکمرانی خوب، نوشته‌ی سروش دباغ، نشریه مدیریت دولتی، شماره‌ی۳، پاییز و زمستان 1388

تحلیلی بر کیفیت حکمرانی خوب در ایران، نوشته‌ی سیدمهدی الوانی و محسن علی‌زاده‌ثانی، فصل‌نامه‌ی مطالعات مدیریت، شماره ۵۳، بهار ۱۳۸۶٫

تحلیل رابطه الگوی حکم‌رانی خوب و فساد اداری، نوشته‌ی رحمت‌اله قلی‌پور، فرهنگ مدیریت ، شماره ۱۰،پاییز ۱۳۸۴، ص ۱۰۳٫

حکمرانی خوب و نقش دولت، نوشته فتاح شریف‌زاده و رحمت‌اله قلی‌پور، نشریه فرهنگ مدیریت، شماره ۴، زمستان ۱۳۸۲،ص 5

نظرات() 

یکشنبه 24 بهمن 1389

مبانی مدیریت دولتی

نویسنده: حمید مظاهری راد   

 

مبانی مدیریت دولتی

تعریف اداره

   اداره عبارتست از نظام اجتماعی خاصی که بر اساس آن

   عده ای از افراد بشر به منظور نیل به یک سلسله هدفهای نسبتا مشخص با یکدیگر همکاری می کنند ، بدین معنی که تصمیماتی را اتخاذ می کنند و تصمیماتی را به مرحله اجرا و عمل در می آورند.

نکاتی که در تعریف اداره نیاز است ، کدامند ؟

1- اداره اقدامی دسته جمعی و مبتنی بر همکاری است.

2- اهداف متعدد و یا سلسله مراتبی از اهداف مشخص  و معین مورد نظر است.

3- تصمیمات اتخاذ شده ممکن است صرفا جنبه اجرایی داشته باشد، یا در مورد سیاستها و خط مشی های کلی سازمان باشد و یا هر دو جنبه را در بر گیرد.

مقایسه اداره ، سازمان و مدیریت

با وجود اینکه مدیریت و اداره غالبا مترادف با یکدیگر بکار می روند ، اما اداره مفهومی وسیع تراز سازمان و مدیریت دارد ، به طوری که هر دو واژه مذکور را در بر می گیرد.

ارتباط اداره ، سازمان و مدیریت از نظر  الیورشلدن : 

 ” اداره ” سازمان را به وجود می آورد و “ مدیریت “ آن را به کار می اندازد و مورد استفاده قرار می دهد ” اداره ” اهداف را تعریف و توصیف می کند ، ” مدیریت ” برای نیل به این اهداف معین و مشخص کوشش و فعالیت می کند. ” سازمان “ ماشین ” مدیریت “ است در نیل به اهداف و  مقاصدی که از طرف “ اداره “ تعیین گردیده است.

عناصر تشکیل دهنده سازمان از نظر هنری فایول  : عبارتست از ” تنظیم برنامه ، سازمان دادن ، فرمان دادن ، هماهنگ کردن و کنترل کردن “

 مفهوم عام دولت : دولت به مفهوم عام عبارت است از یک اجتماع سیاسی متشکل که چه از جهت امور داخلی و چه از لحاظ امور خارجی قدرت  ما فو قی  برای آن وجود ندارد. دولت در این مفهوم شامل هر سه قوای مقننه، قضاییه و مجریه و سه  عنصر جمعیت ، سرزمین و قدرت عالی سیاسی (حاکمیت) می شود .

مفهوم خاص دولت: در این مفهوم دولت تنها مبین قدرت اجرایی یا قوه     اجرا ئیه مملکت است و در این تعریف دولت مترادف حکومت است.

ارتباط مفاهیم عام و خاص دولت : دولت به هر دو معنی صحیح است و بین آن دو ارتباط آشکار بر قرار است . وقتی دولت را به معنای وسیع بکار می بریم این مفهوم شامل حکومت ، که یکی از ارکان است ، نیز می گردد و و هر گاه دولت به معنی محدود حکومت استعمال می شود، چون حکومت نماینده قانونی یک اجتماع است ، باز هم مفهوم همه اجتماع یا کشور از آن استنباط می گردد. 

تعریف اداره امور عمومی : تعریف اداره امور عمومی عبارت است از هماهنگ کردن کوشش های فردی و گروهی به منظور اجرا نمودن سیاست یا خط مشی عمومی دولت. یعنی آنچه که دولت و سازمانهای دولتی انجام میدهند و چگونگی اداره امور دولت.

اهمیت اداره امور عمومی : اغلب صاحبنظران معتقدند که موفقیت یا شکست حکومت ها، به چگونگی اداره امور عمومی آنها بستگی دارد.

ارتباط اداره امور عمومی و محیط : اداره امور عمومی تحت شرایط محیطی مختلف از قبیل محیطهای اقتصادی، فنی ، اجتماعی ،سیاسی و قانونی ، اخلاقی و اعتقادی و غیره فعالیت می کند. و با توجه به  محیط آن بررسی می شود و تغییر پویایی، بیش از ثبات و ایستایی مورد توجه قرار می گیرد.هر تغییری در محیط تاثیر مستقیم در روند اداره امور عمومی دارد و بالعکس.

ارتباط اداره امور عمومی با سایر رشته ها : مدیر امور عمومی برای اینکه خصوصیات افراد داخل و خارج  سازمان را به خوبی درک کند و نیازهای آنان را به درستی بررسی نماید وبا انتظارات آنان برخورد عقلا ئی داشته باشد، ضروری است که با علوم اجتماعی یعنی  جامعه شنا سی  ،  روانشناسی ، روان شنا سی اجتماعی و مردم شنا سی آشنایی داشته باشد.

تعریف اداره امور خصوصی : اداره امور خصوصی عبارت است از هماهنگ کردن کوشش های فردی و گروهی به منظور اجرا کردن سیاستها و خط مشی های سازمان های خصوصی و غیر دولتی.

تفاوت های اداره امور عمومی و اداره امور خصوصی : 1- انگیزه جلب منفعت

2- خدمات یا محصولات انحصاری یا نیمه انحصاری

3- نظارت قانونی

4- میزان جلب دقت و توجه عامه

5- قیمت روز بازار برای محصول و یا  خدمت

6- عامل سیاست

7- فوریت داشتن و مداومت خدمات عمومی

8- تفاوت در حجم و وسعت قلمرو سازمان

9- تفاوت در نوع رهبری مورد نیاز و خصوصیات و شرایط لازم برای رهبر

تفاوت میان نوع رهبری و مدیریت دو بخش عمومی و خصوصی :

الف - تفاوت در بودجه و حجم عملیات

ب - تشویق انتقاد و میزان انتقاد های نهان و آشکار  

ج - میزان مسئولیت مورد تقبل

د- میزان مشخص بودن اهداف و مقاصد سازمانی

ه- هماهنگی سازمان و تلفیق عقاید

و- معیار منفعت و اثر روحی مترتب بر آن 

ز- درجه مهارت در اداره مذاکرات

ح- خصوصیات شخصی و سوابق زندگی گروه همکار 

شباهت میان نوع رهبری و مدیریت دو بخش عمومی و خصوصی:

1- تعیین طرح و نقشه آینده سازمان

2- تامین بودجه و نیروی انسانی لازم

3- به کردش در آوردن چرخ سازمان

4- شرکت در کنفرانس های مختلف

 5- امضای نامه ها و قرارداد ها

6-  سر و کار داشتن با مسایل و مشکلات پرسنلی  

7- و غیره

 تعریف علم: علم به دانستنی ها یی اطلاق می شود که بر تجربه مستقیم حسی مبتنی باشد. 

مشخصات شناخت علمی :

1- به صورت نظام یافته ، مبتنی بر نظم و ترتیب باشد.

2- بیانگر روابط علت معلولی بین پدیده ها باشد.

3- بر اساس روشهای قابل اطمینان تحصیل شده باشد.

4- قابل استدلال و یا اثبات باشد.

5- واقع بینانه و عاری از ارزشها و قضاوت های شخصی باشد.

مراحل روش تحقیق علمی در علوم اجتماعی :

1- مشخص کردن مسئله

2- تنظیم فرضیه های تحقیق

3- یررسی و آزمون فرضیه ها

4- درصورت تائید فرضیه ها، قانون علمی ایجاد می شود.

آیا اداره علم است یا هنر ؟اداره کردن، به عنوان یک عمل هنر است ; آگاهی سازمان یافته ای را که زیر ساز این عمل است  را می توان علم شناخت. نتیجتا علم و هنر دو پدیده جدا از هم نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند.

نظر ویلسون در باره جدایی سیاست از اداره : مسائل اداری با مسائل سیاسی تفاوت دارد . با و جودی که سیاست وظایف اداری تعیین می کند ، نباید آن را آزاد گذارد که اداره را در ید قدرت خود بگیرد.

نظر فرانک گود نو در باره جدایی سیاست از اداره : با اینکه گود نو هم مانند ویلسون به علت ” ضرورت  کا رآ ئی  اداری ” بین سیاست و اداره حد فا صلی ترسیم کرد، ولی تاکید فراوان داشت که اداره باید روابط دائمی با سیاست داشته باشد.

پیوستگی سیاست و اداره : همبستگی بین سیاست و اداره را در تمام مراتب و مشاغل می توان یافت ; در مجلس ، در دولت . بدون برنامه کلی ، اداره وجود ندارد و بدون اداره ، سیاست بی معنی است. بین اداره و سیاست فاصله ای واقعی موجود نیست.

نظریه های کلاسیک

اصول مدیریت علمی : اصول مدیریت علمی از نظر تیلور پدر مدیریت علمی عبارتند از :

1- تفکیک اجزای مختلف یک کار و تعیین بهترین و کوتاه ترین روش انجام دادن هر یک از اجزای کار به طریق علمی.

2- انتخاب دقیق کارکنان و آموزش صحیح آنان

3- ایجاد محیط مناسب به منظور جلب همکاری کارکنان

4- تقسیم مساوی و هماهنگ کار و مسئولیت بین کارکنان و مدیریت

عوامل و عناصر پنج گانه مدیریت صحیح از نظر تیلور:

 1- تحقیق و تجزیه و تحلیل مداوم و ارایه راه حلهای صحیح و منطقی برای مسایل و مشکلات

2- ایجاد استانداردها ، ضابطه ها و معیارهای علمی و منطقی برای اجرا کردن کار

3- ایجاد سیستم منظم طرح ریزی برای پیش بینی عملیات و فراهم کردن وسایل اجرای آنها

4- ایجاد ضابطه هایی برای کنترل کارهای انجام شده

5- ایجاد محیط مناسب کار برای جلب همکاری کارکنان سازمان مدیریت

وظایف شش گانه سازمان از نظر هنری فایل

1- وظیفه فنی(تولید)

2- وظیفه تجاری(خرید و فروش)

3- وظیفه مالی(تامین و بکارگیری سرمایه)

4- وظیفه امنیتی(محافظت از دارایی و افراد)

5- وظیفه حسابداری(آمار و نگهداری حساب ها)

6- وظیفه مدیریت (برنامه ریزی ، سازماندهی ،رهبری ، هماهنگی و کنترل)

اصول مدیریت از نظر هنری فایول  :

1- تقسیم کار یا تخصص گرایی                 10- استقرار مناسب

2- اختیار و مسئولیت                                 11- عدالت و مساوات 

3- انضباط                                                  12- امنیت شغلی کارکنان

4- وحدت فرماندهی                                  13- ترغیب و جلب مشارکت

5- وحدت هدف یا جهت                           14- روح اتحاد و فضای کار

6- تقدم منافع سازمان بر منافع فردی                  گروهی

7- حقوق و مزایای کارکنان

8- تمرکز

9- سلسله مراتب(ارشدیت)

علل اهمیت نظرات فایول :

1- فرایند های اساسی مدیریت را مشخص کرد.

2- ثابت کرد که مدیریت قابل آموزش است.

ویژگیهای سازمان بوروکراتیک از نظر ماکس وبر :

1- وظایف غیر شخصی

2- سلسله مراتب مشخص سازمانی

3- تعیین واضح و روشن وظایف ادارات

4- انتخاب ماموران برای کار اداری بر اساس شرایط حرفه ای

5- بکارگیری کارکنان اداری بر اساس قرارداد

6- پرداخت حقوق به کارکنان بر اساس مقام

7- شغل مامور اداری حرفه اصلی یا تنها کار او باشد

8- ترکیب مشاغل دائمی و ترفیع بر اساس شایستگی و قضاوت مافوق

9- استفاده غیر شخصی از شغل یا اموال مربوط به آن شغل

10- وجود سیستم کنترل و انضباطی متحدالشکل

انتقادات وارده بر نظریه کلاسیک :

1- نادیده گرفتن روابط غیر رسمی

2- توجه نکردن به سازمان به عنوان یک کل متشکل از اجزاء

3- بی توجهی به عوامل محیطی

4- قدرت تنها ناشی از مقام می دانستند.

5- ناهماهنگی بعضی از اصول با یکدیگر

ادامه مطلب

نظرات() 

اصول پنج گانه حکمرانی خوب

حکمرانی واژه ای است که از اوایل دهه ۱۹۹۰ رایج شد و معمولا” مشابه با دولت و به جای آن مورد استفاده قرار گرفته است. فرهنگ فشرده آکسفورد دولت را به عنوان مجموعه ای از نهاد های تشکیل شده از افراد که، یک اداره و یا وزارتخانه را هدایت و اداره می کنند، تعریف می کند. این فرهنگ همچنین دولت را به عنوان عمل “روش حکومت کردن” تعریف می کند. این فرهنگ تعریف بسیار مشابهی برای حکمرانی ارائه می دهد که عبارت است از: “عمل، روش، حقیقت و یا وظیفه حکومت کردن، نفوذ و کنترل”. همانگونه که مشاهده می شود، این دو واژه بسیار گمراه کننده و مبهم اند.

اما این ابهام در کاربرد این دو واژه، پیامد های نامناسبی را به همراه خواهد داشت. نتیجه آن خواهد بود که مسائل مربوط به خط مشی، بی چون و چرا تبدیل به یک مسئله دولتی می شود. پیامد منطقی این موضوع، چنین خواهد بود که مسئولیت رسیدگی به این مسئله ضرورتا” بر دوش دولت قرار می گیرد و راههای دیگر برای پرداختن به مسئله و یا بخشهای دیگر جامعه که باید در پرداختن به مسئله از خود ابتکاراتی بروز دهند، مد نظر قرار نخواهند گرفت پس، یکی دانستن دولت با حکمرانی، روشهای شناسایی مسئله را محدود خواهد کرد و باعث گمراه شدن فرد در شناسایی استراتژی های مختلفی می شوند که برای برطرف کردن مشکل، در دسترس و مناسب خواهند بود. بطور خلاصه، وجود ابهام در واژه شناسی مرتبط با حکمرانی می تواند پیامد های اجرایی مهمی در پی داشته باشد. این امر ممکن است بر تعریف مسئله و نحوه تجزیه و تحلیل خط مشی رفع آن تأ ثیر بگذارد.

زمانی که دولت در نظرشهروندان به عنوان نهادی مستقل مطرح می شود (به جای اینکه یک فرایند باشد)، نیاز به حکمرانی به عنوان مفهومی جدای از دولت خود را آشکار می نماید. گفته می شود که در آتن باستان که به عنوان مهد دموکراسی شناخته شده است، شهروندان در بازار شهر همدیگر را ملاقات می کردند تا به مسائل مورد توجه جامعه و نحوه رفع آن بپردازند. در چنین شرایطی، دولت فرایندی بود برای پرداختن به مسائل و رفع آن. با این حال، امروزه دولت بندرت به عنوان یک فرایند تعریف می شود، بلکه بعنوان یک نهاد و یا مجموعه ای از نهادها نگریسته می شود و تنها یکی از چندین بازیگر اصلی در اجتماع است. زمانی که دولت قادر به انجام کاری نباشد، سایر عاملان و بازیگران، ممکن است وارد عمل شوند و آن کار را انجام می دهند. مثلا” شهروندان با یکدیگر تصمیم بگیرند تا شهر خود را تمیز کنند.

مشارکتهایی که مردم از آن سود می برند می تواند شهروندان، مقامات دولتی و کسب و کارها را با یکدیگر هماهنگ کند، تا به برخی مسائل عمومی بپردازند و آنها را بر طرف کنند. امروز، دولتها اشکال مختلف مشارکت را تجربه می کنند که در آن، سیاستمداران یا دولتمردان، با سایر بخشهای جامعه، قدرت را به اشتراک

می گذارند. این اشکال مختلف مشارکت به دلایل مختلف شکل می گیرند. جامعه به این نکته پی برده است که هر گروه، سهم و نقش خاصی در برطرف ساختن یک مسئله پیچیده دارد و یا اینکه، دولتها تمایل دارند به سرمایه کسب و کارها، دسترسی یابند. عمومیت یافتن چنین روابطی، این سئوال را پیش آورده است که: چه کسی باید در چه کاری مشارکت داده و درگیر شود؟ به عنوان مثال: برخی این سئوال را مطرح می کنند که دولت تا چه اندازه باید با حوزه های مختلف در زمینه هایی که نفع عمومی مطرح است مثل آموزش و پرورش و یا بهداشت، مشارکت کند؟

پروفسور دونالد کتل در کتاب خود باعنوان تغییر حکمرانی (Transformations of governance) مباحثی را در خصوص تمایز بین دولت و حکمرانی ارائه می دهد. دولت یک فراساختار نهادی (Institutional superstructure) است که جامعه برای تبدیل سیاستها به خط مشی ها و قانون مورد استفاده قرار می دهد. حکمرانی، پیامد (نتیجه) تعامل دولت، خدمات عمومی و شهروندان از طریق فرایند سیاسی، توسعه خط مشی، طراحی برنامه و ارائه خدمت است.

دولتها، نهادهای خاصی هستند که در حکمرانی مشارکت دارند. دولتهایی که نماینده مردمند، در جستجوی حمایت شهروندان هستند. با این حال، این دولتها نیازمند مشارکت فعال کارکنان خود هستند. حکمرانی، نتیجه سیاستها، خط مشی ها و برنامه هاست.

در اصل، مفهوم حکمرانی را می توان برای اشکال مختلف اقدامات اشتراکی مورد استفاده قرار داد. حکمرانی متوجه ابعاد استراتژیک هدایت است، یعنی اتخاذ تصمیمات کلان تر در خصوص نحوه هدایت و نقشها. به عبارت دیگر، حکمرانی فقط متوجه این سئوال نیست که” به کجا برویم” بلکه در پی پاسخگویی به این سئوالات نیز هست: چه کسی باید در تصمیم گیری دخیل باشد؟ و با چه ظرفیتی؟ مفهوم حکمرانی در چهارسطح زیر مطرح است:

۱) حکمرانی در فضای جهانی، که با مسائل فراتر از حوزه دولتهای ملی سروکار دارد.

۲) حکمرانی در فضای ملی، یعنی درون یک کشور. این سطح خود دارای سطوح زیر است: سطح ملی، استانی، شهری و محلی.

۳) حکمرانی در فضای سازمان یا حکمرانی سازمانی. این سطح شامل فعالیتهای مختلف سازمانها می شود که معمولا” باید در برابر هیأت مدیره پاسخگو باشد. برخی از این سازمانها خصوصیند (نظیر شرکتهای تجاری خصوصی) و برخی دیگر دولتی نظیر (بیمارستانها، مدرسه ها، شرکتهای دولتی و...).

۴) حکمرانی در فضای جوامع محلی، که این سطح شامل فعالیتهایی در سطح محلی می شود.

● اصول پنج گانه حکمرانی خوب

تعریف اصول حکمرانی خوب، بسیار مشکل است. برنامه توسعه سازمان ملل متحد (۱۹۹۷, UNDP) مجموعه ای از اصول را تشریح کرده است که با کمی اختلاف، تقریبا” در سطح جهانی پذیرفته شده است.

باید توجه داشت که این اصول غالبا” با یکدیگر تداخل دارند و در بعضی مواقع، با یکدیگر در تضاد هستند. بکارگیری این اصول، بسیار مشکل بوده و کلیه آنها متوجه نتایج حاصل از قدرت نیستند، بلکه به نحوه اعمال قدرت نیز توجه دارند.

● ساختمان حکمرانی بخش دولتی

سازمان می تواند بر اساس مشاوره کارآمد با ذی نفعان درونی و بیرونی، در اختیار داشتن اطلاعات مناسب و پشتیبانی از تصمیم، تشکیلاتی به وجود آورد که او را قادر به برنامه ریزی و ارائه ستاده ها و نتایج مورد نیاز پاسخگویی درونی و بیرونی سازد. با این حال، این عوامل، عواملی پویا هستند که می توانند بسیار تحت تأثیر ابعاد انسانی، رفتار و ارزشها قرار گیرند.

اجرا، حفظ و تقویت این عوامل، این شانس را افزایش می دهد که سازمان از اعتماد ذی نفعان، ارباب رجوع، پرسنل و مدیریت خود برخوردار شده و مشخص شود که سازمان تصمیماتی سالم، آگاهانه و مسئولانه اتخاذ می کند که منجر به اقدامات مناسب و کارآمد می شود. استفاده از تشکیلات عملیاتی حکمرانی بهتر، سازگاری و عملکرد سازمان را تضمین نمی کند، اما این عاملی حیاتی است که شانس و احتمال موفقیت در هر دو زمینه را افزایش می دهد. بر عکس، به احتمال خیلی زیاد، سازمانی که توجه کمی به مسائل حکمرانی مبذول می دارد ، نهایتا” با شکستهایی جدی از لحاظ برآوردن حداقل الزامات قانونی و یا انتظارات عملکرد و یا هر دو مواجه خواهد شد. روابطی که بین عناصر مختلف حکمرانی خوب برقرار می شوند بسیار مهمند. رهبری، اصول اخلاقی و یک فرهنگ عملکردی، چارچوب را بعنوان یک کل، حمایت کرده و آنرا حفظ می کند. بدون آنها، زیر بنایی وجود نخواهد داشت که ساختمان بر آن اساس استوار شود.

▪ رابطه با ذینفعان :

بسیاری از سازمان های بخش دولتی، ذی نفعان مختلفی دارند که منافع آنها بسیار متنوع بوده و حتی گاهی با یکدیگر در تضاد و تعارض است. پس، مدیریت ذی نفعان یکی از ابعاد کلیدی مدیریت ریسک برای سازمانهای دولتی است. معمولا” نمی توان از کلیه تعارضات جلوگیری کرد. آن دسته از ذی نفعانی که بیشترین منافع را در اختیار سازمان قرار می دهند، همان افرادی هستند که بیشترین نفع را از نتایج سازمان می برند.

همچنین، باید درجه، ماهیت و گستردگی این تعارضات بالقوه را مدنظر قرار داد، طرفین درگیر را نسبت به این تعارضات آگاه نمود و برای کاهش احتمال بروز این تعارضات، قرار داد هایی بین طرفین وضع کرد.

▪ مدیریت ریسک :

مدیریت ریسک فرایند شناسایی، تجزیه و تحلیل، نظارت و اعلام ریسک ها را برقرار می کند. این ریسک ها، ممکن است سازمان را از نیل به اهداف خود باز دارد و یا اینکه فرصت کسب منافع بیشتر را پیش روی سازمان قرار دهد. مدیریت ریسک، کنترل و انعطاف پذیری سازمانی را فراهم می آورد. مدیریت ریسک، غالبا” با نگاهی از بیرون، نقش سازمان را مورد بررسی قرار می دهد و آنرا تقویت می کند. از این طریق، توجه به مشتریان و ارباب رجوع افزایش می یابد و تأکید بیشتری بر نتایج مبذول می شود و بر اولویتهای منافع و ارزیابی عملکرد بعنوان بخشی از تصمیم گیری مدیریت تمرکز می شود.

برای اینکه فرایند مدیریت ریسک کارآمد باشد باید دقیق، ساختارمند و سیستماتیک باشد. مدیریت ریسک کارآمد نیازمند سازمانی است که از فرهنگ ارزیابی ریسک برخوردار باشد.

▪ پاسخگویی بیرونی :

سازمانهای موفق دولتی در امر پاسخگویی، معمولا” الزام به پاسخگویی را جزء اولین مراحل برنامه ریزی، توسعه خط مشی و تصمیم گیری خود قرار می دهند. امنیت بیرونی عاملی اساسی برای سازمان است تا بتواند خود را بعنوان بخشی از دولت ابقا کند. نیل به پاسخگویی و سازگاری، یکی از معیار های موفقیت سازمانهای دولتی است. مراجع متعددی در محیط بیرون سازمانهای دولتی وجود دارند که این سازمانها باید نسبت به آنها پاسخگو باشند. یکی از مهمترین این مراجع، مجلسها هستند.

▪ پاسخگویی درونی :

تشکیلات پاسخگویی درونی باید ارتباط نزدیکی با تشکیلات پاسخگویی بیرونی داشته باشند. برای نیل به کارآمدی، تشکیلات درونی باید بر اساس انتظارات و استاندارد های گسترده تر، بنا شوند. اولین وظیفه تشکیلات پاسخگویی درونی، تضمین وضوح نقشها و ارتباطات مربوط به تصمیمات و اقدامات است. اینکه این تشکیلات، درونی هستند، بدین معنی نیست که آنها ضرورتا” باید محرمانه باقی بمانند و برای افراد و سازمانهای بیرون از سازمان ناشناخته باشند.

▪ برنامه ریزی و نظارت بر عملکرد :

حکمرانی فقط درباره سازگاری و برآورده ساختن الزامات رسمی پاسخگویی نیست. حکمرانی فراتر از اینهاست و بدنبال حصول اطمینان از این نکته است که سازمان نهایت تلاش خود را بعمل آورده است. تا به خط مشی و اهداف عملیاتی خود دست یابد.

اطلاعات و پشتیبانی از تصمیم :

در یک محیط عملیاتی بسیار پیچیده و چند بُعدی، سازمانهای دولتی باید اطلاعات خود را به روشهایی پیشرفته تر مدیریت کنند. این شامل، حفظ مناسب اسناد، فایلها و سایر اسناد حاوی اطلاعات مختلف می شود.

▪ بررسی و ارزیابی تشکیلات حکمرانی :

بررسی و ارزیابی عملکرد سازمان و فعالیتهای آن، بخشی مهم از وظایف هیئت مدیره و کمیته های مختلف سازمان است. در زمانهای مختلف، اعضای هیئت مدیره و کمیته های آنها باید جهت ارزیابی تشکیلات کلان حکمرانی و همچنین عملکرد و نقشهای خود، سرمایه گذاری کنند. این امر می تواند به فرایند یادگیری کمک کند، منجر به بهبود شود و به سازمان امکان رویارویی موفقیت آمیز با چالشهای جدید را بدهد.

نظرات() 

چکیده

در دهه های اخیر شاهد ظهور رویکردی جدید در مدیریت دولتی بوده ایم. بعبارت دیگر رویکردی جدید که برای رویارویی با مشکلات و مسائل پیچیده عصر حاضر شکل گرفته است. ضرورت برخورد با چالش هایی از قبیل تغییر تکنولوژی، جهانی شدن، انقلاب اطلاعات و رقابت بین المللی، دولت ها را ناگزیر از ایجاد تغییرات عمده ایی در بخش مدیریت دولتی خود نموده است. پارادایم الگوی سنتی اداره که در بخش اعظم قرن بیستم یک نظریه غالب محسوب می شد، در طی سال های اخیر که شاهد تغییراتی به مراتب وسیعتر از همه تغییرات قرن بیستم بوده ایم، جای خود را به «مدیریت گرایی» یا مدیریت دولتی جدید داده است. ویژگی مهم رویکرد نوین مدیریت دولتی جلب مشارکت مردم در انجام امور و سپردن کارها به دست آنان است. رویکرد «مدیریت گرایی» برای جوامعی مناسب است که در آن ها نظر ارباب رجوع و مشتریان سازمان ها از ارج و اهمیت بالایی برخوردار است، کرامت وارزش انسان مد نظر است و پاسخگو بودن به نیازهای جامعه و رضایت اهل آن هدف اصلی سازمان هاست.


1- مقدمه

اداره امور دولتی که در اینجا الگوی سنتی نامیده می شود در دوران خود یک نهضت اساسی عمده محسوب می شد. الگوی سنتی را می توان اداره امور تحت کنترل رسمی رهبری سیاسی دانست که مبتنی بر یک الگوی سلسله مراتب دقیق بوروکراسی است. لغت «بوروکراسی» نخستین بار توسط «وینسنت گرومی»‌ در سال 1765 وضع شد. آقای «ماکس وبر»، جامعه‌شناس بزرگ، در اوایل قرن بیست متوجه اهمیت بوروکراسی شد. از آنجا که مهم‌ترین مساله وبر مدرنیته و عقلانیت مدرن بود، به ناچار توجه معطوف سازمان‌های مدرن گردید[1].

پیش فرض اساسی در الگوی بوروکراسی این چنین است که مقامات ثابت بی طرف و گمنام در آن بکار گمارده می شوند. عامل انگیزش آنها، صرفا علایق عمومی است، به همه احزاب حاکم به طور یکسان و برابر خدمت می کنند. در سیاست گذاری دخالت ندارند، بلکه صرفا خط مشی هایی را که توسط سیاستمداران وضع می شوند، به مورد اجرا می گذارند[6].

الگوی سنتی اداره امور دولتی، که پابرجاترین و موفق ترین نظریه مدیریت در بخش دولتی است در حال جایگزین شدن می باشد. دلائل بسیاری برای این جایگزینی وجود دارد. در الگوی سنتی گرایش به سوی خشکی و بوروکراتیک بودن، توجه به فرایند به جای پیامد و تاکید بر دستور العمل ها به جای تاکید بر نتایج وجود دارد. از سال 1970 انتقادهای مستدل و دقیقی درباره بی کفایتی بوروکراسی های خشک که زمانی به عنوان وسیله ای برای تحقق بالاترین سطح کارایی مورد توجه بودند، به عمل آمد. دولت ها توجه خود را از  دستور العملهای رسمی، ساختارها، اقدامات حفاظتی، به سوی نتایج معطوف کردند و کمتر درباره ابزارهای نیل به نتایج به بحث می پرداختند. الگوی سنتی، تقریبا پس از یکصد سال که از عمر آن می گذرد، در معرض فروپاشی قرار گرفته است[6]. نظریه های الگوی سنتی و نحوه ی عمل به آن در حال حاضر، قدیمی به حساب می آیند و به هیچ وجه با نیازهای جامعه ی متحول امروز تطبیق ندارند.

2- اداره امور و مدیریت

عقیده بر آنست که اداره امور، یک وظیفه محدودتر و کم دامنه تر از مدیریت است و در نتیجه گذار از اداره امور دولتی به مدیریت دولتی به معنای ایجاد تغییر عمده از جنبه تئوری و عملکرد می باشد. اداره ی امور از ریشه minor و سپس از ریشه Minstar به معنای «خدمت کردن» و به دنبال آن «حکومت کردن» است. مدیریت از ریشه Manus به معنی «کنترل کردن و دستیابی به نتایج» نهفته است. از تعاریف متعددی که در متون و فرهنگ های لغت تخصصی از این دو واژه به عمل آمده، چنین استنباط می شود که توجه اداره امور دولتی بر فرآیند، بر دستور العمل ها و قواعد متداول و مرسوم متمرکز است، حال آن که مدیریت دولتی فراتر از این است. به جای آنکه فقط از دستور العمل ها پیروی کند، بر تحقق نتایج و قبول مسئولیت آنها تاکید دارد[6].

3- کنترل سیاسی در بوروکراسی سنتی

در الگوی سنتی اداره امور دولتی، قوانینی که رهبری سیاسی و بوروکراسی را به یکدیگر وصل می کند، حداقل در سطح نظری روشن و واضح هستند. وودور ویلسون به عنوان استاد ادراه امور دولتی پیش از احراز مقام ریاست جمهوری امریکا، عقیده داشت که باید حد فاصل سیاست از اداره کاملا روشن باشد، یعنی باید تعیین خط مشی از اجرای خط مشی که وظیفه ای کاملا اداری است، تفکیک شده باشد[6].

هر چند تئوری جدایی سیاست از اداره بخش اصلی مدل سنتی اداره است، ولی بیشتر یک افسانه تلقی شده است و بخصوص برای طفره رفتن از مسئولیت مفید بوده است. در دنیای واقعی هر دوی آن ها به طو رموثر از طریق انجام تکالیف اداری توسط سیاستمداران و قبول مسئولیت سیاسی توسط روسای اداری، در هم آمیخته اند[10].

4- مشکلات الگوی سنتی

آنچه امروز شکل سنتی اداره امور نامیده می شود بدون تردید نسبت به وضعیت پیش از آن پیشرفت شایانی بوده است اما اکنون نارسائی های این نوع بوروکراسی آشکار شده است. معنای لغوی بوروکراسی «دیوان سالاری» است و آن به حکومت ادارات یا ماموران دولتی اشاره دارد. واژه‌ی بوروکراسی توسط فردی به نام دوگورنی در 1745 ابداع گردید. او به کلمه ی Bureau به معنی اداره و میز و تحریر اصطلاحی را که از فعل یونانی «حکومت کردن» گرفته شده بود افزود. بدین سان بوروکراسی به معنای حکومت مقامات اداری است. این واژه نخست فقط در مورد مقامات اداری حکومت به کار برده شد. اما به تدریج گسترش یافته و به سازمان های بزرگ به طور کلی اطلاق می‌شود. همه ی سازمان های امروزی تا اندازه ی زیادی ماهیت بوروکراتیک دارند[5].

ساختارهای سلسله مراتبی در مفهوم مقایسه «درونداد» با «برونداد» الزاما کار آمد ترین سازمان ها نیستند. ممکن است بروکراسی برای کنترل بهترین باشد ولی برای مدیریت الزاما مناسب نیست. اطمینان را افزایش می دهد اما معمولا در حرکت کند است. ممکن است کار را استاندارد کند ولی به قیمت از دست رفتن نوآوری است. همچنین الگوی کنترل سیاسی همواره در حصول اطمینان از وجود پاسخگویی واقعی با مشکل روبرو بوده است.

در بیشتر کشورهای توسعه یافته خدمات دولتی از سالهای دهه 1970 با انتقادات روز افزونی مواجه شد. در این رابطه سه مشکل اساسی وجود داشت:

4-1- الگوی کنترل سیاسی نارسا و غیر منطقی بود

الگوی کنترل سیاسی ویلسون مبتنی بر جدایی خط مشی و اداره، غیر واقعی بود زیرا سیاست و اداره الزاما بصورت متقابل به یکدیگر وابسته اند. اقدامات کارکنان دولت، با وجود پاره ای گرایشها به نظریه جدایی سیاست و اداره که هنوز هم بویژه در بین مدیران شایع است، اصولا سیاسی است[18].

4-2- مشکل بروکراسی

بوروکراسی رسمی محاسن خاص خود را دارد ولی در عین حال عقیده بر آن است که بوروکراسی به جای پرورش نوآوران، اشخاص ابن الوقت می سازد و به جای خطر پذیری، گریز از خطر را در مدیران تقویت می کند. به جای استفاده موثر از منابع، هدر دادن منابع را به مدیران می آموزد. ممکن است در این انتقادها قدری اغراق شده باشد، ولی بوروکراسی رسمی در بهترین شکل ممکن سازمان نخواهد بود. وبر بوروکراسی را یک شکل آرمانی می دانست ولی این شکل آرمانی در عمل به خاطر ایجاد رکود، فقدان نوآوری، تشریفات زائد، پرورش انسان متوسط و عدم کارایی که همگی از بیماری های بومی بخش دولتی هستند، مورد انتقاد قرار گرفته است[6].

4-3- نقد انتخاب عمومی

در سال های دهه 1970 شاهد پذیرش خط مشی های کاهش اندازه دولت بودیم که به دنبال یک دوره بحث نظری اقتصاد دانان محافظه کار انجام گرفت[11]. منطق اصلی، کاهش بوروکراسی دولت به عنوان یک هدف بود. نظریه پردازان دو دلیل برای این کار بیان کردند. اول، عقیده بر این است که بوروکراسی تا حد زیادی آزادی فردی را محدود  می کند و لازم است قدرت آن تحت نام «انتخاب» کاهش یابد. این بحث به نوبه خود به ضرورت کاهش قلمرو دولت و بوروکراسی مربوط به آن می انجامد. آزادی بهتر از بندگی و داشتن حق انتخاب مصرف کننده بهتر از فرماندهی بوروکراتیک است. دوم، که به دلیل اول نیز مربوط می شود، این است که اقتصاد دانان عقیده دارند الگوی بوروکراتیک سنتی فاقد مشوقها و پاداش ها در سطح پرداخت های بازار است. بنابراین بدیهی است که کارایی آن از کارایی فرآیندهای بازار کمتر باشد. این دیدگاه ها به ایجاد تئوری انتخاب عمومی منجر شدند. تئوری انتخاب عمومی، همان طور که از نام آن پیداست، از به حداکثر رساندن حق انتخاب افراد به دو دلیل آزادی فردی و کارایی، حمایت می کند[6].

همان‌طور که مشخص شد نگاه محققان انتخاب عمومی ‌به مقوله بوروکراسی نگاهی منفی است و تحقیقات صورت گرفته در این رابطه در سنت آزادیخواهی قرار دارد که معمولا دولت را مخل فعالیت آزاد اقتصادی می‌داند. برخی می‌گویند که باید بودجه دولت را کم کرد تا ناکارایی بوروکراسی کمتر شود اما برخی دیگر نظیر «فون میزز» معتقدند باید نخست بوروکراسی را کوچک کرد تا بتوان امر مهم کوچک کردن دولت را محقق نمود. در هر حال باید ضمن توجه به محاسن وجود بوروکراسی در نهادهای مهم، مخاطرات آن را نیز متوجه بود و همه کسانی که از مداخلات دولت حمایت می‌کنند را متوجه چنین پیامدهایی نمود.

طبیعی است که پیامدهای منفی بوروکراسی در کشورهای نفتی که حجم دولت بسیار بسیار بزرگ است، به شکل یک ناکارایی عظیم، ظاهر می‌شود و ابعاد هولناکی می‌یابد. این پیامدهای منفی حساسیت جامعه را بر انگیخته و ضروری است تا اقداماتی در حل آن صورت داد[1].

در حال حاضر، الگوی بوروکراتیک قدیمی، اعتبار نظری و عملی خود را از دست داده است. اکنون الگوی جدید از مدیریت دولتی، با استفاده از نظریه های برگرفته از اقتصاد و مدیریت خصوصی غالب شده است و در مجموع، روش عملی بخش دولتی را تغییر خواهد داد. از این پس، مدیریت دولتی، از نوع بوروکراتیک و خشک که در بخش اعظم قرن بیستم الگوی مسلط بود، نخواهد بود. در الگوی جدید توجه بیش از هر چیز به نتایج انعطاف پذیری به جای جمود و زمینه سیاسی که بخش عمومی در داخل آن عمل می کند، معطوف خواهد بود. حمله به بخش دولتی و انجام اصلاحات در مدیریت آن، هر دو تجلی تغییر پارادایم است. ممکن است شکل دقیق پارادایم جدید، هنوز روشن نباشد، ولی راه برگشتی هم به سوی الگوی سنتی وجود ندارد.

5- مدیریت دولتی نوین (New Public Management)

در دهه 1980 و اوایل دهه 1990 در پاسخ به نارسایی های مدل کلاسیک یک رویکرد نوین مدیریتی در بخش دولتی ظهور کرد. این رویکرد ممکن است برخی از مشکلات و مسائل مدلی پیشین را از میان بردارد، لیکن متضمن تغییرات شگرفی در نحوه اداره بخش دولتی است[6].

رویکرد مدیریتی، معانی بسیاری دارد: «مدیریت گرایی» (پولیت، 1990)، «مدیریت دولتی نوین» (هود، 1991)، «اداره امور دولتی بر اساس بازار» (لن ورزنبلوم، 1992) و یا «دولت کارآفرین» (آزبورن وگیبلر، 1992). نامهای گوناگون برای مدیریت دولتی نوین، نشانگر دیدگاه های مختلف درباره رویدادهای کنونی است. با وجود این، همه اینها در نکاتی نیز اشتراک دارند:

  • نخست مدل را هر چه بنامیم انتقال عمده ای از اداره امور دولتی سنتی، به توجه بسیار زیاد به دستیابی به نتیجه ها و مسئولیت های فردی مدیران است.
  • دوم، توجه صریحی به فاصله گرفتن ازدیوان سالاری کلاسیک، برای انعطاف پذیر کردن سازمان ها، کارکنان، شرایط و مقررات استخدامی است.
  • سوم، هدف های فردی و سازمانی باید به روشنی تدوین شوند، تا اندازه گیری از طریق شاخص های عملکردی (PI) امکان پذیر شود. به همین طریق ارزیابی سیستماتیک برنامه های اجرایی بیشتر صورت خواهد گرفت. سه مولفه صرفه جویی، کارایی و اثر بخشی محرک های اصلی نکات پیش گفته اند.
  • چهارم، کارکنان بلند پایه، به جای آنکه بدون گرایش خاص سیاسی و بی طرف باشند، تمایل دارند که از نظر سیاسی به دولت حاکم متعهد باشند.
  • پنجم، وظایف دولت هر چه بیشتر با آزمون بازار روبرو می شوند، مثل واگذار کردن کارها به دیگران توسط قرار داد و این چیزی است که برخی نویسندگان آن را «هدایت کردن قایق به جای پارو زدن» خوانده اند. دخالت دولتی نباید همیشه به معنای انجام کار توسط ابزارهای بوروکراتیک باشد.
  • ششم، روند کاستن از وظایف دولت از طریق خصوصی سازی نیز وجود دارد که در بعضی موارد، سرعت بسیاری دارد. این لزوما به معنای بخشی از برنامه مدیریتی نیست، زیرا اصلاحات یاد شده ممکن است بدون کاستن از دامنه وظایف و مسئولیت های دولت روی دهند. ولی به هر حال، این دو مساله در یک زمان روی می دهند.

اشتراک همه این نکات در آنست که توجه از فرآیندها به نتایج منتقل می شود[6].

در سالهای اخیر علاقه روزافزونی به مطالعه مدیریت دولتی نوین(NPM)، اصلاحات، شاخصهای عملکرد بخش عمومی (PI) و تاثیر مدرنیزه کردن اداره امور عمومی در بین ملل و جوامع، در حال گسترش می باشد. برای نمونه مطالعات نشان می دهند که نیاز برای مدرنیزه ساختن بخش عمومی، اغلب پاسخی به سطوح پایین اعتماد شهروندان به دولت می باشد[8]. تصویر منفی شهروندان از دولت و اداره امور عمومی ممکن است پیامد نحوه اجرای وظایف این سازمان ها باشد. بدین معنی که کیفیت بهتر خدمات عمومی موجب رضایت استفاده کنندگان این خدمات و در نتیجه افزایش اعتماد به دولت می گردد[13]. بعلاوه برخی مطالعات نشان می دهند که اعتماد به دولت موجب مستحکم تر شدن و افزایش توان سیستم های دموکراتیک می شود[7]. باید توجه داشت که دموکراسی پایدار نیازمند مشارکت و همکاری فعال شهروندان در حوزه های مختلف می باشد[9]. علیرغم برخی انتقادات در مورد همکاری و مشارکت شهروندان در حوزه های مدیریتی اداره امور، اغلب تحقیقات حاکی از نقش  تاثیرگذار مشارکت شهروندان در امور اداری و سیاسی می باشند[22]. بحث اصلی این تحقیقات این است که مشارکت شهروندان در سطوح سازمانی/ بوروکراتیک و اجتماعی/ سیاسی به احتمال زیاد موجب افزایش اعتماد شهروندان به اداره امور می گردد چرا که مشارکت شهروندان موجب افزایش آگاهی و اطلاعات آنها در خصوص فرایندها، نتایج و دست آوردها گشته و انتظارات آنان از دولت را تعدیل می سازد[19]. به احتمال زیاد پاسخگویی به شهروندان به عنوان ارباب رجوع هسته و ویژگی اصلی مدرنیزه ساختن اداره امور عمومی می باشد چرا که بوروکراسی پاسخگو خدمات و کالاها را با سرعت و دقت بالایی به مقصد می رساند[21]. پاسخگویی درارتباط تنگاتنگ با سرعت و دقت پاسخ به انتظارات و نیازمندی های ارباب رجوع می باشد زیرا سرعت موجب کاهش زمان انتظار و دقت باعث پاسخ مناسب به نیازها و خواسته های ارباب رجوع می گردد[20].

اروین و استنسبری در مطالعه ای که در ارتباط با مزایا و معایب مشارکت شهروندان در سطوح مختلف سازمانی و اداری انجام دادند اینگونه نتیجه گیری کردند که ایده آل ترین شرایط برای چنین مشارکتی می تواند پیوندهای اجتماعی مستحکم، گروه های کوچک سازمان یافته محلی، میزان اهمیت و ضرورت موضوع و بلاخره تمایل افراد به مشارکت داوطلبانه می باشد[14]. علیرغم انتقاداتی که توسط برخی محققان به مشارکت شهروندان نابهنجار در تصمیم گیری امور اداری می شود، در کل این مشارکت می تواند زیربنای ایجاد سیستم اداری دموکراتیک، سالم و متوازن گردد.

گفته شد که مشارکت افراد در فرآیندها و تصمیم گیری های اداری موجب افزایش اعتماد آنان به دولت می گردد. برخی از محققان معتقدند که اعتماد بیش از حد به دولت موجب نادیده گرفتن برخی اعمال و سیاست های ناسالم دولت می گردد. اگرچه سطحی از اعتماد برای قانونگذاری و اداره امور سیستم های دموکراتیک لازم و ضروری می باشد اما اعتماد بیش از حد شهروندان به دولت موجب بروز شرایطی می گردد که اصول اولیه سیستم های دموکراتیک را با خطر روبرو می سازد[11].

سطح اعتماد شهروندان به دولت عموما با بررسی ها و مصاحبه هایی که با استفاده از شاخص های متعددی انجام می گیرد، اندازه گیری می شود. ممکن است این بررسی ها در سطوح کلان یا خرد صورت بپذیرد. بررسی میزان اعتماد مردم به دولت در سطح کلان هر چند امری مرتبط ولی از نظر مفهومی مبهم می بشد. اما بررسی میزان اعتماد در سطح خرد در سازمان های اداری که نماینده بوروکراسی مدرن می باشند هم از نظر مفهومی قابل درک تر بوده وهم براحتی قابل اندازه گیری می باشد[8].

در گذشته، شیوه‌های کنترل شده متمرکز در ساختار دولتی جوابگوی نیازهای بیشتری از شهروندان بود اما در شرایط کنونی و با توجه به گستردگی و پیچیدگی فعالیت‌های دولت بدون مشارکت و هم‌اندیشی با شهروندان در یک ساختار مشارکتی راه دیگری برای ادامه حیات در مدیریت دولتی وجود ندارد. با بهره‌گیری از نیروهای مردمی و مشارکت دادن شهروندان چرخه فعالیت‌های دولتی سرعت گرفته و به منظور نیل به این هدف باید الگوهای ساختاری دولت از سلسله مراتبی به غیر سلسله مراتبی و گروهی جهت مشارکت افراد بدهد و نگرش و تفکر درباره رهبری و مدیریت باید عوض شود و رهبری و مدیریت را به عنوان فرایندی برای توسعه، بالندگی و توانمندسازی کارکنان ببینند و آرمان مشترک برای گروه ایجاد کنند[4].

امروزه شهروندان، انتظار دریافت خدمات با کیفیت بالاتری را دارند. بنابراین دولت‌ها باید قابلیت‌هایی برای شهروندان و ذینفعان فراهم آورند تا آن‌ها بتوانند در موضوعات عمومی مشارکت فعال‌تری داشته باشند و نهایتا، انتظارات پرسنل سازمان‌ها تغییر کرده است و پاسخگویی به این انتظارات، شرایط جدیدی را می‌طلبد؛ پاسخگویی به این چالش‌ها نیازمند برخورداری از پارادایم‌های دولت الکترونیک، حکمرانی خوب و خدمات عمومی نوین در سطح کلان جامعه است. با این وجود، در حال حاضر مدیریت دولتی هر یک از جوامع، با توجه به فرهنگ اجتماعی، سیاسی موجود خود از یکی از این پارادایم‌ها یا مجموع آنها بهره می‌برند[ 4].

پژوهشگران متعددی به رویکرد جدید مدیریتی پرداخته اند. جنبه مثبت این موضوع، بیشتر متعلق به آزبورن و گیبلر می باشد که آن را از دیدگاه قبلی خود مبنی بر اینکه دولت باید «بازسازی شود» استنتاج کرده اند. این نویسندگان اعلام می کنند که دولت را قبول دارند و می پذیرند که دولت قادر به انجام کاری است که از عهده بازار بر نمی آید. به هر حال، آن ها ادعا می کنند که بوروکراسی هم غیر ضروری و هم فاقد کارایی می باشد و می بایست به وسایل دیگر متوسل شد[6].

آنها یک برنامه ده نکته ای را برای دولت های کارآفرین تهیه کرده اند:

  1. اکثر دولت های کارآفرین رقابت را بین ارائه کنندگان خدمات افزایش می دهند.
  2. آنها با خارج کردن کنترل از بوروکراسی به همکاران خود در جامعه، اختیار واگذار می کنند.
  3. آنها برای ارزیابی عملکرد ادارات، توجه خود را به جای داده ها بر ستاده ها متمرکز می کنند.
  4. نیروی محرکه آن ها اهدافشان یعنی ماموریتشان می باشد و قوانین و مقررات انگیزاننده ی آنهاست.
  5. ارباب رجوع خود را مشتری می نامند و برای آن ها حق انتخاب قائل می شوند.
  6. آنها به جای اینکه بعد از بروز مشکل صرفا مبادرت به ارائه خدمات کنند، قبل از اینکه مشکلی بروز کند، مانع آن می شوند.
  7. آنها نیروی خود را صرف کسب درآمد می کنند و صرفا مصرف کننده آن نیستند.
  8. آنها اختیار را توزیع می کنند و مدیریت مشارکتی را ترغیب می کنند.
  9.   آنها مکانیسم های بازار را به مکانیسم های بوروکراتیک ترجیح می دهند.
  10.  نه تنها توجه خود را به ارائه خدمات عمومی متمرکز می کنند بلکه بر ترغیب همه بخش ها مانند بخش دولتی، خصوصی و داوطلب برای حل مشکلات جامعه خودشان نیز توجه می کنند[16].

طراحی مجدد دولت و بازسازی آن یکی از بهترین ابزارهای حل مشکلات بخش دولتی است این موفقیت موجب می شود تا سرخودرگی گسترده از بوروکراسی و دولت بوروکراتیک رفع شود و به خواست مردم برای اجرای طرح های جدید که دولت را از ورطه مشکلات می رهاند، پاسخ می دهد.

مدیریت دولتی سنتی، به دنبال ساختارهای ایستا و تغییرات کم بود اما مدیریت دولتی نوین به دنبال ساختارهای پویا و تغییر‌پذیر است، شکلهای تغییر‌پذیر سازمانی، ساختارهای انعطاف‌پذیر، تمرکززدایی، آموزش حساسیت، بهبود سازمانی و مشارکت همه افراد از جمله ویژگیهای مدیریت دولتی نوین محسوب می‌گردد. مدیریت دولتی نوین تنها به دنبال اقتصاد بهتر نیست بلکه به دنبال سیاستهای اجرایی برای بهبود کیفیت زندگی افراد، توسعه و تقویت نهادهای حل مشکلات عمومی جامعه است. مدیریت دولتی نوین، متعهد به برقراری عدالت‌ اجتماعی از طریق مدیران اجرایی قوی دارد که «هامیلتون» از آن به عنوان «عامل انگیزش مدیران اجرایی» یاد می‌کند. مدیریت دولتی نوین کمترین توجه را به توسعه شهری، بوروکراسی های غیرمسئول، ساخت مؤسسات بیشتر دارد و بیشتر به دنبال حل مشکلاتی نظیر کاهش بهداشتی، فقر روستایی، اعتیاد و ... است[2].

6- انتقادهای مربوط به مدیریت گرایی

در پی اجرای برنامه ی همه جانبه ی اصلاحات اداری و مدیریتی در بخش عمومی، انتقادهایی نیز بر آن ابراز شده است که چند مورد از آن ها به صورت چکیده وار در اینجا بیان می شود:

6-1- شالوده  اقتصادی مدیریت گرایی

به اعتقاد برخی صاحبنظران، اقتصاد یک دانش اجتماعی ناقص است و کاربرد آن در دولت نیز کاستی هایی پدید می آورد. همچنین گفته می شود گر چه اقتصاد به عنوان شالوده نظام اقتصادی و بخش خصوصی، صحت و اعتباری دارد، کاربرد آن در دولت نتیجه بخش نیست[6].

6-2- شالوده مدیریت بخش خصوصی  

در زیر چتر اصطلاحات مبتنی بر بازار، هنجارها و استانداردهای منحصر به فرد خدمات عمومی نظیر شهروندی، نمایندگی، پاسخ گویی، برابری، بی طرفی و ... با هجوم هنجارهای بازرگانی نظیر رقابت، کارایی، بهره وری و سودآوری به حاشیه رانده می شود[3].

6-3- تیلوریسم جدید

به اعتقاد پولیت، مدیریت گرایی، احیای نظرات مدیریت علمی تیلور می باشد و بازگشت به این نظریه، توسعه رفتار سازمانی را از زمان تیلور تا کنون نادیده می گیرد یا حذف می کند[17].

6-4- مشخصات مبهم

تعریف دقیقی از مدیریت دولتی نوین یا مدیریت گرایی وجود ندارد. فهرستی از چیزهای مورد نظر ـ اندازه گیری عملکرد، مشوق ها، بودجه بندی برنامه ای و غیره ـ در دست است اما تعریف مشخصی وجود ندارد[6].

6-5- ایجاد زمینه فساد

مدیریت دولتی نوین ممکن است منافع شخصی و فساد را بین خط مشی گذاران و سران بوروکرات که چشم به خصوصی سازی و برون سپاری دوخته اند، افزایش دهد چرا که این عوامل بدلیل خلاهای قانونی موجود، فرصت برای سود جویی شخصی و تخلفات اداری را افزایش می دهد[15].

7- نتیجه گیری

در حال حاضر می توان در اکثر کشورهای توسعه یافته یک رویکرد مشترک را شناسایی کرد که طبق آن اگر قرار است کارایی و اثر بخشی امور دولتی پیشرفت کند، می بایست یک تغییر اساسی در فرهنگ اداره امور دولتی به وجود بیاید. ایجاد تغییر در فرهنگ برای تبدیل بوروکراسی های غیر منعطف با عملکرد ضعیف و مزاحمتهای روزانه ناشی از محدودیت هایی کسالت آور، کاغذ بازیهای وقت  گیر، کارگزاران عبوس، خدمات ضعیف و اقدامات تحریف شده و فاسد آنها به سازمانهای مبتنی بر نتایج که در آنها مدیران در برابر تحقق اهداف و نتایج حاصله پاسخگو هستند، ضروری است. گفته می شود که رویکرد جدید با مشکلاتی همراه است و تا رسیدن به مدیریت جدید مبتنی بر نتایج راهی طولانی در پیش است. به هر حال باید در نظر داشت که هیچ راه برگشتی به سوی الگوی سنتی اداره امور دولتی وجود ندارد.

نظرات() 

 
توضیحات
آدرس
نام وب سایت
موضوع
ردیف
مجمو عه ای از کتاب های معروف مدیریت به همراه منابع آنها
McGrawHill
شرکت های انتشاراتی
1
مجمو عه ای از کتاب های معروف مدیریت به همراه منابع آنها
Prentice Hall
مجمو عه ای از کتاب های معروف مدیریت به همراه منابع آنها
Thompsonedu
مجمو عه ای از کتاب های معروف مدیریت به همراه منابع آنها
wiley
مجمو عه ای از کتاب های معروف مدیریت به همراه منابع آنها
sage
مجمو عه ای از کتاب های معروف مدیریت به همراه منابع آنها
blackwell
 
کتاب های دانشگاهی مربوط به مدیریت
سمت
ناشر کتاب های مدیریت
فرا
Ebsco
پایگاههای اطلاعاتی مدیریت و کسب و کار
2
Proquest
ScienceDirect
Emerald
Jstore
Blackwell Synergy
Sage
Wiley Interscience
نمایه
پایان نامه های لاتین
پایگاهها و وب سایت های پایان نامه ها
 
پایان نامه های MIT
پایان نامه های فارسی
questia
پایگاههای اطلاعاتی کتاب ها
 
Oxford Scholarship
Blackwell Management
Book 24x7
ebrary
wiley
ScienceDirect
Ebsco
School of Business
Harvard University
دانشگاههای معتبر کسب و کار و مدیریت
 
School of Business
Stanford University
 
School of Business
University of Pennsylvania (Wharton)
 
School of Business
Massachusetts Institute of Technology (Sloan)
 
School of Business
Northwestern University (Kellogg)
 
School of Business
University of Chicago
 
School of Business
University of California--Berkeley (Haas)
 
School of Business
Columbia University
 
School of Business
New York University (Stern)
 
School of Business
University of Michigan--Ann Arbor (Ross)
 
School of Business
Duke University (Fuqua)
 
School of Business
University of Virginia (Darden)

هنری مینتزبرگ

Henry Mintzberg

وب سایت های مشاهیر مدیریت
 
http://www.

مایکل پورتر

Michael Porter

Harvard Business Reiw
مجلات معتبر مدیریت
 
Academy of Management Reiw
Sloan Management Reiw
Journal of Marketing
      کتاب خانه های کسب و کار  
دانشگاه امام صادق (ع)
دانشگاههای ایران و دانشکده های مدیریت
 
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه شهید بهشتی
دانشگاه علامه طباطبایی
دانشگاه تربیت مدرس
دانشگاه اصفهان

نظرات() 

چهارشنبه 10 آذر 1389

دولت خوب . حاکمیت خوب

نویسنده: حمید مظاهری راد   

برخی از صاحبنظران تعریف گسترده تری از حكومت‌داری ارائه كرده‌اند. به زعم آنان حكومت‌داری فرآیندی است كه از طریق آن به طور جمعی مسائل مبتلا به جامعه را حل كرده و نیازهای جامعه را برطرف می‌كنیم. طبق این دیدگاه، حكومت‌داری صرفا شامل دولت نمی‌شود بلكه بخش خصوصی و افراد و گروه‌های جامعه مدنی را نیز دربرمی گیرد و سیستم‌ها، رویه‌ها و فرآیندهایی كه به نوعی در امر برنامه ریزی، مدیریت و تصمیم گیری دخیل هستند را نیز شامل می‌شود. (www.unescap.org)

با عنایت به تعاریف پیش گفته و درك عمومی از مفهوم حكومت‌داری، می توان گفت كه حكومت‌داری خوب (GOOD GOVERNANCE)، بركیفیت و نحوه انجام وظیفه حكومت‌داری تاكید می‌كند.

براساس یكی از تعاریف ارائه شده، حكومت‌داری خوب عبارت است از انجام وظایف حكومت به شیوه‌ای عاری از فساد، تبعیض و در چارچوب قوانین موجود. در این تعریف، حكومت‌داری خوب به عنوان انجام وظایف حكومت به شیوه‌ای منصفانه مورد توجه قرار گرفته است.

با این دیدگاه و براساس تعاریف متعددی كه از حكومت‌داری خوب ارائه شده است می توان گفت حكومت‌داری خوب عبارت است از؛ فرآیند تدوین و اجرای خط مشی‌های عمومی در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی با مشاركت سازمان‌های جامعه مدنی و با رعایت اصول شفافیت، پاسخگویی و اثربخشی به گونه‌ای كه ضمن برآوردن نیازهای اساسی جامعه، به تحقق عدالت، امنیت و توسعه پایدار منابع انسانی و محیط زیست منجر شود.[1]

اگر حكومت مردمی ، استفاده از اختیارات به نام مردم باشد ، حاكمیت خوب استفاده از اختیارات به نحوی است كه تمامیت ارضی ، حقوق مردم و نیازهای تمامی افراد آن جامعه ، محترم شمرده شود . دو چارچوب ارزشی در جهان برای یك حاكمیت خوب در نظر گرفته می شود كه بویژه در رابطه با كشورهای منطقه MENA مطرح است و آن جامعیت دادن و مسئولیت پذیری است . جامعیت دادن به معنای برابری است كه در قانون اساسی تمامی كشورهای منطقه وجود دارد . برابری در قالب حاكمیت ، به معنای این است كه تمامی كسانی كه سهمی در مراحل حاكمیت دارند و می خواهند در حاكمیت كشورشان مشاركت داشته باشند ، امكانات مساوی و متناسب در اختیارشان قرار داده شود. به طور خلاصه ، حاكمیت ، جامع و فراگیر است و انحصاری نیست . حاكمیت جامع گرا دارای ساز و كارهایی برای تعریف و حمایت از حقوق اساسی تمامی افراد است و راه حل ها و توانمندیهایی را فراهم می آورد كه حكومت قانون پشتوانه آن است . حقوق افراد شامل قسط و عدل میان خود افراد می شود و حاكمیت خوب یعنی به وجود آوردن شرایطی برای پشتیبانی از این حقوق.

به طور كلی ، جامعیت دادن و پاسخگویی یا مسئولیت پذیری ، هر دو ، عوامل شكوفایی یك حاكمیت خوب هستند .

یكی از مظاهر مهم و متداول حاكمیت ضعیف ، فساد است كه در قالب رشوه ، پارتی بازی ( حمایت از خویشاوندان و اقربا ) ، و تعصب بروز می كند . با انكار حق ایجاد امكانات عادلانه برای همه ، فساد بالا می گیرد كه نتیجه فقدان مسئولیت پذیری و پاسخگویی چه به صورت درونی و چه بیرونی است. [2]

«good governance» نه رویكردی برای توجیه افكار عمومی بلكه واقعیتی است كه انكار آن میسر نیست. نیاز روزافزون جوامع به حكمرانی خوب نه از سر فشارهای بین‌المللی بلكه به خاطر ضرورت همگامی برای نیل به توسعه همه جانبه در سطح جهانی است.

UNDP برنامه عمران سازمان ملل متحده، شاخص‌هایی را برای سنجش حكمرانی خوب ذكر كرده كه پاسخگویی، حاكمیت قانون، شفافیت، مشاركت، مسؤولیت‌پذیری، اجماع محوری، كارآیی و اثربخشی و عدالت‌جویی از مهمترین موارد آن است.

سازمان ملل متحد نیز یكی از شاخص‌های «good governance» را عدالت‌جویی ذكر كرده است كه طی آن لازم است بر اساس عدالت به تمام زنان و مردان فرصت‌های برابر جهت انجام فعالیت‌های اجتماعی داده شود.[3]

براساس معیارهای شناخته شده بین‌المللی مهم‌ترین شاخص‌های حكمرانی خوب عبارتند از:

ü    مشاركت مردم در تصمیمات دولت،

ü    پاسخگو بودن دولت در قبال مردم،

ü    تامین ثبات سیاسی كشور،

ü    بهبود میزان اثربخشی حكومت،

ü    بهبود كیفیت مقررات برای تنظیم امور اقتصادی،

ü    رعایت قانون توسط دولتمردان و مردم و كنترل فساد،[4]

یكی از دستاوردهای حكمرانی خوب در عرصه بین‌المللی، رویكردی است كه به واسطه آن برای اعطای كمك‌های بین‌المللی به كشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته، معیارهای دموكراتیك و اصول بشردوستانه مقدم شمرده می‌شود. تأكید بر نقش تشكل‌های غیر دولتی در اختصاص وام‌ها و كمك‌های خارجی و نظارت بر هزینه‌های دولت‌ها در اجرای پروژه‌های توسعه‌ای از این نمونه شاخص‌های نهادهای بین‌المللی است. در واقع، نقش نظارتی این تشكل‌ها برای جوابگویی دولت و اثر بخشی بیشتر حكومت‌ها در استفاده از امكاناتی است كه كشورهای خارجی و نهادهای بین‌المللی در اختیارشان قرار می‌دهند.

امروزه، قراردادهایی كه برای مشاركت در فرآیند توسعه‌ای میان كشورهای توسعه یافته با كشورهای در حال توسعه منعقد می‌شود رویكرد‌های زیر را در نظر دارد:

ü     توسعه مشاركت سازمان‌های غیر دولتی در روند مذاكرات

ü     تعهدات عملی نسبت به رعایت حقوق بشر و استقرار دموكراسی

ü     قانونمندی و فقدان فساد در اجرای پروژه‌های توسعه‌ای

ü     استقرار ثبات سیاسی و پرهیز از جنگ و خشونت و تضمین اصولی برای امنیت سرمایه‌گذاری

ü     رعایت اصول تمركززدایی در اجرای طرح‌های توسعه‌ای

ü     نهادینه‌سازی برنامه‌ها و مشاركت مستقیم فقرا

ü     تأكید بر حضور و مشاركت زنان در فرآیندهای مختلف طرح‌های توسعه‌ای.

این اصول كه نوعی شاخص‌های حكمرانی خوب را تداعی می‌كند، نشان می‌دهد تا چه اندازه‌ای معیارهای دموكراتیك جهانی شده و در استراتژی اهداء كنندگان كمك‌های مالی گره خورده است. از سوی دیگر، دركشورهای در حال توسعه و سازمان‌های كمك رسان اجماع نظری وجود دارد كه كمك‌های مربوط به توسعه باید در راستای راهبردهای كاهش فقر كه از سوی كشورهای دریافت‌كننده‌ عرضه‌ می‌شود, مورد حمایت‌ قراردهند. این راهبردها، برای كشورهای كم درآمد، در درجه اول باید با دستیابی به توسعه و رشد سریعتر و برای كمك به فقرا باشد. تجربه‌های عملی كه سال‌ها توسط كشورهاو سازمان‌های امدادرسان بدست آمده، نشان می‌دهد كه این راهبردها هرگاه از طرف حكومت‌هایی كه اصول حكمرانی خوب را رعایت كرده‌اند بیشتر جواب می‌دهد.[5]

از سویی دیگر حضور زنان و مردان فارغ از مرزبندی‌های ساخته و پرداخته اجتماعی می‌تواند زمینه تبلور عدالت اجتماعی را فراهم كند به گونه‌ای كه تفكرات گوناگون در آزمونی عمومی به عنوان شهروندان قدرتمند می‌توانند میزان مقبولیت خویش را محك بزنند.

با توجه به عدم اجرای موفق برنامه‌های توسعه همه جانبه در ایران ضرورت اجرای حكمرانی خوب تردیدناپذیر است و ضرورت پایبندی به آن برای همه دولت‌ها و حكومت‌ها به خصوص ایران الزامی است. 



[1] دولت الکترونیک :پاسخگوترین شکل دولت،وبسایت ایتنا

[2]   مقاله بالا بردن كیفیت حاكمیت در كشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا ( MENA )

 

[3] نیمه پنهان عدالت/معصومه ستوده

[4] برگرفته از وبلاگ دین و اقتصاد، موسسه مطالعاتی دین و اقتصاد

[5] حكمرانی خوب؛ اعطای كمك‌ها و كاهش فقر -مهدی مقدری

نظرات() 

دوشنبه 24 آبان 1389

توهم دولت خوب

نویسنده: حمید مظاهری راد   

آسیب های دولت گرایی، جبران نشدنی است

اندرسون با رویکرد اقتصاد اتریشی مسائل روز را تحلیل می کند. وی همچنین یکی از مهم ترین منتقدان پاول کروگمن، اقتصادددان محبوب و برنده جایزه نوبل به شمار می رود.

ممکن است فکر کنید من به عنوان فردی که دوره ای را به نقد دولت و آشکارسازی چپاولگری های مختلف آن گذرانده ام، آن قدر تیزهوش و بافراست هستم که انتظار موجودی را که با نام «دولت خوب» می شناسیم، نداشته باشم. اما به واقع و با نظر به اینکه کاملا با بحث محاسبه سوسیالیستی(socialist calculation) آشنایی دارم و کار روی مقاله های گوناگونی را در ارتباط با این موضوع به دانشجویانم واگذار کرده ام، این نکته باید تا به حال به ذهن من رسیده باشد که «دولت خوب» در بهترین حالت یک عبارت تناقض آمیز و در بدترین شکل، یک اصطلاح وهم آلود است.

با این همه باید به این مساله اعتراف کنم که هرگاه می بینم دولت در حال انجام کاری نامعقول یا حتی اسراف کارانه یا ظاهرا احمقانه است، آرمان های «دولت خوب» من گویی فعال شده و باعث می شوند که من با خود بگویم قدرت های موجود می توانند بیاموزند که چگونه کارها را به درستی انجام دهند. در این حالت هیچ گاه به ذهن من خطور نمی کند که شاید، حتی شاید مکانیسمی از عمل که با نام دولت می شناسیم اصلا نتواند به شیوه ای «مناسب» عملی گردد؛ زیرا هیچ ابزار ذهنی ای وجود ندارد که به ما امکان دهد به نحو مناسب تعیین کنیم دولت «خوب» یا «بد» چیست.

تعداد کسانی که به دولت خوب باور دارند کم نیست. جالب آنکه سال گذشته پل کروگمن با حالتی شاعرانه درباره خوبی حکومت (تا زمانی که توسط مردان «خوب» اداره شود) صحبت کرد و نوشت: «پیش از آنکه آقای اوباما بتواند بر دولت مسلط شود، باید آن را به دولتی خوب تبدیل کند. در حقیقت او باید یک گوگو (goo-goo) باشد. گوگو، اصطلاحی با یک قرن عمر برای انواع «دولت های خوب» (good governments) است که تحول خواه ها آن را در برابر فساد و اعمال نفوذ قرار دادند. دولت فرانکلین روزولت یک گوگوی فوق العاده بود. او همزمان دولت را بسیار بزرگ تر و بسیار پاک تر کرد. آقای اوباما هم باید همین کار را انجام دهد.»

با این وجود پیش از آنکه فردی بتواند یک گوگوی واقعی باشد، باید به دولت باور داشته باشد. توصیف کروگمن از ناکامی های دولت بوش را شاهد باشید: «گفتن ندارد که دولت بوش نمونه ای خارق العاده از غیرگوگوییسم است. اعضای دولت او مجبور نبودند درباره حکمرانی خوب و صادقانه فکر کنند. حتی وقتی در این کار ناکام می ماندند (همان اتفاقی که غالبا رخ می داد) می توانستند خود همان ناکامی را تاییدی بر ایدئولوژی ضددولتی خود بدانند؛ نمایشی مبنی بر آنکه بخش عمومی نمی تواند هیچ کاری را درست انجام دهد.»

تفسیر این سوءکارکردها بر پایه این باور که افراد صاحب قدرت واقعا باور نداشتند که قدرتشان مشروع باشد و به همین خاطر شکست خوردند روشی بسیار عجیب و غریب برای توجیه شکست است. بسیاری از کارهایی را که بوش و اعوان و انصارش، وقتی که در قدرت بودند، انجام دادند به یاد می آورم؛ اما نمی توانم هیچ دفعه ای را به خاطر بیاورم که کسی در دولت بی میل به استفاده از قدرتش بوده باشد. در واقع اعضای دولت بوش طی هشت سالی که عنان قدرت را در کف داشتند، به شدت بدزبان بودند و من معتقد نیستم که آنها به این خاطر دست به چنین رفتاری می زدند که روسایشان لیبرتارین هایی معتقد به لسه فر بودند. من به یاد نمی آورم که بوش هرگز نسبت به ناتوانی و ناکامی واکنش های مذبوحانه و بی خردانه دولت در قبال فجایعی مثل توفان کاترینا انتقاد کرده یا به عدم مشروعیت دولت اذعان کرده باشد.

من اینجا دارم از منطق استفاده می کنم، یعنی چیزی که به طور کلی در ستون کروگمن پیدا نمی شود. در نوشته های کروگمن، برعکس، شاهد جانبداری و ناسزاهای شخصی هستیم که به آیین دولت گرایی باور دارد؛ چیزی که واقعا باید دون شان کسی باشد که درجات ممتاز دانشگاهی را در دوره کار خود به دست آورده است.

هرچند کروگمن در نوشته هایش بی رحمانه به اتریشی ها حمله کرده است، اما نمی توانم به ذهن بیاورم که مطلبی را از یک اتریشی، مرده یا زنده، خوانده باشم که همین نوع اظهارات جانبدارانه سیاسی که مرتبا در مقالات و ستون های کروگمن ظاهر می شوند را بیان کرده باشد.

متاسفانه کروگمن مدعی می شود که فرانکلین روزولت از طریق برنامه نیودیل یک ساز و برگ حکومتی را خلق کرد که هوشمندانه و صادقانه و به شیوه ای مثبت، مصیبت های اقتصادی را رفع کرد.

کروگمن گفته است «فرانکلین روزولت توانست موج های خطرناک دریای سیاست را به سلامت پشت سر بگذارد و آوازه دولت را درست همان وقت که آن را به شدت بزرگ می کرد، بهبود بخشد. آن طور که در تحقیقی که اخیرا توسط مرکز ملی تحقیقات اقتصادی آمریکا منتشر شده آمده است، پیش از سال ۱۹۳۲ اداره public relief ، به لحاظ سیاسی فاسد انگاشته می شد، اما برنامه های عظیم رفاهی طرح نیودیل نیز فرصتی را برای فساد فراهم آورد که در تاریخ آمریکا بی نظیر بود. با این حال در ۱۹۴۰ اتهام های فساد و دخل و تصرف های سیاسی به میزان قابل ملاحظه ای کاهش یافته بود».

اما شواهد تاریخی چیز دیگری می گویند. جیمز کاوچ و ویلیام شوگارت در کتاب خود با نام «اقتصاد سیاسی نیودیل» مثال های زیادی را از حسابگری های سیاسی در تعیین اینکه پول این برنامه در چه جایی مصرف خواهد شد ارائه می کنند. آنها پس از بررسی الگوهای مخارج به این نتیجه رسیدند که ملاحظات سیاسی مشخص می کنند چه پروژه هایی تامین مالی خواهند شد و چه مقدار پول به هرکدام خواهد رسید.

من ۱۰ سال پیش در مروری بر این کتاب اشاره کردم که نویسنده ها متذکر شده اند که اداره پیشرفت پروژه ها (WPA) مبالغ گوناگونی را در ایالت های مختلف پرداخت می کند: «یکی از مثال هایی که کاوچ و شوگارت ارائه می کنند، پراکندگی پروژه های این اداره است. با توجه به خصلت ظاهرا «شفقت آمیز» دولت روزولت چنین به نظر می آید که افرادی که به شدت نیازمندند و به نان شب احتیاج دارند، بیشترین کمک را دریافت خواهند کرد. با این حال این اداره تحت رهبری هری هاپکینز، معاون روزولت، برپایه نیازهای سیاسی حزب دموکرات میان ایالت ها فرق نهاد و دلارهای دولتی براساس نفع سیاسی نهایی حزب توزیع می شدند.

مبالغی که بابت جبران خدمات انجام شده پرداخت می شدند، به درآمدهای منطقه وابسته بودند. مثلا یک کارگر «متوسط» اداره WPA در تنسی به ازای هر ساعت ۲۳ سنت دریافت می کرد، در حالی که همتای او در نیویورک ۵۷/۱ دلار به دست می آورد. کارگران ماهری که روی پروژه های این اداره کار می کردند، در تنسی و آلاباما به ازای هر ساعت ۳۱ سنت و در نیویورک ۲۵/۲ دلار می گرفتند. دستمزد حرفه ای در آلاباما، ۳۴ سنت به ازای هر ساعت و در پنسیلوانیا ۰۳/۳ دلار در ساعت بود».

حال این تحقیق کاوچ- شوگارت را با تعریف و تحسین کروگمن از WPA مقایسه کنید:«اداره پیشرفت پروژه ها مخصوصا بخشی قدرتمند و مستقل بابت «ارزیابی پیشرفت» داشت که به بررسی شکایت های صورت گرفته در باب کلاهبرداری می پرداخت. این بخش آن قدر سختکوش و ساعی بود که وقتی یکی از زیرکمیته های کنگره در ۱۹۴۰ به تحقیق روی WPA پرداخت نتوانست حتی یک مورد بی نظمی و بی قاعدگی پیدا کند که از نظر این بخش دور مانده باشد. فرانکلین روزولت همچنین مطمئن شد که کنگره، قانون محرک را به انحراف نکشانده است. هیچ نشانه ای در این قانون وجود نداشت که پولی را برای WPA یا دیگر برنامه های اضطراری فراهم آورده باشد».

به زعم کروگمن بسیار متعصب و جانبدار، دولت در دوره روزولت با شفقت عمل کرده و به دنبال رفع نیازهایی که وجود داشته بوده است، اما به باور کاوچ و شوگارت، دولت مثل یک دولت عمل کرد؛ یعنی پول نیودیل برای خرید رای و بسط نفوذ سیاسی مورد استفاده قرار گرفت. کروگمن همچنین به این نکته اشاره نمی کند که کارگران WPA در بسیاری از موارد مجبور می شدند به عنوان دموکرات نام نویسی کنند و در برخی از پروژه ها بر آنها تحمیل می شد که به حزب دموکرات کمک مالی کنند. اما به گمانم از آنجا که او دموکراتی متعصب است، اعتقاد دارد این الزام و اجبار بخشی از عملی سازی «دولت خوب» بوده است.

به سخن دیگر هر خوانش دقیقی از اسناد تاریخی نشان می دهد برنامه نیودیل، عصاره «گوگوییسم» یا هر اسمی که کروگمن می خواهد بر آن بگذارد، نیست، بلکه درمی یابیم که افراد حاضر در دولت بر پایه محاسبات سیاسی عمل می کردند که سال ها است هم اتریشی ها و هم اقتصاددانان مکتب انتخاب عمومی به آن اشاره می کنند.

چه کاری می توان انجام داد؟ صادقانه بگویم، هیچ کار. هیچ شیوه ای وجود ندارد که بتوان بر اساس آن دولتی به وجود آورد که بر پایه فرمولی خیالی که «خیر عمومی» را «به حداکثر می رساند»، مالیات بگیرد و آن را خرج کند. این ها صرفا اصطلاحاتی هستند که برای پنهان ساختن این واقعیت خلق شده اند که تنها محاسبه ای که سیاستمدارها می توانند از آن کمک بگیرند، مبتنی بر هزینه ها و فواید سیاسی است.

نشان دادن این که سیاستمدارها تصمیماتی سیاست بنیاد می گیرند، کار خارق العاده ای نیست. حتی افرادی مثل کروگمن هم از فساد سیاسی بی اطلاع نیستند. با این وجود، به اصطلاح ترقی خواه ها فکر می کنند روشی برای ایجاد و حفظ «دولت خوب» در اختیار دارند که همانا آن است که قدرت بیشتری به شاخه اجرایی دولت در آمریکا داده شود. زیرا این شاخه اجرایی که تحت سلطه «کارشنا س ها» و بوروکرات های «از خود گذشته» قرار می گیرد، از طریق گرفتن قدرت تصمیم گیری از دستان سیاستمداران منتخبی که مستعد فساد هستند و فراهم آوردن امکان اخذ تصمیمات مهم از جانب افراد دارای بهترین نیات، امکان جهت گیری «مناسب» منابع را به وجود خواهد آورد.

با این وصف، اگر یک چیز را از تجربه صد ساله آمریکا در اعطای قدرت بیشتر به بوروکرات های «مستقل» آموخته باشیم، این است که مشکلات و نابسامانی های اقتصادی که دستگاه های دیوان سالاری بر جامعه تحمیل می کنند، از هر چیز، حتی از آن چه فاسدترین سیاستمدارها انجام داده اند بدتر است.

ما با ویژگی های انسانی سر و کار داریم. پوشیدن ردای یک بوروکرات از خود گذشته، صلاحیت های فرد را زیادتر نمی کند تا بتواند امور دیگران را به انجام برساند. افزون بر آن، این باور که متخصصان درون دولت، امور را به خوبی و به نحو مقتضی به انجام خواهند رساند، در بهترین حالت وهم آمیز و در بدترین حالت، خطرناک است.

به عنوان مثال، فدرال رزرو را در نظر بگیرید. این بانک مخلوق دوره ترقی خواهی است. قرار بود این نهاد «استقلال» داشته باشد تا از هوا و هوس سیاستمدارها به دور بماند. رییس آن، بن برنانکی، فردی واقعا تیزهوش است که در بلندمرتبه ترین حلقه های دانشگاهی فعالیت کرده است. او مجری سخنرانی خداحافظی کلاسش در دوران دبیرستان بود، به هاروارد رفت و دکترای خود را از ام آی تی گرفت. برنانکی عصاره دوره ترقی خواهی و «دولت خوب» است و اگر یک «گوگو» در واشنگتن وجود داشته باشد، کسی نیست جز او.

با این همه این فرد واقعا تیزهوش تقریبا به تنهایی پدر اقتصاد آمریکا را درآورده است. قبول که این میزان اثرگذاری نیازمند فردی بسیار خاص است، اما برنانکی از عهده این کار برآمده است. حال به نظر من چنین می آید که برنانکی دقیقا همان نوع متخصصی است که می خواهیم در معابد دولت کار کند. البته او همانند بسیاری از افراد درون دولت بابت جبران فعالیت هایش، در خفا پول برنمی دارد یا به کارهایی از این قبیل دست نمی زند.

به عبارت دیگر من فکر می کنم برنانکی واقعا اعتقاد دارد کار درست را انجام می داده است. با این وجود این مرد یک مصیبت بوده است. او قدرت داشته که بر پایه این باور خود عمل کند که رکود بزرگ به این خاطر به وجود آمد که دولت هربرت هوور به اندازه کافی پول چاپ نکرد. این عقیده که تورم یک نیروی مثبت اقتصادی است، باید برای هر کسی که دکترای اقتصاد دارد منسوخ شده باشد، اما در این جا برنانکی را در مقام مدافع تورم شاهدیم . اکنون هم نخبگان دیگر «دولت خوب» که یا آن قدر احمقند یا به اندازه کافی بزدل هستند که خواستار نابودی دلار آمریکا باشند، به او روحیه می دهند و تاییدش می کنند.

پاسخ این نخبه ها پیش بینی پذیر بوده است. مجله آتلانتیک در یکی از شماره های اخیر خود که به تحسین برنانکی و دیگر «متفکران جسور» می پرداخت، چنین ادعا کرد که برنانکی «فرصت پیدا کرد تا رجزخوانی و بیدادهای نمایشی اعضای بدون سواد مالی کنگره را تحمل کند». در این مقاله از برنانکی نقل قول شده «افراد زیادی بودند که می گفتند، بگذارید اقتصاد سقوط کند. مشکلی نیست. بازارها مواظب خواهند بود و من فکر می کنم بهتر از این را بلدم».

معذلک کاملا معلوم است که برنانکی بهتر از بازارها نمی دانست. مگر او چه کارهای معرکه ای انجام داد که بازارهای ناآگاهی که می خواستند بنگاه های در حال سقوط را منحل سازند، حیرت زده کرده باشد؟ به زعم این مجله: «او برای اولین بار در تاریخ، نرخ های بهره را به رقمی نزدیک به صفر کاهش داد، میلیاردها دلار پول نقد دولت را در اختیار موسسات مالی قرار داد، وام دهی توسط فدرال رزرو را زیاد کرد و الزامات وثیقه ای آن را آسان تر ساخت، میلیاردها دلار اوراق بهاداری که تحت پشتیبانی وام های رهنی و دیون مصرفی بودند را به کل خریداری کرد و از سقوط ای آی جی، فنی می و فردی مک جلوگیری کرد...»

اما این تیزهوشی و ذکاوت نیست، هندل زدن روی دستگاه های چاپ پول است، همان کاری که دولت ها در آرژانتین، زیمباوه و بولیوی با نتایج قابل پیش بینی انجام داده اند، تازه اگر حرفی از آلمان وایمار به میان نیاوریم. مساله این بود که هیچ یک از کارهایی که برنانکی انجام داد، به هیچ کدام از خسارت های واقعی که به ساختار تولید در اقتصاد آمریکا وارد آمده بودند، نپرداختند. او تنها بازارها را غرق در اسکناس کرد و همسرایان ستایشگر او در رسانه ها و دانشگاه ها مدح و ثنای او را گفتند.

به گمان من، برنانکی نمونه ای از «دولت خوب» برای این نخبگان و سرآمدان بوده است. اولا اقتصاد را «نجات داد»، ثانیا مجبور شد با «غیر گوگوهایی» مثل رون پاول سر و کله بزند که به وضوح نه عاشق دولت است و نه شیفته سرشت هایی که دولت گرایی می پروراند.

آن عده از ما که درک می کنیم سازوکار محاسبه اقتصادی چیزی نیست که «گوگوییسم» بتواند به راحتی از طریق ذکاوت صرف باز تولید کند، یقینا از نگاه معتقدان به دولت گرایی، قهرمان تلقی نخواهیم شد. در حقیقت ما در دسته «بی سوادهای مالی» قرار می گیریم، چون می فهمیم که پول سالم، مزاحم رشد اقتصادی یا حتی عدالت اقتصادی نیست.

متاسفانه هواخواهان «دولت خوب» از این دید به قضیه نمی نگرند. بلکه به نظر می آید «دولت خوب» با خرج های عجولانه و شتابزده توسط مرکزیت سیاسی، چاپ بی پایان پول در بانک مرکزی و طرح های نجات متوالی سر و کار دارد. گذشته از همه این ها آنها ایمان دارند «گوگوها» از همه بهتر می دانند.

منبع: Mises Daily
مترجم: محسن رنجبر
نویسنده: ویلیام اندرسون
ویلیام اندرسون نویسنده و استاد اقتصاد دانشگاه ایالتی فراستبرگ مریلند است. وی همچنین با مرکز سیاست عمومی مکیناک و موسسه لودویگ فون میزس در آلاباما همکاری می کند. او سابقا در کالج نورت گرینویل در کارولینای جنوبی تدریس می کرد.
روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya-e-eqtesad.com )

نظرات() 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :