تبلیغات
مدیریت دولتی
یکشنبه 9 اسفند 1394

انگیزش

   نوشته شده توسط: حمید مظاهری راد    

انگیزش فرایندی است که شدت، راستاوثبات فرددرتلاش برای دست یابی به یک هدف رامشخص می کند.
عناصرکلیدی درتعریف انگیزش:
شدت(Intensity‌ ): میزان تلاش فرد
راستا(Direction ): بایدعلاوه برشدت تلاش، کیفیت آن هم مدنظرداشت. شدت تلاش تازمانی که راستای آن درست نباشدباعث افزایش کارایی شغلی نمی شود.
ثبات(Persistence ): نشان دهنده پایداری وثبات فرددرتلاش خودتارسیدن به هدف


یکشنبه 9 اسفند 1394

سوالاتی که ذهن مدیران سازمانها را درگیر می کند

   نوشته شده توسط: حمید مظاهری راد    

سوالاتی که ذهن مدیران سازمانها را درگیر می کند:
۱. چرا کارمندانی که انتخاب کرده اند متناسب با سازمانم و کاری که از آنها انتظار دارم نیستند؟
۲. چگونه کارمندانی مناسب و متناسب انتخاب کنم؟
۳. چرا کارمندانم بی انگیزه و غیرفعال هستند؟
۴. چرا بهره وری کارمندانم تا این اندازه پایین است؟
۵. چه کارهایی باید انجام دهم که نیروهایم انگیزه داشته باشند؟
۶. من که همه ی ابزارهای لازم را در اختیار نیروهایم قرار داده ام، حقوق مناسب هم دارم پرداخت می کنم، پس چرا کارمندانم برای کار دل نمی سوزانند؟
۷. چرا نیروهایم مرتبا مرا ترک می کنند؟ چرا ماندگار نیستند؟


یکشنبه 9 اسفند 1394

هشت فرمان مدیران موثر از زبان پیتر دراکر

   نوشته شده توسط: حمید مظاهری راد    



پیتر دراکر معتقد است مدیران موثر با انجام این هشت فرمان اثرگذار بوده اند:
1.  می پرسند«چه باید کرد؟»
2.  می اندیشند« صلاح سازمان در چیست؟»
3.  برنامه اجرایی درست می کنند
4.  تقسیم کار می کنند و مسئولیت نتایج را می پذیرند
5.  ارتباط برقرار می کنند
6.  به جای دشواری ها بر فرصت ها باریک می شوند
7.  نشست های پربار برگزار می کنند
8.  و به جای «من» می گویند و می اندیشند«ما»

پرداختن به « چه باید کرد؟» : 
ببینید چه باید بکنید. دقت کنید سخن از «چه می خواهم بکنم» در میان نیست؛ صحبت بر سر چه باید کرد است. در واکنش به چه باید کرد، مدیر کمابیش همواره با بیش از یک فوریت رو به رو می شود. اما مدیر موثر حواس خود را شقه نمی کند و تا آنجا که بتواند روی یک هدف باریک می شود.

دراکر می گوید: «هرگز ندیده ام مدیری هم زمان بیش از دو هدف را دنبال کند و بازدهی خوبی هم داشته باشد. مدیر موثر اولویت ها را معین می کند و پیگیرانه به آن می چسبد. پس از رسیدن به نخستین هدف، اولویت ها را بازنگری می کند نه اینکه بی درنگ به هدف دوم بپردازد.»

 از خودتان بپرسید:«حالا نوبت کدام هدف است؟» با این اقدام، معمولاً فهرستی تازه با اولویت های متفاوت به وجود می آید.

اندیشیدن به «مصالح سازمان»:

 مدیران موثر دائم از خود می پرسند: صلاح سازمان چیست؟ این فرمان به خصوص برای مدیران بنگاه هایی که به شکل خانوادگی، مالکیت یا اداره می شوند(که بیشترین بنگاه های هر کشور هم هستند) مهم است.
تا اینجا، مدیران با پیروی از این دو فرمان، اطلاعاتی را که نیاز دارند گردآوری می کنند و با انجام چهار فرمان بعدی، آن دانسته ها را به عمل تبدیل می کنند

تدوین برنامه اجرایی:
مدیران اهل عمل اند. دستاوردها، مرزبندی ها، بازبینی ها و کنترل های عملیاتی را معین کرده و برنامه می نویسند. برنامه اجرایی بیشتر به معنای اعلام. آمادگی است تا تعهد؛ پس نباید دست و پاگیر باشد. باید هر از چند گاهی بازبینی شود. تغییرات در بازار، در محیط کار و در افراد درون سازمان ایجاب می کند برنامه نرمش داشته باشد. علاوه بر آن برنامه اجرایی باید دربرگیرنده سامانه ای برای سنجش دستاوردها با انتظارات باشد.

تصمیم گیری و تقسیم کارها:
یعنی این که چه کسی مسئول انجام چه کاری است؟ سررسید هرکار چه وقت است؟ چه کسانی مستقیم یا غیر مستقیم درگیرند؟ مدیران موثر تصمیمات خود را در مقاطع از پیش تعیین شده بازنگری می کنند.با این کار می توان تصمیم ضعیف را قبل از وارد کردن خسارات سنگین، به راه راست آورد.

ارتباطات:
مدیران موثر از این که دیگران برنامه اجرایی او را فهمیده اند و به نیازهای اطلاعاتی او آگاهند، مطمئن می شود. او برنامه اجرایی خود را با تمام همکاران در میان می گذارد و نظرآنها را جویا می شوند.
تمرکز بر فرصت ها:

تمرکز بر فرصت ها نه بر گره ها. این ششمین فرمانی است که مدیران موثر از آن تبعیت می کنند. آنها تغییرات را چه درون سازمانی چه برون سازمانی فرصت می بینند نه تهدید و بهترین افراد خود را به بهره برداری از فرصت ها می گمارند تا گشودن گره ها.

برگزاری جلسات پربار:
پژوهش ها نشان می دهد نیمی از روز مدیران سطوح پایین و کارشناسان در جلسات ریز و درشت با دیگران می گذرد. حالا که قرار به این همه جلسه است باید موثر و پربار باشد. جلسات برای مدیران موثر برشی از کار است نه زمانی برای گپ زدن.

«ما» به جای «من»:
مدیران موثر می دانند مسئولیت نهایی با آنان است، یعنی نه می توانند کسی را در آن شریک کنند و نه آن را به کسی واگذارند. آنها به جای اندیشیدن به خودشان به«ما» می اندیشند و رفع نیازها و بهره برداری از فرصت ها را نخست برای سازمان می خواهند بعد برای خودشان



یکشنبه 9 اسفند 1394

فرهنگ سازمانی چیست؟

   نوشته شده توسط: حمید مظاهری راد    

فرهنگ سازمانی یک سری قوانین و هنجارهای نانوشته ای است که باید ها و نباید های کاری افراد رو در یک محیط سازمانی مشخص میکنه. در واقع بر اساس فرهنگ سازمانی، افراد میفهمن که چه کارهایی رو باید انجام بدن و چه کارهایی رو انجام ندن. فرهنگ در جامعه با فرهنگ در سازمان تفاوتهای جدی داره و خیلی شبیه هم نیستند. فرهنگ جوامع بیشتر به دنبال گزاره های اخلاقی و رفتاری افراد هست ولی فرهنگ در سازمان بیشتر به دنبال شیوه های انجام کار و تعامل بین افراد هست.
به زبان خیلی ساده فرهنگ سازمانی مشخص میکنه که افراد در سازمان چظوری کارها رو انجام میدن، چطوری با هم تعامل و ارتباط داشته باشن، چطوری با هم به تفاهم و نتیجه برسن و ... .

نمونه های از فرهنگ سازمانی:
تو بعضی سازمانها فرهنگ تعامل و همکاری و تیم کاری وجود داره و تو بعضی سازمانها فرهنگ کار فردی
تو بعضی سازمانها فرهنگ مچ گیری و به دنبال مقصر گشتن وجود داره و تو بعضی سازمانها انجام اقدامات پیشگیرانه وجود داره
تو بعضی سازمانها فرهنگ شایعه پراکنی و یک کلاغ چل کلاغ کردن وجود داره و تو بعضی سازمانها فرهنگ توجه به اخبار موثق
تو بعضی سازمانها فرهنگ با هم به تفاهم رسیدن وجود داره و تو بعضی سازمانها هیچ جلسه ای با تفاهم و مفاهمه به پایان نمیرسه
تو بعضی سازمانها فرهنگ تیم سازی و کار تیمی به خوبی وجود داره و تیم ها راحت شکل می گیرن، تو بعضی سازمانها اصلا امکان تشکیل تیم وجود نداره
بعضی سازمانها خیلی در مقابل تغییر مقاوم میشن و هر نوع تغییری توی اونها یک فاجعه محسوب میشه و توی بعضی سازمانها تغییر پذیری جزء ذات کار محسوب میشه.



پنجشنبه 19 آذر 1394

تغییر سازمانی از دیدگاه نظریه آشوب

   نوشته شده توسط: حمید مظاهری راد    

چکیده
نظریه ها و الگوهای سازمان و مدیریت همچون بقیه رشته های دانش تحت تاثیر پارادایمهای علمی قرار دارند. دو پارادایم مهم یعنی پارادایم نیوتنی و پارادایم آشوب به طور جدی نظریه و الگوهای سازمانی را تحت تاثیر خود قرار داده اند. در نظریه های ماشینی نظم، ثبات و پایداری و انعطاف ناپذیری جزء ویژگیهای ذاتی سازمانها به حساب می آید. بنابر این پس از تعریف ساختار، برنامه ها و تعیین رویه ها و روشها در سازمان، تغییر معنایی نخواهد داشت. در نظریه های ارگانیک، سازمان همچون ارگانیزم زنده، مریض و بیمار می شود؛ بنابر این برای بهبود آن باید دست به تغییر زد. در اینجا تحت تاثیر پارادایم نیوتنی، تغییرات را می توان مثل یک ماشین از قبل طرح‌ریزی کرد، نتایج آن را پیش بینی نمود و بدون کم و کاست به اجرا گذاشت و در این میان نقش محوری و تعیین کننده بر عهده رهبری تغییر است. نظریه سیستم های پیچیده و آشوب، اساس پارادایم دیگری است که حوزه مدیریت را نیز همچون دیگر حوزه های علمی تحت تأثیراصول خود قرار داده است. نظریه پیچیدگی برای مدیران این پیام راداردکه دوران مدیریت ازطریق اهداف سلسله مراتبی یاازطریق منطق از پیش تعیین شده و کنترل های دقیق، به سر آمده است. در شرایط آشوب و بی نظمی، سیستم ها دائما بین جاذبه های مختلف در نوسان هستند(تعادل پویا) و گاه تغییرکوچکی باعث بروز تغییرات وسیع و ریشه ای در سیستم می شود. برای مدیریت تغییر در سیستمهای پیچیده و آشوبناک، روشهای سنتی دیگر پاسخگو نیست و مدیران باید منطق تغییر در این سیستم ها را بیاموزند.

مقدمه
حدود۵۰۰ سال قبل ازمیلادمسیح ، هراکلیوس فیلسوف یونانی اظهار داشت: «هیچ کس بیش از یک بار نمی تواند در یک رودخانه جاری شنا کند». این نشان می دهد از دیر باز «تغییر» با چنین باریک بینی هایی مورد توجه بوده است. با این وجود آدمی ثبات را دوست دارد، زیرا در تغییر ترس از ناشناخته ها نهفته است. دکارت طبیعت را ماده بی روحی می دانست که کل آن را می توان با تحلیل اجزایش شناخت. (شناخت استقرایی) از نظر نیوتن طبیعت ماشین خوش رفتاری است که خداوند با قوانین معینی آن را به کار انداخته است که اگر، آن قوانین راپیدا کنیم، قادر خواهیم بود آن را تحت اختیار خود درآوریم. در این چارچوب، تغییرات، قابل پیش‌بینی، قابل محاسبه،قابل برنامه‌ریزی وپیشگیری بوده است. در پارادایم نیوتنی، سازمان به مثابه ماشینی است که با یک طرح دقیق از پیش تعریف شده و با استقرار انسانها(به عنوان اجزای ماشین) در محلهای تعیین شده، قادر است در مسیری که برای آن پیش‌بینی شده است، حرکت کند. اما تحولات شگرف درحوزه های مختلف شامل حوزه رقابت، تولید، تجارت و کسب و کار، دانش و آگاهی مشتریان، ساختار منابع تولید، دانش و فناوری و فنون و حذف مرزهای سنتی سازمانها و جوامع و افزایش ارتباطات و تعاملات بین آنها منجر به ظهور پیچیدگیهایی شده است که اداره و پاسخگویی به نیازهای آن، بیرون از توان پارادایم نیوتنی بود. نظریه سیستم‌های پیچیده و آشوب، اساس پارادایم دیگری است که قدرت تبیین و توجیه شرایط جدید را دارد و حوزه مدیریت را نیز همچون دیگر حوزه‌های علمی تحت تأثیراصول خود قرار داده است.

پارادایم نیوتنی
در فضای نیوتنی، همه چیز براساس نظم از پیش تعیین شده استوار است ونتایج همه چیز براساس قوانین حرکت، قطعی ومعین است. روابط بین علّت و معلول در این جهان واضح و ساده ، متوالی وبه ترتیب تقدّم و تأخر به صورت یک زنجیره واحد است. منطق رخدادها و تغییرات و روابط اشیا وعناصر، خطی است. همه چیز قابل کنترل است وتعادل یک امر مقدس است. نظریه پردازی در مدیریت همچون سایر حوزه های دیگر دانش، در فضای این پارادایم انجام گرفته است. این نظریه ها را می توان به دوگروه عمده تقسیم نمود:

۱- نظریه های ماشینی
این نظریه ها همه چیز را ثابت می‌انگارند و معتقدند اصولی که کشف کرده‌اند، کم و بیش مسائل سازمانی را حل می کند. از نظر آنها سازمان همچون ماشینی است که در آن وظیفه تخصصی هر جزء و روابط اجزا کاملاً مشخص و نتایج آن نیزقطعی وحتمی است. نظریه‌های ماشینی بر ثبات و پایداری سیستم ها و محیط بنا شده اند، به همین علت دراین دوران ایده ونظریه ای درمورد «تغییرسازمانی» شکل نگرفته است.

۲- نظریه های ارگانیک
دو خطای عمده، نگرش مکانیستی (ماشینی) عبارت بود از:
الف) دیدگاه ماشینی نسبت به انسان؛
ب) توجه نکردن به تغییرات محیطی و داخلی.
رهیافت ارگانیکی به سازمان، خطاهای فوق را اصلاح کرده و در آن «تغییر» در برابر «ثبات و پایداری» پذیرفته شده است. نظریه های عمده ای که به عنوان مبانی نظری تغییر مورد بحث ما هستند عبارت‌اند از:

الف) دیدگاه روابط انسانی
در این دیدگاه به افراد و گروهها به مانند، ارگانیزم‌های زنده نگاه می شود که ارضای نیازهایشان باعث اثر بخشتر شدن آنها می شود. «سازمان غیر رسمی» که مبتنی بر دوستی وتعاملات طرح ریزی نشده، است، در کنار «سازمان رسمی » پذیرفته شده و مشارکت کارکنان در تصمیم گیریها مورد توجه قرار گرفته است. توسعه سازمانی ریشه در این دیدگاه دارد. توسعه سازمانی فرایندی است که از طریق آن دانش وعملکردهای علوم رفتاری برای کمک به سازماندهی در دستیابی به اثر بخشی بیشتر از قبیل بهبود کیفیت کالا وخدمات مورد استفاده قرار می گیرد. (محمد زاده ،۱۳۸۲،ص۱۹)

ب) دیدگاه فنی ـ اجتماعی
در این دیدگاه به اثر بخشی تغییر نه تنها از منظر فنی بلکه از منظر انسانی و اجتماعی نیز توجه شده است. وقتی یک سیستم فنی مانند ساختار سازمانی،طراحی شغلی یا تکنولوژی انتخاب می کنیم، همیشه پیامدهایی بر سیستم اجتماعی دارد و برعکس. (مورگان،۱۹۹۷،ص۳۸) مبنای نگرش به تغییردر مدل لوین دیدگاه فنی ـ اجتماعی است. وی تغییر را عامل بر هم زننده تعادل می داند. از نظر وی زمانی باید دست به تغییر زد که نیروهای موافق(عوامل اجتماعی) نسبت به نیروهای مخالف پیشی گرفته باشند. هاچ (۱۹۹۷، ص ۲۵۶-۲۵۳) در نقد مدل لوین می نویسد:
_ او هر وضعیت رابه عنوان تعادلی از نیروهای موافق ومخالف تغییر در نظر می‌گرفت، پس تئوری او بیشتر یک تئوری ثبات است تا تغییر.
_ مدل او، فرایند پیچیده تغییر را از طریق مفاهیم ایستا وخطی ،بیش از حد ساده سازی کرده است .
_ او به تغییر سازمانی در یک جهت و زمان واحد توجه کرده است، در حالی که تغییر می تواند چند بعدی و به طور ادامه‌دار (مستمر) باشد.

ج) دیدگاه سیستمی
در نگرش سیستمی سازمانها به مثابه ارگانیزم‌های زنده، برای بقای خود باید بتوانند با محیط به یک تعادل پویا برسند. از منظر بحث «تغییر»، بین رویکردهای قبلی و رویکرد سیستمی سه تفاوت عمده وجود دارد: -۱ توجه به محیط وتغییرات آن؛ ۲) توجه به تغییر به عنوان یک فرایند مستمر؛ ۳) نگرش کل نگر وتوجه به زیر سیستمها وروابط بین آنها. بنابر این «تغییر» فرایندی است ادامه دار(مستمر)، برخوردار از ابعاد متعدد و لازم برای بقا.

در نظریه «تغییر جامع سازمانی» به طور همزمان، برسطوح سازمانی، کارکردها، وظایف و ابعاد متعدد و مختلف تمرکز شده و از یک منظر گسترده به تغییر سازمانی نگریسته شده است وعلاوه بر اجزای سیستم، کل سیستم نیز مورد توجه قرار گرفته است. به عنوان مثال می توان از مدیریت برمبنای هدف و مدیریت کیفیت جامع نام برد. مدیریت کیفیت جامع، یک تغییر سازمانی فراگیر است که اصلاح و بهبود و توسعه را با هدف رضایتمندی و پاسخگویی به نیازهای مشتریان وظیفه همه می داند. در این تعریف تاکید بر همه زیر سیستم‌ها، محیط، و استمرار تغییر است. الگوی جستجوـ عمل نیز یکی از الگوهایی است که به استمرار تغییر برای دستیابی به تعادل پویا نظر داشته است. سیر نظریه های تغییر نشان می دهد، تغییرات سازمانی در جهتی بوده است که برای مدیران در شرایط نامطمئن و نامشخص، تکیه گاه مطمئنی را فراهم سازند. نظریه های طراحی مجدد ساختار، سازماندهی تیمی، به‌کارگیری تکنولوژی اطلاعات، تواناسازی کارکنان، مشتری محوری همه پاسخهایی به این نیاز هستند. اما آنچه در این نظریه های نوین قابل تعمق است، پایبندی آنها به پارادایم نیوتنی است. سه ویژگی مهم نظریه های مورد اشاره عبارت‌اند از:

۱٫ تغییرات طرح‌ریزی شده؛
۲٫ محوریت «رهبری» در تمام فرایندهای تغییر. ( طرح تغییر، آماده سازی فضای تغییر، دعوت به مشارکت وحمایت از تغییر، غلبه برمقاومت، همه معطوف به رهبری هستند) این نگرش ریشه در ساختار سلسله مراتبی دارد. شاید به اعتباری بتوان گفت ابزار سلطه عوض شده ، در حالی‌که سلطه همچنان باقی است. هاچ(۱۹۹۷) از زبان فراتجددگراها می‌نویسد:بسیاری از این فلسفه‌های جدید، برای اتصال نظری بین قدرت، استقلال و نوآوری ساخته شده‌اند. آنها به هرصورت دردست تعدادی از مدیران به ابزارهای سلطه مبدل شده اند. مدیران از مشارکت دم می زنند تا اینکه کارکنان به آنها گرایش پیدا کنند و آنگاه با موذی گری شرایط را وارونه و مطلوبیتهای خود را تحمیل می‌کنند. آنها به شکلی می گویند: من شما راتوانا می سازم تا آنچه را من می گویم انجام دهید؛
۳٫ تحمیل سازماندهی: در واقع این مدیران ورهبران تغییر هستند که سازماندهی مناسب بعد ازتغییر را انتخاب می کنند. آنها به نوعی سازمان رایک ماشین انعطاف پذیر می دانند که می توان طرح آن رابا نقشه قبلی عوض کرد. مدیران نوین، باید مرزهای سیستم را به روی ناپایداری و بی ثباتی باز کنند و حتی خود بی ثباتی ایجاد کنند؛ این عمل می تواند به ظهور الگوهای رفتاری جدید کمک کند.

پارادایم آشوب
در دهه ۱۹۶۰، برخی از هواشناسان، ریاضی دان‌ها، فیزیکدان‌ها وزیست شناسان به شواهدی دست پیداکردند ومباحثاتی میان آنان شروع شد که باعث طیفی از ناراحتیها، علایق، اعجابهاوحتی عصبانیتها شد.آنها نمی توانستند باور کنند که طبیعت به گونه‌ای که شواهدش را به تازگی مشاهده می کردند، رفتار کند. آزمایشها نشان می دادکه طبیعت دارای رفتارغیرقابل پیش بینی است والگوها وطرحهای تصادفی وپیچیده ای را ایجاد می کند که با محاسبات و فرمول‌های خطی قابل انطباق نیست، بلکه در نقاط و وضعیتهای مشخصی شاخه شاخه می شود و راه خود را از نظر گاههای ازپیش تعیین شده جدا می کند. ابر،صاعقه،حبابهایی که درپای آبشارها تشکیل می شوند از نمونه این نوع از پدیده‌ها هستند. به دنبال این مشاهدات و آزمایشها نظریه جدیدی به نام نظریه آشوب شکل گرفت. براساس نظریه آشوب جهان نظامی غیرخطی، پیچیده و غیرقابل پیش بینی است. این نظریه به سیستم‌هایی اشاره دارد که ضمن نشان دادن بی نظمی، حاوی نوعی نظم نهفته در درون خود هستند وبیانگر رفتارهای نامنظم، غیرخطی و غیرقابل پیش بینی وپیچیده درسیستم هاست وقائل به وجود یک الگوی نظم غایی در تمام این بی نظمیهاست. به دلیل غیرخطی بودن وپیچیدگی سیستم‌های آشوب ارائه مدل از اینگونه سیستم‌ها کاری بس مشکل وسخت است.به همین علّت سعی شده است به کمک مثالها ومدل‌های کامپیوتری وجهی از سیستم‌های آشوبناک نشان داده شود. مثال مورگان (۱۹۹۷) برای این نوع سیستم‌ها، توده ای از«پرندگان»، «خفاشها‌» یا «ماهیها» است که بر اساس سه قانون «۱- حرکت بدون تصادم؛ ۲- حفظ حرکت در جوار یکدیگر ۳- دور نشدن خیلی زیاد از یکدیگر» حرکت می کنند. این الگو یک الگوی کامپیوتری است که نشانگر یک توده دینامیک یا یک سیستم آشوبناک است که جزئیات حرکات آنهاغیرقابل پیش بینی، ولی در کلّیت از یک نظم برخوردار است. توده پرندگان، پیشرفت الگوهای هوا ،واکنشهای پیچیده شیمیایی،اجتماع موریانه ها،پرواز پرسروصدای حشرات ازنمونه های سیستم‌های آشوبناک هستند.چهارویژگی مشترک درسیستم‌های آشوبناک عبارت‌اند از:

۱ـ اثرپروانه ای
بر اساس اصل اثرپروانه ای (BUTTERFLY EFFECT)، یک تغییرکوچک هر چند بی اهمیت مانندپرزدن یک پروانه می تواند منجر به تغییرات شگرف در یک سیستم شود، یا اینکه براساس گفته نویسنده مقالات علمی «کوین کلی» درسیستم‌های غیرخطی پیچیده applesا=۲+۲(۱) (مورگان،۱۹۹۷) هر تغییر کوچک در سیستم غیرخطی می تواند تغییر کوچک دیگری را ایجاد کند و تغییر بعدی، تغییر دیگری را تا اینکه درنهایت یک تغییر کیفی رخ می دهد. برای مثال در رابطه غیرخطی زیر تغییر مقدار X از ۰ به ۰۱/۰ تغییربزرگی را در اندازه مقدار تابع ایجاد می کند.

F(x)= (10000)100x
X=0 F(x)= 1 X=0/01 F(x)=10000

۲ـ سازگاری پویا
سیستم‌های بی‌نظم در ارتباط با محیط‌شان هم چون موجودات زنده عمل می کنند و نوعی تطابق و سازگاری پویا بین آنها وپیرامونشان برقرار است. این سازگاری مانند هوشمندی مغز انسان از نوع ظهور لحظه‌ای است. میزان و چگونگی هوشمندی مغز از قبل تعیین نشده، طرحی برای آن پیش بینی نشده، بلکه یک پدیده در حال ظهور(شدنی) برنامه ریزی نشده است که در جریان زمان تکامل می یابد. سیستم های سازگار شونده پویا دارای ویژگیهای زیرهستند:

الف) توان خود سازماندهی دارند: هر جزء در چارچوب محدودیتهای کلی سیستم، خودراباشرایط پیش آمده سازگار و در نظم کلی سیستم سازماندهی می‌کند. برای مثال هر قسمت مغز می تواندباشرایط جدیدخودراهماهنگ کند، بدون اینکه هماهنگی باکل را ازدست بدهد. تغییر و تحول در سیستم‌های آشوبناک براساس همین ویژگی خود سازماندهی انجام می‌گیرد. فقیه(۱۳۷۶) اظهار می دارد: «سیستم‌های خود سازمانبخش، دارای درجه ای ازآگاهی نسبت به وضیعت موجودخودوتفاوت آن باوضیعت عموماً مطلوب هستند. آنها می توانند برپایه اطلاعاتی که ازپیش دارند خود را نوسازی کنند».

ب) وی‍ژگی هم افزایی: در سیستم‌های پیچیده کل بزرگتر از جمع اجزاست. این بدان معنا است که تلاش افراد در چارچوب یک سیستم باز و آزاد، نسبت به سیستم‌های ساده و بسته، اثربخشتر و تاثیر‌گذارتر است.

ج)یاد گیرنده هستند: مورگان(۱۹۹۷، ص ۸۶) چهار اصل زیر را برای یادگیرنده بودن یک سیستم لازم می داند:
_ سیستمها باید توان احساس، نظارت وشناسایی منظرهای با اهمیت محیط خود را داشته باشند؛
_ آنها باید بتوانند این اطلاعات را باهنجارهای عملیاتی که رفتار آنها را هدایت می کند مربوط سازد؛
_ آنها باید بتوانند انحرافات مهم را ازهنجارها تشخیص دهند؛
_ آنها باید بتوانند عملیات خودرا با تشخیص خطا اصلاح کنند.
در صورت وجود چهار شرط گفته شده، سیستم می تواند برتغییرات محیط نظارت داشته باشد و واکنشهای مناسب را از خود بروز دهد و به شیوه هوشمندانه و خود ـ تنظیم عمل نماید.

۳- خود ـ شباهتی
در نظریه آشوب ومعادلات آن، نوعی شباهت بین اجزا و کل قابل تشخیص است. مثال معروف آن، یک صفحه هولوگرام است که توسط لیزر تصویری برآن ضبط شده باشد. این صفحه دارای خاصیتی است که درصورت جزء جزء شدن ، هرجزء آن تصویرکامل را نشان می دهد. همچنین یک قطعه آینه که در صورت شکسته شدن، هرجزء آن آینه دیگری است.

۴ – جاذبه های عجیب
جاذبه های عجیب، الگوهایی هستند که از منظریامنظرهای گوناگون بی نظم و آشفته ولی ازمنظریا منظرهای دیگر دارای نظم هستند. هرچه افق دید گسترده‌تر باشد، یافتن جاذبه عجیب ممکن تر وقدرت پیش‌بینی بیشتر خواهدبود.(الوانی، ۱۳۷۸)نظریه پردازهای بی نظمی درپژوهشهای خود، توجه خاصی به چگونگی رفتار سیستم‌ها که تحت نفوذ «جاذبه‌های» گوناگون قرارمی گیرند، داشته اند. برای درک بهتر مفهوم «جاذبه های گوناگون»، فرض کنید دریک صبح آفتابی درایوانی برای لذت بردن از زیباییهای صبحگاهی نشسته اید و در رؤیایی شیرین فرو رفته‌اید. برای مثال خود را درکنار دریاچه ای با آبهای نیلگون که تصویر آسمان آبی را درخودجای داده احساس می کنید. جنگلی سبز اطراف دریاچه را فراگرفته است و پنگوئن ها با زیبایی اغوا کننده ای درآب شیرجه می‌زنند. ناگهان دراین بین بنا به دلیلی، توجه شما به پشت سرتان جلب می شود. دراین حالت تیک تیک ساعت الکترونیک که با صدای موتوریخچال درهم شده است، برای لحظه ای شمارا ازآن احساس، خارج می کند. اگرچه ممکن است چشمهایتان هنوز برآن صحنه باشد، ولی ذهن وفکرتان جای دیگری است. در این حالت شما اسیر دو «جاذبه» شده ایدکه از دوزمینه کاملاً متفاوت برخوردارند. هرچقدرکه به سمت یکی کشیده می‌شوید، از دیگری دور می شوید. با کشیده شدن به سوی دریاچه، صداهای لوازم خانگی به نیستی سپرده می‌شوند، اما اگربه سوی تیک تیک ساعت،اجاق ویخچال جذب شوید، (کاری که درشستشوی مغزی انجام می‌دهند) صداهای مزاحم غالب می‌شوند.(مورگان، ۱۹۹۷) به نظر می آید که سیستم‌های پیچیده، ذاتاً اسیر تنشهایی از این نوع هستند. آنها دائماً تحت نفوذ چندین «جاذبه» قراردارند که در نهایت زمینه جاذبه غالب، رفتار سیستم راآشکار می سازد. بعضی از جاذبه ها سیستم را به سوی وضعیتهای تعادل یا نزدیک تعادل می‌کشند، این عمل ازطریق بازخورد منفی انجام می گیردکه از رشد ناپایداری جلوگیری می کند. برخی از جاذبه های دیگر سعی می کنند نظم و ریخت جدیدی به سیستم بدهند. اگر«جاذبه مسلط» (زمینه موجود) موفق شود، انرژی حرکتی سیستم وناپایداری آن رادفع کند، پتانسیل‌های تغییر به تحلیل می روندو سیستم به وضعیت متزلزل قبلی خودبرمی گردد. ازطرف دیگر، اگرجاذبه جدید غلبه کند، انرژی های تولید شده راجذب خواهد کرد و نظم جدید حاکم می شود.

مدیریت درآشوب وپیچیدگی
تاثیر پارادایم آشوب در نظریه های سازمان و مدیریت را می توان در طرح مباحثی همچون سازمانهای یادگیرنده، تحلیل سازمان از طریق استعاره های مغز و هولوگرام ، توجه به تیم‌های خود گردان و ساختارهای غیر متمرکز و تیمی، مشاهده کرد. بنا به اظهار الوانی(۱۳۷۸) نظریه های مدیریت علمی،روابط انسانی، مدیریت مقداری وکمی ومدیریت سیستمی افسانه می شوند و واقعیتهای امروز در تئوریهای بی نظمی وآشوب باویژگیهای خاص پدیدار می شوند. به گفته هاچ(۱۹۹۷) «دردورانی که تغییر، مداوم، تصادفی وپیوسته است، ضروری است که شیوه‌های تفکرسنتی را درهم بشکینم تا تغییر رابه نفع خویش به کار گیریم. ما وارد عصر منطق گریزی شده‌ایم. دوران خطرات بزرگ اما فرصتهای بزرگتر».

پنج ایده کلیدی برای مدیریت تغییر
۱) بازاندیشی در مورد مفاهیمی مانند سازمان، مدیریت،سلسله مراتب وکنترل: درنظام پیچیده،غیرخطی وآشوبناک، استفاده از نظام سلسله مراتبی چگونه خواهد بود؟ درنظامی که پیش آمدها تصادفی و حوادث از منطق بی نظمی پیروی می کنند، طرح‌ریزی چه مفهومی خواهد داشت؟ درست مثل اینکه شما برآن شویدکه یک مسیر پیچ در پیچ ودرهم راباحرکت برروی یک خط راست طی کنید. در این نظام،آینده قابل پیش بینی نیست آنچه ازدست مابرمی آید حدس وگمان است وهیچ قطعیتی درآن نیست. چیزی که هست، دانش ما احتمال پیش بینی وقوع آنها را بالا و پایین می‌کند. در این سیستم‌ها مدیریت ازطریق اهداف سلسله مراتبی یاازطریق منطق از پیش تعیین شده، مثل اینکه در طراحی پلها و ساختمانها به کار گرفته می شود، امکان پذیر نیست. مدیران باید یاد بگیرند که رخدادها وتغییرات به شکل آنی هستند و آنها بااین گونه رخدادها روبه‌رویند. نظمها درکشمکش بین جاذبه‌های مختلف ظهورمی کنند، اما طبیعت دقیق این نظم، هرگز طرح ریزی شده یا ازقبل تعیین شده نیست. الگوها ظهور می کنند و نمی توان آنها راتحمیل کرد. همه چیز درحال تغییر است و مدیران خود نیز بخشی از تغییر هستند. آنها باید مجموعه ذهنیات و نگرشهای خود نسبت به «تغییر و کنترل» را تغییر دهند. در سیستم های پیچیده، طرح‌ریزی و کنترل پیش از عمل، کارساز نیست، بلکه مدیران باید یاد بگیرند که چگونه جریان و فرایند تغییر را روانسازی کنند.(مورگان،۱۹۹۷،ص ۲۶۷ـ۲۶۶)

۲) فراگیری هنرمدیریت و تغییر زمینه‌ها: نقش اساسی مدیران بر اساس منظر پیچیدگی و بی‌نظمی، شکل دهی وایجاد زمینه‌هایی است که درآنها شکلهای مناسب از طریق خودـ سازماندهی به وجود آیند. در موقعیتهایی که الگوی«جاذبه مسلط»، وضعیت نامطلوبی راحاکم کرده است، باید مرزهای سیستم را به روی ناپایداری و بی‌ثباتی بازکرد یاحتی خود اقدام به ایجاد بی ثباتی کرد؛ این عمل می تواند به ظهور یک الگوی رفتاری جدید کمک کند. برای شکستن قدرت« جاذبه بسته شده (مسلط)»، مدیران باید راههایی رابرای خلق زمینه های جدید پیدا کنند. برای مثال ذهن مشاوران و کارشناسان کلیدی سازمان را با ناخوشایند جلوه دادن واقعیتهای مالی، مطرح نمودن توان و قدرت حیاتی نو آوری و خلاقیت ، روشن ساختن وضعیت رقبا و مشخصه های رقابتی در حال ظهور و مواردی از این قبیل درگیر کنند. ایجاد ائتلاف بین عناصر کلیدی سازمان که قادر به تغییر وضعیت موجود هستند، راهبرد دیگری از این نوع است. این راهبردها می‌توانند سیستم بسته شده را دچار بی ثباتی و درنتیجه آن را مجبور به حرکت به سوی نقاط بحرانی کنند. در این وضعیت اگر نیروهای تغییر از انرژی کافی برای غلبه بر جاذبه مسلط برخوردار باشند، جاذبه مسلط کنار زده می‌شود و جاذبه جدید جایگزین آن می‌شود. همچنین با رفتن به سراغ عملیات نو و جدید، امکان شکل گیری «تغییر» و ظهور زمینه های جدید را می توان ایجاد کرد. برای مثال با تغییر در الگوهای پاداش، تغییر درترکیب کارکنان کلیدی و پست‌های آنها‌، ایجاد بحرانهای مالی ساختگی، تعدیل نیروی انسانی و رخدادهای بسیارزیاد دیگر می توان سیستم را از قالب بسته خود به حرکت واداشت. البته باید به این نکته مهم توجه شود که در سیستم‌های پیچیده و غیر خطی، مدیران کنترلی بر تغییر نمی‌توانند داشته باشند. آنها نمی‌توانند شکل دقیق الگوی«جاذبه» جانشین را تعریف کنند؛ اما با تغییر در عناصرکلیدی «جاذبه مسلط» و با بازکردن مرزهای سیستم موجود نسبت به اطلاعات و تجارب جدید، می توانند زمینه ظهوربرای «جاذبه جانشین » رافراهم سازند. در واقع مدیران به ایجاد شرایطی کمک می کنند که تحت آن، جاذبه جدید ظهور می کند.در سیستم‌های پیچیده دو نوع حلقه تقویت کننده و متعادل کننده در فعالیت وجود دارد. حلقه های تقویت کننده همیشه به دنبال تغییر«جاذبه» است و حلقه‌های متعادل کننده ازطریق بازخورد منفی به دنبال پایداری وثبات هستند. بنا به اظهار سنگه(۱۳۸۲، ص۱۱۱) هر زمانی که مقاومتی در مقابل تغییر مشاهده شد، شما باید توجه کنید که یک یا چند فرایند متعادل کننده مخفی، مشغول فعالیت هستند، این مقاومت نه پایدار و زودگذر است ونه چیزی اسرارآمیز، بلکه ناشی از ترس تغییر درهنجارهای سنتی سازمان و نحوه انجام امور است. رهبران آگاه و مدیر، به جای افزایش فشار برای انجام تغییرات درسازمان ودرهم شکستن مقاومتها، در جستجوی یافتن منابع این مقاومت هستند. تغییر در سازمانهای امروزی، در واقع نزاعی میان جاذبه های مسلط و جاذبه های جدید است که مدیران می توانند با ایجاد زمینه های غلبه جاذبه های جدید، تغییرات مطلوب در سازمان ایجاد کنند.

۳) فراگیری چگونگی استفاده از تغییرات کوچک برای خلق اثرات بزرگ: یکی دیگرازآموزه های نظریه آشوب و پیچیدگی برای مدیریت تغییر، توجه به « لبه های آشوب» است. در آنجا اگر تغییرات کوچک در زمان و مکان مناسب اعمال شوند، قادر به ایجاد تغییرات بزرگ هستند. سنگه(۱۳۸۲، ص ۸۱)، این حالت را قانون اهرم کاری می‌نامد. او معتقد است در حل مسائل بایداز جایی شروع کرد که قانون اهرم کاری بیشترین اثر را دارد تا بتوان باحداقل سعی وتلاش به پیشرفت ونتیجه ای بزرگ دست یافت. تنها چالش پیش روی دست اندرکاران تغییر این است که موضع مناسب برای اهرم راپیدا کنند والبته این موضع براحتی مشخص نیست. مورگان (۱۹۹۷) درموردشناسایی نقاط اهرمی می‌نویسد: اگر مدیران یادبگیرند پارادکس‌های آنی را شناسایی کنند یا اگر لازم باشد، پارادکس‌هایی را ایجاد کنند که موجب تنش بین وضعیت موجود و وضعیت مطلوب شوند؛ آنها قادر به شناسایی نقاط بااهمیت اهرمی و استفاده ازآنها برای غلبه برنیروهای حافظ وضعیت موجود خواهند بود.

۴) باتحول وتغییرپیوسته ونظم آنی به عنوان امورمعمولی و طبیعی زندگی کردن: درسیستم های پیچیده هیچ کس دروضعیتی نیست که عملیات سیستم رابه شکل جامع کنترل یاطرح ریزی کند. شکلها و وضعیتها ظهور می کنند، آنها را نمی توان تحمیل کرد. در بهترین حالت مدیران می توانند سیستم رابه سوی« جاذبه مطلوب» هدایت کنند یا اینکه پارامترهای بحرانی راکه برجریان تکامل سیستم نافذ هستند، فعال سازند. آنها همچنین باید به هر ابتکار و تجربه ای به عنوان یک فرصت یادگیری نگاه کنند. در بحث هنر ایجاد زمینه های جدید، آنچه بیشتر مورد توجه است، استفاده از تجارب و الگوهای یادگرفته شده به منظور تغییر الگوهای «جاذبه مسلط» است. تجارب موفق، به مدیران راهنمایی می کند که چه چیز می‌تواند نقشه « جاذبه مسلط» راحفظ وچه چیز می تواندکمک به ظهورجاذبه های جدید کند. مدیریت آشوب باید درمورد «‌مدیریت روی لبه» سطح آگاهی خودرا افزایش دهد و در هنر «مدیریت روی لبه» کسب مهارت کند. او باید درهنگامه لازم ابتکارهای جدید را در برابر فشارهای «جاذبه مسلط» مصون نگاه داردو وقتی آن ابتکار توانست ازخود محافظت کند، آن رابه حال خویش رها کند. (مورگان، ۱۹۹۷، ص ۲۶۷ ) امروزه مدیران باید تجربه کردن وآزمایش راسرزنش نکنند بلکه بایداجازه دهند که کارکنان ازآزمایشها وتجارب خویش بیاموزند. یادگیری، تجربه وکسب اطلاعات برای سازمانهای امروزی به علّت پیچیدگی آن می تواند به عنوان پایگاه اطلاعاتی باشد که شناخت را امکان پذیرمی کند. در سیستم های آشوبناک، تعیین یک نقشه ازپیش تعیین شده ویک طرح ماشینی شده به هیچ وجه امکان پذیرنیست. در این سیستم ها اطلاعات،آگاهی،تجربه، آزمایش می تواند شناخت ایجادکند، همانطورکه درشناسایی بعضی ازسرطانها، ازطرح وریخت سلولی، پی به بیماری نمی برند، بلکه از اطلاعات وسیعی که به دست می آورندو مقایسه با اطلاعات تجارب قبلی می توانند وضعیت را شناسایی کنند .

۵) گشودگی دربرابر استعاره های جدید، که می توانند خودسازماندهی را روان کنند: استعاره هایی همچون، سازمان به مثابه مغز، سازمان به مثابه ارگانیزم، سازمان به مثابه هولوگرام، می توانندراهگشای مدیران برای درک خودسازماندهی وفراهم سازی شرایط آن درسازمان شود. درادبیات پست مدرنیزم، استعاره جدیدی به نام «کلاژ» مطرح است. کلاژ یادرهم آمیختگی نوعی هنراست که اشیا وقطعات واجزای مختلف را به گونه ای درکناریکدیگر می چینند تا تصویری جدید، بدیع و با معنا حاصل شود.کاربرد این استعاره درسازمان، یعنی اینکه مدیر، نظریه پرداز یا رهبر باید بتواند با به کارگیری شیوه‌ها و ریز رخساره‌های گوناگون، رخساره موردنظرخود را بسازد، بنابراین بایددر نقش یک هنرمند عمل کند. درهنر« درهم آمیختگی» هنرمند تعدادی تصویر نامربوط را در کنار یکدیگر قرارمی دهد وازاین راه یک ایده واحساس قوی به بیننده می دهد. این ایده و احساس چیزی جدا ازعادات معمول بیننده است. مدیر نیز باید اینگونه عمل کند و بداند سازمانها رانمی توان فقط با نگرش تک بعدی و از زاویه دید یک تئوری، توصیف یا درک کرد.

نتیجه گیری
جریان تکاملی زندگی بشر، نشان از حرکت از سادگی فراگیر به پیچیدگی فراگیر دارد. آدمی پیچیده تر می شود، همچنانکه حوزه اندیشه، دانش و علوم، فناوری، و سیستم های اجتماعی پیچیده تر می شوند. در این سیر تکاملی، همه چیز با هم حرکت می کند؛ به همین دلیل وقتی بشر به درک نیوتنی می رسد، سیستم‌های اجتماعی نیز در مرحله ماشینی به سر می‌برند و وقتی به درک بی نظمی و آشوب می رسد، این سیستم ها به مرحله پیچیدگی و پیش بینی ناپذیری رسیده اند. دوران ما، عصر تغییرات سریع و پیچیدگیهای روز افزون است. اداره سازمانهای پیچیده، مسائل پیچیده، اهداف پیچیده و دنیای پیچیده، به انسانهای پیچیده نیاز دارد. انسانهای پیچیده نیز در سازمانهای پیچیده پرورش می یابند. سیستم های اجتماعی که مرزهای خود را به روی این تغییرات سریع و تحولات بزرگ باز می کنند، به خود فرصت می‌دهند که به بلوغ درک پیچیدگی دست یابند. سیستم های بسته، همچنان ساده باقی می مانند و در نتیجه اعضای آنها نیز فرصت یادگیری برای اداره جهان پیچیده را نخواهند داشت. کشور ما نیز به عنوان بخشی از دنیای امروز، نیاز به مدیرانی دارد که قدرت اداره سازمانهای پیچیده و شرایط بی نظمی و آشوب را داشته باشند؛ بنابر این سازمانها باید اقدام به باز کردن مرزهای خود به روی تحولات و تغییرات بیرونی و افزایش تعاملات بیرونی کنند تا اعضای آنها در پیچیدگی ، فرصت پیچیده شدن را به دست آورند. سخن آخر اینکه بدون انسانهای پیچیده، قادر به اداره پیچیدگی نیستیم و بدون وجود بستر پیچیده، قادر به پرورش انسانهای پیچیده.

منابع

-۱ الوانی، مهدی(۱۳۷۸). بازتاب جلوه های نظریه بی نظمی درمدیریت. فصلنامه مطالعات مدیریت. شماره۲۱و۲۲٫ بهاروتابستان۷۸٫تهران:دانشگاه علامه طباطبایی .
-۲ تابنده، احمد(۱۳۷۶)، آشوب نظم دار، ماهنامه تدبیر، شماره ۸۰، تهران: سازمان مدیریت صنعتی، ص ۴۰-۳۱٫
-۳ سنگه، پیتر(۱۳۸۲).پنجمین فرمان- خلق سازمان یادگیرنده. ترجمه: کمال هدایت و حافظ روشن، محمد. چاپ چهارم.تهران. سازمان مدیریت صنعتی.
-۴ فقیه، نظام الدین(۱۳۷۶)، آشوب در سیستمهای پویا و تحول در سیستم‌های مدیریت، ماهنامه دانش مدیریت، شماره ۳۵ و ۳۶٫
-۵ محمدزاده، عباس(۱۳۸۲)، مدیریت توسعه(تحول سازمان به مثابه استرات‍ژی)، تهران:سمت.

۶- Hatch,Mary Jo.(1997), Organization Theory, Oxford University Press.
۷-Morgan,Garet.(1997), Images of organization , Sage Publication.

پانویس
۱ – در فضای خطی، نتیجه این عملیات اولا یک عدد است و ثانیا ۴ می شود. نویسنده می خواسته است نشان دهد، در فضای پیچیده ممکن است نتیجه یک تغییر، ظهور پدیده ای شود که در پیش‌بینی‌های شما هرگز جای نمی گرفته است.


سه شنبه 28 آبان 1392

مدیریت استراتژیك در بخش دولتى

   نوشته شده توسط: حمید مظاهری راد    

تكامل مدیریت استراتژیك

ایده اصلى در مدیریت استراتژیك نیل به عملكرد برتر و حفظ آن است. براى تحقق این مهم مدیران باید بین محیط و قابلیت هاى سازمان پیوند و سازگارى ایجاد كنند.

تدوین و اجراى استراتژى

نگرش خط مشى تجارى سعى مى كند بین دو وظیفه تدوین استراتژى و اجراى آن فرق بگذارد. تدوین استراتژى را وظیفه مدیران ارشد و اجراى استراتژى را به دیگر رده‌هاى مدیریتى محول مى كند.

استراتژى رقابتى

مرحله بعدى در تكامل مدیریت استراتژیك به وسیله مایكل پورتر با طرح تحلیل صنعتى برمبناى نیروهاى 5 گانه شكل گرفت. تعریف كلى محیط بر مبناى زمینه هاى كلان اقتصادى، سیاسى، و تكنولوژیكى به یك نگرش فعال منجر نمى شد. مدل پورتر این امكان را به مدیران داد تا بجاى انتخاب استراتژى براى سازگارى به استراتژى شكل دهى محیط روى بیاورند.

مدل توانایى هاى پویا

این رویکرد بر این نكته تاكید دارد كه اساس استراتژى در ایجاد مزیت رقابتى فردا از توانائى هاى استراتژیك سازمان نشات مى گیرد.ماهیت پویاى این مدل براین نكته تاكید دارد كه چون تغییرات در استراتژى و قابلیت هاى سازمان اغلب موجب تغییرات در محیط سازمان مى شود، مدیریت تغییر منبع كلیدى در كسب مزیت رقابتى محسوب مى شود.

طبقه بندى قابلیت هاى سازمان

قابلیتهاى اقتصادى: دارایى هاى فیزیكى، سهم بازار، محل جغرافیایى، منابع مالى، حق ثبت، شهرت نشان تجارى.

قابلیتهاى تكنولوژیكى  :دانش فنى، ماشین آلات، روش ها، فرایندها

قابلیتهاى انسانى : مهارت ها، سبك ها، و رفتار اعضاى سازمان

قابلیتهاى سازمانى: ساختار، سیستم ها، هنجارها

قابلیتهاى مدیریتى: توانایى ایجاد، هماهنگى، و تغییر قابلیتهاى تكنولوژیك، سازمانى، انسانى، و اقتصادى.

مزیت رقابتى پایدار

براى آنكه مزیت رقابتى پایدار حاصل شود، قابلیت هاى یك سازمان باید برجسته باشند. براى آنكه قابلیت ها برجسته باشند، سه شراط زیر باید تحقق پیدا كند:

–        قابلیت‌ها باید با ارزش باشند )منبع مزیت رقابتى باشند(

–        قابلیت ها باید نادر باشند )به طور معمول در دیگر سازمان‌ها یافت نشوند(

–        قابلیت ها باید به طور ناقص قابل تقلید باشند.

با صرف وقت و پول رقبا تقریباً مى توانند هر چیزى را تقلید كنند. بنابراین، مزیت رقابتى پایدار بر ابداعات و بهبود مستمر قابلیت هاى سازمان دلالت دارد


شنبه 27 مهر 1392

کارآفرینی و همه چیز در رابطه با آن

   نوشته شده توسط: حمید مظاهری راد    

شما عزیزان می توانید جهت دسترسی به مقاله فوق اینجا را کلیک نمائید . در ضمن مدتی است که فعالیتم را بیشتر به فیس بوک انتقال داده ام که می توانید با مراجعه به آدرس https://www.facebook.com/hmazahere1  با نویسنده ارتباط برقرار سازید.


سه شنبه 12 اردیبهشت 1391

مدیر یعنی این....!

   نوشته شده توسط: حمید مظاهری راد    

حمایت از تولید ملی و رشد وشکوفایی اقتصاد یک کشور تنها به حرف نیست ، تقصیرها را به گردن یکدیگر انداختن واز مشکلات فرار کردن نیست! بلکه مرد عمل میخواهد....

نام این مرد هاروکا ایشیماتسو است.

او مدیرعامل ژاپن ایرلاینز است. یکی از ده ایرلاین برتر جهان.

او برای اینکه کارمندان شرکتش اخراج نشوند، حقوق خودش را کاهش داد.
از سال 2007 تابحال، حقوق او حتی کمتر از حقوق خلبان های زیردستش است.
او با اتوبوس به سر کار می رود.موقع نهار، او مثل بقیه کارمندان  در صف کافه تریا می ایستد وبا آنها غذا میخورد.
او دفتر کار ندارد. میزش در سالن، کنار بقیه کارمندان است.
 


یکشنبه 21 اسفند 1390

۴۵ کتاب مدیریت در ۴۵ جمله

   نوشته شده توسط: حمید مظاهری راد    

۱) اجرا بزرگ ترین مساله مطرح نشده در مدیریت امروز است و نبود آن بزرگ ترین مانع موفقیت و بیش تر ناکامی هایی است که به اشتباه به گردن علل دیگر گذاشته می شود.

۲) شرکت هایی که برای کارهای درست وقف شده اند و برای مسوولیت های اجتماعی خود تعهدنامه ای دارند که براساس آن کار کنند سودآورتر از آن ها یی هستند که این کارها را نمی کنند.

۳) به جای پرداختن به برنامهء استراتژیک, به تفکر و ایده های استراتژیک روی آورید.

۴) در بازاریابی نوین (بازاردانی)به جای داشتن سبد محصولات باید به داشتن سبد مشتریان توجه داشت.

۵) رمز برد و پیروزی روشن است: بکوشیم تا در یک زمینه دوبار بازنده نشویم.

۶) انسان در بازی گاهی می برد و گاهی چیز یاد می گیرد.

۷) هنر بازاریابی امروز ,فروش یخچال به اسکیمو نیست, بلکه اسکیمو را به عنوان یک مشتری خشنود همواره در کنار داشتن است.

۸) مشتریان زبان گویایی دارند, اگر بی واسطه با آن ها در ارتباط بوده و گوشی شنوا داشته باشیم می توان از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفت.

۹) مسیر ناهموار تحول باید به کوشش خود مدیر پیموده شود, زیرا تحول چیزی نیست که مدیر فرمان دهد و دیگران اجرا کنند.

۱۰) به جای شغل, در پی مشتری باشید, اگر انسان بتواند محصولی عرضه کند که خواهان داشته باشد, از بیکاری نجات یافته است.

۱۱) دنیا را دوگونه می توان تغییر داد: با قلم(کاربست اندیشه) و با شمشیر (کاربست زور)

۱۲) می توان مدیر مردم نبود ولی آنان را دوست داشت, اما بدون عشق به مردم نمی توان آن ها را مدیریت کرد.

۱۳) مدیریت یعنی هنر جلب پیروی داوطلبانهء دیگران.

۱۴) موفقیت اغلب باعث غرور شده و غرور باعث شکست می شود.

۱۵) برای پیروزی ابلیس, کافی است آدم های خوب دست روی دست بگذارند.

۱۶) هزینهء به دست آوردن یک مشتری تازه, حداقل پنج برابر هزینه خشنود نگه داشتن مشتریان کنونی است.

۱۷) هر کس می تواند سررشته کار خویش را به دست گرفته و آن را به مسیر دلخواه ببرد.

۱۸) مدیریت هنر گوش دادن به دیگران است. چنانچه به سخنان کسی خوب گوش فراندهید, نمی توانید درون او را بشناسید.

۱۹) توان یادگیری و به کار بستن با شتاب آموخته ها, بزرگ ترین امتیاز رقابتی را در اختیار سازمان می گذارد.

۲۰) اولین روش برآورد هوش یک فرمانروا این است که به آن هایی که در اطرافش گرد آمده اند بنگریم.

۲۱) اگر بتوانید همهء کارکنان یک سازمان را به سوی یک هدف مشترک بسیج کنید, در هر رشته و در هر بازار و در برابر هر رقیبی, در هر زمانی موفق خواهید شد.

۲۲) بیش تر انسان ها ترجیح می دهند بمیرند اما فکر نکنند, خیلی ها هم فکر کردن را بر مرگ ترجیح می دهند.

۲۳) مدیر عامل آگاه کسی است که به جای رویین تن شدن, به همکاران خود اعتماد کند.

۲۴) تمایز یک محصول باید در راستای ذهنیت مصرف کننده صورت گیرد, نه مخالف آن.

۲۵) در طول تاریخ بیش تر کامیابی در دست یابی به منابع طبیعی مانند زمین, طلا و نفت بوده است, اما اکنون ناگهان ورق برگشته و دانش به جای آن نشسته است.

۲۶) در بیش تر موارد, کشورهای فقیر از نظر دارایی ها ، ثروتمند اما از نظر سرمایه فقیرند, دارایی را نمی توان تبدیل به سرمایه کرد مگر آن که قانون حاکم باشد.

۲۷) آن هایی که از جای خود می جنبند, گاهی می بازند و آن هایی که نمی جنبند, همیشه می بازند.

۲۸) اگر همه چیز مهم باشد, پس بدان که هیچ چیز مهم نیست.

۲۹) مدیران پیروزمند دنیای امروز, رمز پیروزی سازمان خود را بهره مندی از انسان ها فرهیخته می دانند.

۳۰) حداکثر شادی و خشنودی انسان ها زمانی به دست می آید که در شغل هم راستا با شخصیت (هوشمندی)خود, به کار گمارده شوند.

۳۱) نقش مدیر این است که به درون فرد نفوذ کند و هوشمندی بی همتای او را کشف کند و به عملکرد تبدیل نماید.

۳۲) مدیران برجسته نه تنها تفاوت کارکنان را می پذیرند, بلکه بر این تفاوت ها سرمایه گذاری می کنند. شاگرد تنبل, احمق یا ضعیف وجود ندارد, تنها چیزی که وجود دارد معلم خوب یا ضعیف است.

۳۴) زندگی ارزشمندتر از آن است که تنها به امید فرارسیدن دوران بازنشستگی کار کنیم.

۳۵) نه پیروزی پایدار است و نه شکست مرگ آور.

۳۶) به کارکنانتان بگویید هیچ گاه اجازه ندهند قربانی واقع شوند; اما اگر چنین احساسی دارند بهتر است بروند جای دیگری کارکنند.

۳۷) صدای کردار, از صدای گفتار بلندتر است.

۳۸) هرگاه در بازی شطرنج در حال باختن هستم, به طور پیوسته از جای خود بلند شده و سعی می کنم صفحه را از پشت سر رقیبم نگاه کنم, آن گاه به حرکت های احمقانه ای که انجام داده ام پی می برم.

۳۹) دانستن کافی نیست, باید اقدام کرد. خواستن کافی نیست, باید کاری کرد.

۴۰) اگر می خواهید دلیل خوب کار نکردن کارکنانتان را بدانید, کنار آینه بروید و دزدانه بدان نگاه کنید.

۴۱) جلسه ای که خوب اداره نشود, حاصلی جز اتلاف زمان ندارد.

۴۲) بهترین راه پیش بینی آینده, ساختن آن است.

۴۳) یک مشتری خشنود, رضایتش را به سه نفر می گوید, اما یک مشتری ناخشنود ?? نفر را باخبر می کند.

۴۴) کسی را سرزنش نکنید, به جای بحث دربارهء این که چه کسی باعث وقفه در پیشرفت است, در مورد این که چه چیز مانع پیشرفت است بحث کنید.

۴۵) زمانی دست از کار بکشید که کار شما انجام شده باشد, نه آنگاه که خسته شده اید.


گاهی سکوت تقیه نیست ترس است و ترس برای عالم و اندیشمند و نخبه مثل آفت در یک مزرعه همه ی رشته ها را پنبه می کند.شاید کسی باور ننماید که من هزاران سال در این شهر غریب زیسته ام.من همان ندای هل من ناصر حسینی هستم که در صحرای کربلا پاسخی برایش یافت نشد.گاها از برخی از اصلاح طلبان شنیده می شود که نامزدهای نام و نشان دار از اصلاح طلبان در این انتخابات ثبت نام نکرده اند.من با جای دیگر کاری ندارم اگر در تبریز،اعلمی را کنار بگذاریم من که به شخصه اصلاح طلبی که عافیت طلب و محافظه کار نباشد در انتخابات مختلف ندیده ام.اسم نمی برم ولی با قاطعیت می گویم که برخی در انتخابات مختلف از احساسات پاک جوانان دانشگاهی سود جستند و وقتی دیدند با نام جناح چپ و یا اصلاح طلبی می توانند بر کرسی مجلس جلوس نمایند بد ندیدند با بیرق آنان وارد کازار انتخابات گردند.بودند کسانی که دانشجویان انجمن اسلامی و پیرو خط امام بخاطر راهیابی اینان به مجلس شب و روز نشناختند و وقتی بر کرسی پارلمان تکیه زدند قدر ندانستند و منافع شخصی خویش را بر منافع ملت ترجیح دادند و اصلا به همین علت بود که اصلاح طلبی در تبریز قهرمان پرور راه به جایی نبرد.ولی من اصلاح طلبی تمام عیارم.من آمده ام که بگویم اگر دیگرانی نیز فرصت عرض اندام می یافتند شاید من آخرین فردی بودم که در کارزار انتخابات لیاقت حضور می یافتم ولی چه کنم با اینکه مرا بجهت خلقیات ویژه ام در دیگر بساط های خویش شریک نمی نمایند در این مهم اجازه ی حضور داده اند.اگر اصلاح طلبان هم قصد ورود داشتند مرا محرم نمی انگاشتند و باز به سراغ همان عافیت طلبانی می رفتند که دوزیستی مسالمت آمیز داشته و یکی به نعل می زنند و یکی به اسب،من خویش را در بازار مکاره ی تبلیغات عرضه نخواهم کرد.من اصلاح طلبی ام که اصولم جمهوریت،اسلامیت و مشی و روش امام راحل و حقوق مردم است.به اقتباس از شهیدی در شب عملیاتی در وصیت نامه ی دوران دفاع مقدس نوشتم که چه بگویم که دیگرشهدا نگفته اند والبته شهدا می گفتند و عمل می کردند و خجلم که ماندم و می خواهم بگویم که ماندیم به نااهلانی رسیدیم که می گویند و عمل نمی کنند.فکر می کردم که چه بگویم که دیگر کاندیداها نگفتند دیدم که چه گویم که دیگرانی که ندای حقوق مردم دادند و وقتی بر کرسی ای جلوس نمودند آن کار دیگر کردند!نگفتند؟چگونه می توانم از سفره های خالی مردم دم زنم در حالیکه فاضلانی والاتر از من پیش تر از آن گفتند و هیچ نکردند.میخواهم تنها بر این نکته اشارتی داشته باشم اعتمادی بر من نیز نیست!انسانی که از بهشت رانده شده و تقلای بازگشت دارد.بازگشتی که در فرصت هشت ساله ی دفاع مقدس اتفاق نیفتاد و با نامحرمانی بسر بردیم که هیچ از دوران رنج و استقامت نمی دانستند.متخلف در این مملکت براحتی بر مسند قدرت می نشیند و می شود .....مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند.من فرانگر نواندیشی ام که با تلفیق سنت و مدرنیته که شاید در نظر بیشتر روشنفکران و متحجرین قابل جمع زدن نیست راه های عبور از دوران انفجار اندیشه را یافته ام.نمی خواهم مردمان دیار عبودیت را با سخنانی کذب فریب داده و پس از راهیابی به مجلس و نیل به هدف روشی دیگر در پیش گیرم از همین ابتدا با جسارت و شجاعت اعلام می دارم که یک اصلاح طلبم.می دانم که با این یک جمله ممکن است آرای زیادی را از دست بدهم ولی رویه ی زندگی من صداقت و صراخت و شفافیت است و نمی توانم بخاطر چند روز دنیا چون گرگانی در لباس میش هر روز در لباسی با قامتی متفاوت و جدید ظاهر گردم.یک اصلاح طلبم و در این راه خیلی بیشتر از تمامی اصلاح طلبان هزینه داده ام.در دوران بعد از انتخابات صراحتا به آقایان،هاشمی،احمدی نژاد،نمایندگان مجلس،حدادعادل و... نامه نگاشته و یادآور آن گردیدم که به قول آقای قرائتی ما روی خون شهدا زندگی می کنیم ارزان نفروشید.زندگی در جمهوری اسلامی می بایست رنگ خدایی بخود گرفته و خطای کارگزارانی که خود را منتسب به دین خدا می نمایند موجبات فاصله یافتن و احتراز نسل جدید از شریعت را سبب نگردد.من اگر صالح کاندیداتوری مجلس گردم ستادی برای تبلیغ همچون دیگرانی که خویشتن را مبلغند نبوده و ستادهایم را سینه های مردمی می دانم که خواهان فاصله یافتن شعور و شعارند.در راهی که از سالیان دور انتخاب نموده ام از تنهایی و بی همراهی هراسی ندارم.از نسل هابیلیانم و بی هیچ هراس و حزم اندیشی در مقابل قابیلیان و جهل و دروغ و خرافه ساکت نمی نشینم.معتقدم که اگر سنت و مدرنیته موجبات حذف همدیگر را سبب نشده و شرایط ملی،هویت نسلی و اجتماعی و پیشرفت های بشری به طرز شایسته ای لحاظ گردند با تلفیق آن دو نتایج گهرباری نصیب ایران اسلامی خواهد گردید.از همین تریبون به مسئولان اعلام میدارم که اگر امثال بنده فقط در دوران جنگ بدردتان نمی خورند بیایید تا حداقل با همکاری بنده تبریز را از لوث بداندیشان و رانت خواران و چپاولگران پاک سازی نمائیم.اصلاح طلبی در ایران از آن جهت ابتر مانده است که برخی از نواندیشان با بی توجهی به پاره ای آداب و سلوک مبتنی بر سنت های دیرین و ریشه دار و غفلت از مولفه های دیرین هویت ملی و دینی به هرچه بران تر ساختن تیغ بدخواهان مدد رسانده اند.مرز اینجانب با صاحبان قدرت و ثروت،نقد پذیری و شکست انحصارطلبی است.بنده در خصوص حوادث بعد از انتخابات سال 1388،در مقالاتی که نوشته ام و در سایت ها و خبرگزاری های معتبر موجود است به ریشه یابی و باز خوانی و آسیب شناسی پرداخته و رویارویی اندیشه ها را سبب ساز حوادث معرفی نموده ام.اینکه دو گروه عمده ی طرفداران سنت ومدرنیته اغلب نتوانسته اند نقاط مشترکی بیابند و در تقابل با همدیگر پرخاش جویی پیشه کرده و یکی آن دیگری را عامل بیگانه دانسته و وابسته اش معرفی نموده و آن دیگری این یکی را از زمره عوام و جماعت نادان برمی شمارد.گفتگوی تمدن ها اگر با ساز و کار مناسبی پیگیری می شد و اعتماد سازی تا اندازه ای پیش می رفت که منافع ملی به خطر نیفتاده و لوازم گفتگو تا حدی که روابط عرضی میان دو تمدن به رابطه طولی و یک طرفه و یک طرفه مبدل نشود حفظ می شد مواهب عدیده و نتایج درخشانی را نصیب دنیای شرق و غرب می نمود.چرا می بایست غربیان آموزه های عیان در تمدن شرقی چون اخلاق یا قانون را به عنوان پاسدار حیات اجتماعی خویش برگزینند و شرقیان از چنین قالبهایی تهی گردند.طوریکه کشوری که روزی منادی گفتگوی تمدنها بود امروز در گفتگوی درون یک تمدن ره به جایی نبرد.شریعتی در «آری این چنین بود برادر» در وصف قربانی محراب و مظهر عدالت و تفکر که ناله ی کودک یتیمی تمام اندامش را مشتعل می کند و در ظلمی که بر زنی یهودی رفته فریاد می کند : اگر کسی از این ننگ بمیرد قابل سرزنش نیست.می گوید:اکنون برادر در وضع و عصر جامعه ای زندگی می کنیم که باز من و هم نژادان و هم طبقه هایم به او نیازمندیم.متاسفانه آنقدر در بوق و کرنا کرده و از مردم دم زده اند که اینجانب(حمیدمظاهری راد) خجالت می کشم از مردم حرف بزنم.


بسمه تعالی

بیانیه ی انتخاباتی شماره ی 3 حمیدمظاهری راد(حوزه ی تبریز،آذرشهر و اسکو)

 و به واقع همانگونه که امام راحل فرمودند : این محرم و صفر است که اسلام عزیز را زنده نگه داشته است.اصلاح طلبی هستم که به اصولگرایی به سیاق جریانی که خود را منتسب به آن نموده و از تخلفات وزیری که هزاران میلیارد از سهم مردم در وزارت تحت سیطره اش دزدی شده براحتی می گذرد معتقد نبوده و در زندگی اصولی را سرلوحه ی خویش قرار داده ام که سیدالشهدا جان خود و خاندان شریفش را فدای آن نمود.این مملکت در شرایط حاضر به فدایی سینه سرخی نیازمند است که هدفش ارتزاق سفره های خالی مردمی باشد که به قول امام راحل از امت پیامبر برترند.در زندگی با چراغ خاموش حرکت ننموده و در راه معبود،بهانه های واهی نیاورده و بذل جان را کمترین پاسخ به نعمات پروردگار علی الخصوص نعمت عظمای فرصت زیستن در این کره ی خاکی دانسته ام.امروز غسل شهادت نموده ام تا بمانند تمامی عمرم عافیت طلبی و محافظه کاری را کنار بگذارم.مسئولین اگر به فریادهای بیست ساله ی من گوش میکردند حداقل در شهر تبریز فساد اداری امروز به حداقل میزان خویش تقلیل می یافت.میخواهم در ابتدا جهت تنویر افکار عمومی اعلام دارم که اعتقاد شدیدی به آرمانهای امام راحل داشته و تحت هیچ شرایطی راضی به این نیستم که بیانیه ها،مقالات و مطالبم(بالغ بر بیست هزار) توسط بیگانگان انعکاس یابد.در کل تریبون اصلی ام وبلاگهایم (بالغ بر صد وبلاگ فعال) بوده و تحت هیچ شرایطی نمی خواهم از منبر یزید (بیگانگان) حرفهایم بوق و کرنا گردد.وقتی جریانات مختلف ادعای همسویی با مردم نموده اند و در عمل مقابل مردم قرار گرفته اند بنده در کنار مردم بوده ام در هر جایی خدمت نموده ام دایره و گستره خودی ها را بقدری وسیع گرفته ام که بجز بدخواهان همه بتوانند وارد گود گردند.مجبورم بگویم که گلوگاه های فساد را در تمامی ادارات می شناسم و حداقل در شهر تبریز میتوانم در عرض چند ماه حکمرانی خوب را به منصه ظهور گذاشته و مفسدین و دست اندازی کنندگان به بیت المال را شناسانده و یار مقام معظم رهبری در این کلان شهر متصل به ایران اسلامی باشم.چرا باید کسانی که حقایق را می گویند بایکوت گردند؟دوستان شهیدم هر لحظه مرا بسوی خویش می خوانند.منافقین اصلی در این مملکت طبق آیه های سوره ی مبارکه ی بقره کسانی اند که هر روز در لباسی ظاهر میگردند و با به قدرت رسیدن هر جناح و گروه بهره ی خویش را از آنان می برند.فتنه گران و منحرفین اصلی در این مملکت کسانی اند که موجبات فاصله یافتن یاران امام و رهبری معزز را از همدیگر سبب شدند تا به منافع مادی خویش برسند.بنده در تمامی نوشته هایم دلجویی و وحدت را بین دستداران واقعی انقلاب خواستار شده ام.خطر اصلی آتیه ی نظامی که با خون هزاران شهید آبیاری شده همین رانت خواران و چپاولگران و ریا کارانند.بارها منادیان دروغین عدالت طلبی را سر سفره ی سرمایه سالاران دیده و خون دل خورده و شکایت خویش را کنار مزار یاران شهید خویش به آنان عرضه نموده ام.مگر مولای ما علی (ع) بارها کارگزاران خویش را به جهت حضور در سر سفره ی سرمایه داران مواخذه و عزل نفرمودند؟ من یک تنه آمده ام،متفاوتم و فریب نمی خورم و با هیچ گروه و حزب و جریانی عهد اخوت نبسته ام و آنقدر شجاعت دارم که در قطع ید اغیار از بیت المال از خود و خاندان خویش آغاز نمایم.در این راه به فضل پروردگار که حق بندگی اش را ادا ننمودم وثوق کامل داشته و خیر امت را در این راهی که برایم سخت و دشوار خواهد بود یافته ام.شاید حضورم بدلیل متفاوت بودن ایران را در بهت و حیرت فرو برد.از آن جهت احساس خطر اصلی کرده و حاضر شده ام که می بینم ضدانقلابیون واقعی (نه معترضین و منتقدین) میخواهند دلیل کاستی های فراوان را امام و راه آن عزیز سفر کرده معرفی کنند.مطمئنم که آنان که با شخصیت بنده ناآشنایند در عجب مانده اند که چنین شخصیتی با دیدگاههای اصلاح طلبی در هیچ اجتماعی به نفع هیچ جریانی حضور نداشته و در هیچ گروه و حزبی فعال نبوده است.آنچه که مرا واداشت تا باقیمانده ی عمر خویش را در این راه سپری نمایم دینی بوده است که به شهدا دارم و میخواهم در جهت عملیاتی نمودن شاخص های حکمرانی خوب در مملکت اسلامی قدم بردارم.میخواهم تریبون واقعی مستضعفین باشم و این اطمینان را میدهم که همچنانکه در مراکز دیگر همچون عرصه های هنری،ورزشی،اجتماعی،نظامی و سیاسی که تا بحال فعال بوده ام بتوانم خدمتی نمایم و دولتمردان و مجلسیان را به تمکین در قبال تز اصلی ام حکمرانی خوب نمایم دیگر در هیچ انتخاباتی حتی انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا نگردیده و به راه خویش خواهم رفت.باری دیگر هشدار میدهم که با هیچ قدرت و ثروتی پای حقوق مردم معامله نخواهم نمود.ایستاده ام و این ایستادگی را از شهدا و سلاله ی دارم که به آن متصلم.تنها فردی در میان کاندیداها هستم که تمام زندگی ام را بصورت شفاف منتشر نموده ام.علاوه بر اهدافی که در گذشته و بیانیه هایم بیان نموده ام اهداف زیر را نیز مد نظر خواهم داشت

1- فداکاری در راه عزت و سربلندی میهن و جوانان

2- متاسفانه اهالی اندیشه و اصحاب علم وهنر بدلیل عدم توجه دولت به حاشیه رانده شده اند بنده در ماههای قبل با خیل عظیمی از مخترعین و مکتشفین و نخبگان دیدار داشته و به چشم خویش شاهد آن بوده ام که بدلیل عدم استقبال دولت از طرح ها و پروژه هایشان شدیدا سر خورده شده و حتی افسردگی گرفته اند بنده صدای گویای این قشر فرهیخته نیز خواهم بود.

3- میتوان به بهترین وجه و در اسرع وقت سامانه ای طراحی نموده و وضعیت اقتصادی و مالی و برخورداری افراد را رصد نموده و بهره مندی هرکسی را معین کرده و افزایش و کاهش اموال اشخاص را مورد ارزیابی قرار داده و با شفاف سازی اطلاعاتی فساد را به حداقل میزان خود تقلیل داد.

4- درستی مسیری که انتخاب کرده ام چنان برایم معین و معلوم است که صدمات و لطماتی که در سختی آن کشیده ام برایم گوارا می باشد.1400 سال است که قافله سر دادگان و عشاق به زلالی و صافی راه ائمه اطهار ایمان و وثوق کامل دارند.خمینی کبیر از آن رنج می برد که متحجرین و غربزدگان هر یک به نوعی در مسیر تعالی ارزشها و در کل کرامت شخصیت بشری سد ایجاد می نمودند همو که دل پری از متحجرین داشت و بیان می داشت : روزی را مصطفی از کوزه ای آب نوشید کوزه را آب کشیدند چرا که من فلسفه می گفتم.

5- مردم این مرز و بوم نبایستی دغدغه ی تامین آتیه ی زندگی خود و فرزندانشان را داشته و امروز خویش را جهت سرمایه گذاری فردای نامعلوم از دست بدهند.طوریکه به آفت مال اندوزی دچار گردند.

6- در شان ملت ایران نیست که صف های پمپ های گازش کیلومترها درازا داشته و مردمان دیار عبودیت از طبقه های مختلف گرانبها ترین زمان خویش را در این صف ها سپری کنند.

7- همه ی مردم ایران می بایست از حقوق مساوی بهره مند گردند اگر فردی بجهاتی از رانت قرار گرفتن در شغلی بهره مند میگردد دیگران نیز می بایست در صورت بیکاری از مبلغی بصورت ماهانه و برخورداری از مزایای ویژه بهره برند و هیچکس بدون درآمد حداقلی باقی نماند.

8- چرا وقتی می خواهی خرید و فروشی ملکی و غیره نمایی واسطه گران و بنگاه ها چنان عرصه را برایت تنگ می کنند که اغلب خریداران و فروشندگان  قادر به رودررویی هم نمی شوند آیا وقت آن نرسیده که از این سوداگران خلع ید گردیده و سامانه هایی ایجاد شوند که دو طرف معامله براحتی با هم مذاکره کرده و به توافق برسند.


بسمه تعالی

 

وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا  وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا (سوره طلاق آیه 2 و 3)  (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد،و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوندفرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است)

بیانیه شماره ی  2 انتخاباتی حمیدمظاهری راد(از حوزه ی تبریز،آذرشهر و اسکو)

 آخرین کلامی که از لبان مبارک امام راحل در آخرین لحظات عمر مبارکشان درآمد این جمله بود:"راه سختی است استقامت کنید"

از خاندان مظاهری میگویم با قدمتی هزار ساله در شهر تبریز،جد پدری ام مرحوم شیخ محمدعلی معروف بود که شخصیتی همچون شیخ خیاط داشته و مردم تبریز فضایل و کرامات متعددی از وی سراغ داشته و نقل می نمایند جد مادری ام هم که میراکبر مظاهری معروفی بود که با اینکه در ایام جوانی از زمین داران مشهور شهر تبریز بود وقتی پس از مجاهدت و ایثار دار فانی را وداع نمود کل زندگی شخصی اش در یک ساک جبهه اش جا میشد چرا که همه زندگی اش را به فقرا و محرومان بخشیده بود چهره ی آشنای جبهه بود و بارها به اذعان اغلب رزمندگان کیلومترها خط دشمن را درنوریده و به قلب دشمن بعثی زده بود همو که تا آخر عمر گهربارخویش در سنگرهای مختلف برای تعالی نظام ارزشی جانفشانی می نمود و در این راه خستگی ناپذیر ظاهر میگردید.از مادری به دنیا آمدم که علاوه بر مجاهدت و تلاش در راه ارزشها و در سنگرهای دفاع مقدس و پشت جبهه و انقلاب خانه اش هنوز هم مامن فقرا و مستمندان بوده و شاید بر تخیل کسی هم نگنجد که فراتر از تمامی مراکز خیریه در این راه خدمات عرضه می نماید.مادری که همپای وی بارها در حالیکه در تظاهراتهای قبل از انقلاب دست در دستش داشتم آماج تیرطاغوتیان قرار گرفته و یکبار هم که هجمه تانکهایشان می رفت تا صدمات جدیی را متوجه مان سازد.خانم مظاهری نامی پر آشنا برای تبریزیانی است که سخاوت و بزرگی او را در تمامی صحنه ها دیده اند.از پدری چشم به هستی گذاشتم که داغ سیدالشهدا داشت و وقتی سینه اش را می گشاید پای روضه هایش همه جمع گردیده و بر جنایات ریاکاران و مزوران تاریخ و ظلمی که بر بشریت و خاندان رسول الله رفته ناله میکنند.بحمدالله از خاندانی که شرحش رفت آموخته ام که اولویت زندگی ام خدمت به خلق الله باشد و زندگی خویش را در مراتب بعدی قرار داده ام.مقتدایم بعد از سیدالشهدا امامی بود که وقتی میرفت طاقت دوری اش را نداشته و با رحلتش چنان برآشفتم که با رحلت ایشان سه بار در آستانه سفر به ابدیت قرار گرفتم چرا که با امام بزرگ شده و در ایشان ذوب گردیده و پیام هایش را جهت زندگی دنیایی ام قرار داده و با حکمش در سیزده سالگی عازم جبهه شده و بارها تا سر حد مرگ رفته بودم شاید تصور این نکته سخت باشد که امروز خواهری در خانه دارم که همسن مدت اصابت تیر خلاص بعثی ها بر سر و گردنم بوده و مادر او را در حالی بدنیا آورد که دوستانم خبر شهادتم را آورده بودند و او اکنون از نقص جسمانی آن دوران در رنج و عذابی شدید می باشد.با قاطعیت می گویم که بجز یک مورد تصادف غیر عمد با خودرو در هیچ مرکز امنیتی،قضایی و انتظامی و .... پرونده ای نداشته و بجز حقوق مردم با هیچ گروه و جناح و شخصیتی مواجه نشده ام.اینجانب بدلایلی جهت تنویر افکار عمومی و پاسخ به هواداران و آشنایان و مشتاقان لازم می دانم به مواردی اشارتی بنمایم.

1-   بدلیل قانونمندی مایل نمی باشم پیش از موعد تبلیغات رسمی کسی صحبتی در خصوص حتی کاندیداتوری ام نموده وتبلیغ نماید.تریبون بنده وبلاگهایم می باشد و در سالیان اخیر موضع گیری هایم را در وبلاگهایم نموده ام.که البته در بسیاری از موارد مورد استقبال اغلب خبرگزاری ها،سایت ها و وبلاگها و جراید قرار گرفته که بنده در این خصوص اطلاعی نداشته ام.اغلب در مسائل مختلف بی پروا و صراحتا مطالب خویش را نگاشته ام چنانکه رصد مسائل بعد و قبل انتخابات و نگاشته هایم مورد استفاده اغلب سایت ها قرار گرفت.تا بحال نه کارتی چاپ کرده و نه اجازه داده ام از تریبونی به نفع کاندیداتوری ام تبلیغ نمایند.حتی در مجالس گوناگون نگذاشته ام مداحان و سخنوران کاندیداتوری ام را اعلام نمایند.البته با اطمینان می گویم که قدرت رای آوری فوق العاده بالایی دارم.

2-   اطمینان کامل دارم که بجهت موضع گیری هایم مورد حمایت هیچ گروه و جناح و شخصیتی قرارنخواهم گرفت چرا که اغلب آنها از صراحت لهجه ام آزرده اند.با اینکه اصلاح طلبم و در این راه هزینه های فراوانی حتی بیشتر از اصلاح طلبان شهیر پرداخت نموده ام میدانم که نمی توانم با آنها هم کنار بیایم.چرا که در راه دفاع از حقوق ملت پای هیچ سندی که بر ضرر آنان باشد را امضا نکرده و با احدالناسی مصالحه نخواهم کرد.

3-   شایستگی اغلب مردم ایران درقبول مسئولیت و مدیریت از بنده ی حقیر بیشتر است ولی چه کنم که جوانان و در کل مردم متاسفانه در سیستم فعلی نمی توانند ابراز وجود نموده و همچون دوران دفاع مقدس که جوانان جای در جای پای بزرگان نظامی و شریعتی گذاشتند شایستگی های خویش را عرضه دارند.همان زمانی که جوانان این مرز و بوم سالیان سال از همسنان خویش فاصله یافته و کاری حسینی و زینبی کردند.

4-   برای لباس عوض کردن نیامده ام چرا که اگر نیتم این بود می توانستم با توافق با رانت خواران،احزاب،سرمایه سالاران و ... چند روز دنیای خویش را بیارایم و آخرت خویش را و زمانی را که در خانه ی قبر با خدای خویش تنهایم به چند روز دنیا بفروشم.اگر لطف خدا نبود در قبال تطمیع اصحاب قدرت و ثروت خود را می باختم.فقط بدلیل ایستادگی در قبال قدرتمندان و انحصارطلبان و اقتدارگران حذف شده و در گوشه ای برای عزت و سرافرازی ملت و میهن می نگارم. 

5-   در زندگی شعار نداده ام،فقط عمل کرده ام.خود و خاندانم در دستگیری از محرومان و ... شب و روز نمی شناسیم.بمانند مقالات آتشینم شاید در این دنیای فانی فقط توسط چند نفر که تعدادشان به انگشتان دست نمی رسد نوشته شود.

6-     همان ندایی که در کربلای ایران و شلمچه و ماووت عراق مرا بسوی خود می خواند دوباره صدا می زند این فاطمیون؟

7-   شاید در میان کاندیداها تنها فردی هستم که نیازمند به شناسایی و تحقیق جهت اثبات صلاحیت ندارم چرا که در مراحل و دورانهای مختلف خویش را به بهترین وجه و با صراحت هر چه تمام عرضه نموده و در راه آرمان ابایی از هیچ گروه و قومی نداشته ام.

8-   در صورت صلاحدید مردم تبریز نماینده ای همچون اعلمی و مطهری خواهم بود.نمی خواهم با نام اعلمی قهرمان برای خود کسب اعتبار نمایم.منظورم از این کلام بیان مصادیق است.اعلمی مصداق یک نماینده خوب بود که متاسفانه بجهاتی فرصت خدمت نیافت همو بود که علیرغم اینکه یک اصلاح طلب واقعی بود مشکلات دولت اصلاح طلب را بر نتافته و معترض برخی از اوضاع گردید و مطهری پرتوان که با اینکه از جرگه اصولگرایان بود در اوضاع بعد از انتخابات چشم بر کوتاهی ها و اشتباهات دولت و اصولگرایان نبسته و خواهان محاکمه و مواخذه مقصرین هر دو طرف دعوا گردید.

9-   بنده با صدای بلند فریاد خواهم زد که مسئولان به ملت ایران اعتماد نمایند و هر معترضی را بیگانه نخوانند.بنده به دو جهت اعتراض به وضع موجود را در هر زمان مفید می دانم الف- هر وضعی مطمئنا می تواند بهتر گردد اگر وضع موجود در هر مقطعی بهینه قلمداد شود و مورد انتقاد منتقدان قرار نگیرد تغییر نپذیرفته و امکان اصلاح نمی یابد.ب- چنانکه قبلا گفته ام جهان در حال تحول است و نباید از تغییرات عقب بمانیم البته در قبال تغییرات اجتماعی تا اندازه ای می باید منعطف عمل کرد که به انحراف مبدل نگردد.

10-  ریا کاری را سمی مهلک برای جامعه می دانم و معتقدم می بایست طوری عمل کرد که تزویرکاران فرصت عرضه اندام نیابند.بارها اعلام کرده ام چرا باید عده ای براحتی بتوانند جلد عوض نموده و گرگانی بخاطر مطامعی لباس میش بر تن نمایند؟

11-  مملکت اسلامی می باید با مدیریت علمی اداره گردد. بنده علاوه بر اینکه دانش آموخته ی عالی شیمی هستم تحصیلات خود را در رشته ی مدیریت را نیز در سطح عالی آن به پایان رسانده ام.متاسفانه در وضع موجود عالمان رشته های مختلف به حاشیه رانده شده اند.بنده منتقد دولتم و حداقل بر این نکته وثوق کامل دارم که دولت در جذب نخبگان و عالمان رشته های مختلف ضعیف بوده و برنامه هایش مورد استقبال نخبگان قرار نگرفته طوری که خود اصولگرایان به اتفاق بر این نکته اذعان کرده اند که این دولت از نخبگان رای آوری نداشته،مگر دولت مملکت را با نخبگانش اداره نمی کند؟  

12- در هفته ای که گذشت از طرف شخصیتها،مقامات و مراکز قدرت و ثروت تماسهای فراوانی گرفته شد و بنده با جسارت هر چه تمامتر دعوت اینان را رد نموده و تسلیم نگردیدم.

13- متفاوت ترینم چرا که اگر وجود شخصیتی چون اعلمی عزیز نبود با قاطعیت می گفتم که حداقل در آذربایجان اصلاح طلبی بمانند بنده در صحنه حضور پیدا ننموده است.

14- شاید گذر عده ای بر مدعیان دروغین بیفتد و در خصوص  بنده حقیر و شخصیتم سوالاتی از آنان بکنند البته که اینان  بدلیل ایستادگی ام در مقابل زیاده خواهی هایشان دلخوری هایی شدید دارند.چراکه پای حقوق ملت زر خرید کسی نشده و مفتخرم به اینکه مورد تائید زیاده خواهان نخواهم بود.


پنجشنبه 29 دی 1390

بیانیه انتخاباتی حمیدمظاهری راد

   نوشته شده توسط: حمید مظاهری راد    

بیانیه انتخاباتی حمیدمظاهری راد

هر‌گاه حکمرانان شما نیکان شما باشند و توانگرانتان سخاوتمندان شما و هر کارتان با شورای همه شما باشد روی زمین برایتان بهتر است از درونش، هر‌گاه حکمرانان شما بدان شما باشند و توانگرانتان بخیل‌های شما و کار‌هایتان به دست نادانان افتد، برای شما هم بهتر است که زیر خاک باشید. (مرگ بر زندگی شرف دارد) (از تحف‌العقول ص ۳۶)

با وضو و قربة ال الله در انتخابات از حوزه ی تبریز،آذرشهر و اسکو با تز حکمرانی خوب ثبت نام کردم وپای حقوق مردم تا پای جان می ایستم.من زبان گویای شهدای خونین کفنی هستم که نا دیدنی ها را در معراج خویش به طریق الی الله دیدند و هیچ نگفتند.من میراث تیر و ترکش و موج انفجار و گازهای سمی و شیمیایی جنگم.من وامدار هیچ گروه و حزب و شخصی نبوده و صدای گویای خانواده هایی ام که پس از سالها هر روز تیر و ترکش و موج انفجار جنگ را تجربه می کنند.به خبرنگار صدا و سیما گفتم که بجهت دغدغه ای که ریشه در مسائل ملی،مذهبی،میهنی و شرعی دارم احساس وظیفه نموده و پای به رقابت نهاده ام.به فضل پروردگار هیچ مشکل و مسئله ای که بتواند مانع ام در این راهی(راهی که از کربلا آغاز گردیده و به کربلای ایران ختم شده و تا ظهور انسان کامل حاضر ادامه دارد) که انتخاب کرده ام نداشته و در زندگی شخصی ام علیرغم برخورداری از امتیازات متعدد و ارتباطات گسترده و وسیع با مدیران عالی رتبه از هیچ رانت و مزیتی در جهت نیل به منافع شخصی سود نجسته ام.تنها جرم من ایستادگی در مقابل زیاده خواهی ها و انحصار طلبی های عده ای بوده که شرح آن مبسوط بوده و قطع ید چپاولگران در موارد متعدد در حد وسع از نتایج آن بوده و اغلب در این راه تنهای تنها بوده ام و کلی هزینه پرداخت نموده ام.

 بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق

                                                        یوسف از دامان پاک خود به زندان میرود

همیشه روزگار تنها روش و منش انتظار را فریادی میدانم که می بایست بر سر ناعدالتی ها کشید.

مرحوم بخارایی در دادگاه جور و ستم طاغوت آخرین جملاتی که بر زبان جاری  ساختند این جمله بود
 ناله را هر چند میخواهم که پنهان سر کشم
                                      سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن
 به یاد بزرگ پرچمداری که رودی خروشان بود که خیلی ها با دیدنش تن به آب زدند و رفتند.
( الیس الله بکاف عبده (آیا بنده را خدایش کفایت میکند)

 

به تنهایی رسانه بوده و از شهادت و سیاست در حد وسیعی مطلب نوشته و رسالت خویش در قبال همرزمان و در کل مردم ایران ادا نموده ام.نجات نسل سوم و چهارم انقلاب ، کم کردن فاصله ی نسل ها، جلوگیری از ارتشاء و اختلاس ، کاهش فاصله ی فقر،شفاف سازی ،پاسخگویی از اهدافم بوده و آزادی مطبوعات و جلوگیری از انحصار اطلاعات در نزد عده ای راهکارهایم در نیل به مقصود می باشد.بیست هزار مقاله و مطلب در موضوعات مختلف که اغلب مورد استقبال خبرگزاری ها،سایت ها و جراید گوناگون قرار گرفته قسمتی از فعالیت های رسانه ای بنده می باشد.اگر صالحم دانستند صدای مردم تبریز با بلند فکر کردن همیشگی ام خواهم ماند.سفره های خالی مردم را هدف قرار داده ام و باور و مسیرم طبق آموزه های مذهبی،ملی،و شریعتی ام متفاوت از جیره خواران،اقتدارگرایان و انحصارطلبان می باشد.به دلایلی در پاره ای از موارد از اصلاح طلبان حمایت نموده ام که به یکی از آنها اشارتی می نمایم: به چشم خویش دیدم وقتی هاشمی انحصاری سازی و آزاد سازی می نمود اگر جناح راست(اصولگرایان فعلی) با ایشان همراهی نکرده و همگام جناح چپ معترض برخی اشتباهات میشد خیلی از مسائل پیش نمی آمد. هاشمی و ناطق و لاریجانی و...گرفتار سیستمی گردیدند که خود طراحی نموده بودند.اگر صالحم دانستند همچون استخوان های پوسیده که در ایام انتخابات از خاک بدر می آیند به تبلیغ خویش مبادرت نخواهم ورزید . و به خانواده و دوستان خویش توصیه خواهم نمود که به من رای ندهند چرا که همچنانکه مرا می شناسند با  رای آوری ام صدمات عدیده ای بر تن رنجورم وارد آمده و آسیب های جدیی را در راه میهن متحمل خواهم شد. در این راه با کسی عهد اخوت و پیمان نبسته و همچنانکه اراده نموده ام فقط از خدای خویش شهادت را طالبم و ایزد را در این راه بدهکار خویش دانسته و از وقتی که علیرغم دریافت تیر خلاص زنده ام .یافته ام که خداوند از من چیزی می خواسته که بر این مهم عنایت فرموده. منشور انتخاباتی ام را همچنانکه از نوشته هایم پیداست موارد زیر بر می شمارم:

1-    کاهش فاصله ی بین نسلی: نیاید روزی كه باكری و همت و خرازی و چمران و آوینی ها را در افسانه ها بجویند و قصه شهدای گرانمایه را رؤیایی بیش نپندارند. نیاید روزی كه در خیال عوض كردن دنیا، به خود آییم و ببینیم كه خود عوض شده ایم . آن روز را به یاد داشته باشیم كه بندهای اسارت دنیا را پاره كردیم و بال و پر پرواز یافتیم . برازنده نیست شناگران استقامت كه اقیانوسی را در نوردیده اند از شنا كردن در حوض كوچكی ناتوان باشند.

2-    حضور رسانه های مستقل: مطبوعات یكی از جایگاه های قابل اعتنای تخلیه و كنترل هیجانات و شور مخرب و بنیان كن در جوامع است. این مهم برای جوامعی كه قاعده هرم سنی آنها عریض تر از حد معمول است و جوانان تقدیر جامعه را رقم می زنند از اهمیت جدی تری برخوردار است. مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی می توانند در حوزه كاركردی نظارتی خود در كوتاه مدت، نفوذ برخی قطب های قدرت را در جامعه تضعیف یا تقویت كنند ولی در بلندمدت اگر امور بر مدار عدالت و قانون بچرخد و سیاست ها و روش های دموكراتیك ملحوظ نظر باشد، كار بر محور اعتدال بازمی گردد و اصولاً اقطاب افراطی در جامعه جای پایی نخواهند یافت.

3-    تاسی به منشور برادری حضرت امام راحل ومبارزه بی امان با تحجر و غرب زدگی: در منشور برادری امام راحل در جواب به سوال انصاری در خصوص دو جریان عمده زمان ایشان هر دو طرف را دلسوزان انقلاب نامید ودر همان سال‌های جنگ (1366) انقسامی رخ داد که امام با آن موافقت کردند و در منشور برادری بر کثرت در عین وحدت، میان نبردهای انقلاب تأکید کردند. مقام معظم رهبری در موارد متعدد یک گرایش را از نزدیکی به غرب و دیگری را از جمود فکری و تحجر بر حذر داشتند.اما در این میان آنچه که حائز اهمیت است تعمق در استراتژی استکبار و ضدانقلاب در حمایت از یک تفکر بمنظور جدا نمودن طیف گسترده ای از نزدیکان امام و دلسوزان انقلاب در دهه چهارم انقلاب است که توسط عده ای (شاید بتوان گفت ساده لوحان و فرصت طلبان)در داخل دامن زده شد و موجبات فاصله یافتن اصلاح طلبان از نظام گردید .این مهم نکات بارز فراوانی را بهمراه دارد که می بایست توسط آسیب شناسان مورد بررسی عمیق قرار گیرد.

4-    توان افزایی و ظرفیت سازی برای اجرای صحیح مولفه‌های حاکمیت خوب و درشان ملت ایران: ساختارهای نظام الهی اسلامی به نتایجی همچون عدم انحصار طلبی،آزادی اطلاعات و شفافیت،پاسخگویی،قانون گرایی و عدالت محوری منتهی می گردند که همگی از شاخص های حکمرانی خوب بوده و در آئین و سنت های ائمه اطهار و بزرگان شریعت دینی به وفور ظهور داشته اند.ساختارهای یاد شده در صورت بروز به شایسته سالاری و پاک دستی مدیران و کارگزاران منجر شده و جامعه ای ایده ال را ترسیم می نماید.ساختارهای ذکر گردیده قابل دفاع بوده و در ادوار گذشته نیز صدها هزار شهید و جانباز در این راه تقدیم آن گردید.

5-    ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و بازگشت به دوران طلایی حضرت امام راحل: شب قبولی قطعنامه كمتر خانه ای را می شد یافت كه از آن صدای ناله و شیون شنیده نشود، گریه اهالی مقاومت و استقامت بر ادامه خونریزی نبود، اینان دلتنگ روزهایی بودند كه سال ها حسرتش را كشیده بودند. سردار سال های رنج و استقامت (شهید حمید باكری) خوب می دانست كه بعد از جنگ چه بر سر رزمندگان خواهد آمد، عده ای با دیدن اوضاع بعد از جنگ دق می كنند، دسته ای از گذشته درخشان خویش پشیمان می شوند و گروهی هم در مادیات دنیوی غرق می گردند. در دوران طلایی حضرت امام راحل بود که بیت المال بطرز شگفت انگیزی از ناحیه کارگزاران محافظت شده و دیدگاه مردم نسبت به دنیا عوض شده و فضایی بوجود آمد که عطر و بوی ایثار و شهادت و فداکاری آن را عطرآگین نمود.

6-    مبارزه با اشرافی گری حاکمان: آنچه که مسلم است آن است که تنها مزیت برخی در تصدی گری‌های دولتی دینداریشان می‌باشد و در این راه اگر به مولای متقیان حداقل اندکی تاسی نداشته باشند که دیگران از آن‌ها در سپردن پست‌های کلیدی اولاترند. به نظر حقیر زندگی مدیران در جمهوری اسلامی بایستی در حد فقیر‌ترین مردم باشد والا جلوسشان در موقعیت پیش آمده خیانتی بزرگ است.اگر شخصیتی نمی‌تواند در این حد زندگی کند بیخود می‌کند پای در جای پای بزرگان شریعت می‌گذارد. اگر قادر نیست خانواده‌اش را راضی سازد تا در حد کمترین مردم باشند می‌تواند با کناره گیری به دیگران این فرصت را ایجاد نماید تا در کنار فقرا به خدمت رسانی مشغول گردند.مگر در این مملکت قحط الرجال است که فردی با گرایشات رفاه طلبی در سازمان و یا اداره‌ای قبول مسئولیت نماید. اگر مدیران باند بازی را کنار بگذارند میلیون‌ها کار‌شناس و کاردان از میان جوانان وارد صحنه‌های خدمت می‌شوند که هر کدام می‌توانند گره‌ای از مشکلات مملکت باز نمایند.

7-     تلاش به دلیر کردن مردم: تلاش علی (ع) به دلیر کردن مردم بود تا خود را در مقابل قدرت نبازند، از حق اعتراض و انتقاد دست برندارند و با حقوق خود آشنا شوند؛ تا جایی که می‌فرمایند، «جامعه‌ای که ضعیف در آن حق خود را بدون لکنت زبان از قوی نگیرد، مقدس نیست.» یعنی نه تنها اعتراض، انتقاد و بیان اندیشه نباید هزینه‌ای داشته باشد، بلکه مردم دربیان مطالب خود هم نباید دچار لکنت شوند. امیرالمومنین با این حرکت دو لایه سعی داشت که قدرت را در خدمت مردم معرفی کند که باید سبب رشد و پیشرفت و نه تحقیر آنان شود.

8-    برخورد با جیره خواران و رانت خواران: شاید خطر اصلی آتی مملکت این باشد که ثروتهای باد آورده بدلایلی در خدمت سیاستهای بیگانگان قرار گرفنه و بحران سازی‌هایی صورت پذیرد. عافیت طلبی در شرایط حاضر بزرگ‌ترین خسران را بدنبال خواهد داشت. مطمئنا در صورت ادامه فرصت سوزی‌ها، حسرت در کنار هم بودن را موقعی خواهیم خورد که دیر شده است.

9-     توجه به دغدغه های اساسی زنان در حوزه های گوناگون : ضرورت همکاری و همدلی میان زنان و مردان برای دستیابی به اهداف بهبود واقعی شرایط زنان و در نهایت کل جامعه

10-   انعطاف در قبال تغییرات تا حدی که به انحراف مبدل نگردد:  مفهوم تغییر واژه‌ای بظاهر ساده اما متغییری وابسته و پنهان در پس واژه‌های فراوان دیگری است که برای رسیدن به آن می‌بایست از حصارهای بسیاری عبور نمود. باور‌ها اعتقادات و ارزشهای پوشالی و دروغین و سنت‌های ناموزون که معمولا تناسبی هم با ادیان ندارند از موانع اساسی تغییر بوده و دستیابی به آن را مشکل‌تر می‌نماید.

11-   شایسته سالاری و مقابله شدید با ریاکاری : افراد متعهد ازغیر متعهدها چگونه تشخیص داده میشوند و آیا غیر از تظاهر معیاری برای تشخیص وجود دارد.فراوان بودند انسانهایی كه بعنوان افراد متعهد شناخته میشدند و بعد از زمانی بیشترین ضربه را بر پیكره جامعه وارد ساختند.تاریخ نیز انسانهای زیادی سراغ دارد كه در طول زمان ایمانشان تحلیل رفته وفاسد شده اند.بزرگترین اشتباه تاریخی جامعه ایرانی در دهه های اخیر این بوده كه ملاك انتخاب در آن تعهدی بی تضمین بوده است و تشخیص افراد متعهد از غیرمتعهد تقریبا ناممكن میباشد و البته در این میان بدلایلی برخی دیرتر خود را نشان میدهند. میباید معیارهای تشخیص تغییر نماید و ارزیابی ها طوری طرح‌ریزی گردد كه شایستگی افراد با مزیتهای آنان در حوزه های گوناگون مد نظر قرار گیرد. كانونهای ارزیابی می بایست صلاحیتهای فردی افراد را در طول زمان زیر نظر داشته باشند.پس از تصدی شغلی توسط یك مدیر افكار عمومی میتوانند كمك فراوانی در تشخیص انحرافات برنامه ای ؛فردی و سازمانی داشته باشند. اگر افكار عمومی بتوانند از طریق رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی سخن خویش را بیان نموده و با این روش بر امورات مدیران نظارت نمایند مطمئنا فساد در حد فوق العاده ای كاهش خواهد یافت. 

12-  پافشاری بر مطالبات اساسی مردم در خصوص آزادی و جمهوری و اسلام: در پاریس وقتی ازامام راحل می‌پرسیدند که «جمهوری» چیست؟ می‌فرمود آنچه در دنیا هست؛ یعنی پایه حکومت رای و رضایت مردم است و حکومت در مقابل آنان مسئول است و هیچ قدرتی نیست که مسئول و پاسخ‌گو نباشد. لوازم این جمهوریت هم آزادی اندیشه و بیان است؛ سپس وقتی سوال می‌کردند که حکومت اسلامی به چه معنی است؟ می‌گفتند در این حکومت که مردم پایه آن هستند، ارزش‌های اسلامی باید پیاده شود و نمونه آن را حکومت حضرت علی (ع) معرفی کردند.

13-   تلاش در جهت وحدت ملی و دلجویی از معترضان منصف و صادق: در اسرع وقت در تمامی طیف ها پالایشی صحیح صورت گرفته و دسته بندی ها به گونه ای اتفاق بیفتد كه فاصله ها بحداقل میزان خویش برسد.برخی ها بموقع به اختلاف افكنی ها اعتنا نمی كنند و وقتی متوجه حیلت اغیار میگردند كه كار از كار گذشته و آنوقت است كه می یابند مشتركاتشان با منفصلین خیلی بیشتر از متظاهرین بوده است.

 

رزومه و چرایی نوشته هایم :

 قلم توتم من است، امانت روح القدس من است، ودیعه مریم پاك من است، صلیب مقدس من است. در وفای او، اسیر قیصر نمی شوم، زر خرید یهود نمی شوم، تسلیم فریسیان نمی شوم. بگذار بر قامت بلند و راستین قلمم به صلیبم كشند، به چهار میخم بكوبند، تا او كه استوانه حیاتم بوده است، صلیب مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا ببیند كه به نامجویی بر قلمم بالا نرفته ام، تا خلق بداند كه به كامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشسته ام، تا زر بداند و زور بداند و تزویر بداند، كه امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت، ودیعه عشق را قارونیان نمی توانند از من خرید و یادگار رسالت را بلعمیان نمی توانند از من ربود. . (  شریعتی (
گشودن دفتر پربلای عشق هر کسی را نشاید عشق مشعل فروزانی است که تاابد درچشم هستی سوزان خواهدماند واین سوزانی عشق است که ویرانگراست البته برای آنهائیکه درک وفهم معنای عشق را داشته باشند.میدانم که گران است بر دلی تا بخواهد و بتواند از سر در عشق وارد گلزار والای سیر طریقت عاشقان گردد.واما چرا می نویسم و چرا و چگونه قلم بدست گرفته ام و چه می نویسم کلاس انشایم را خواهم نگاشت که چگونه همکلاسی هایم بدلیل انشاهای خوبی که مینوشتم ازم با خواهش و گاهی زور میخواستند انشاهایشان را بنویسم.شاید باور ننمائید اما بدلایلی از 9سالگی در بطن جریانات سیاسی بزرگ شده و سیاسی بار آمدم.از ایثار ها میگویم چون از همان اوان کودکی انقلاب و بعدها جنگ فکرم را به خود مشغول نمود.شبها تاصبح نمی خوابیدم و در مسجد و هسته های مقاومت کشیک میدادم.ذهنم مشغول مبارزه گردید.بدلیل کم بودن سن بارها با ترفندهای فراوان بدون تشکیل پرونده به جبهه های جنگ عزیمت نمودم.تا اینکه مسئولین بسیج راضی بر این گردیدند تا کارت جنگی برایم صادر نمایند و پرونده ای تشکیل دهند آنها هم از بس برای اعزام به جبهه کارت جنگی و شناسنامه جعل نموده بودم خسته شده بودند.در ماووت عراق ترکش و موج انفجار جنگ قلم طغیانگری بر دستم سپرد که خواهان پذیرش مسئولیتش نبودم.چندی نگذشته بود که با تیر خلاص بعثی ها راهی دیار ابدیت بودم.آخرین نفسهایم را می کشیدم.ندایی سوغات استقامت برایم آورد تا بمانم و از ناگفتنی های مبارزه ره توشه های خویش را بر قلم آورم.قلم تصویرگری که بعدها بارها شکستمش تا براه خویش گردم اما همان ندا امانم را برید در دانشگاه که بودم گفتنی ها را بر قلم می آوردم و از اصول واقعی!انقلاب دفاع می نمودم هر کسی برداشتی از دست نوشته هایم داشت روزی متهم به راستم می نمودند و روزگاری چپی قلمدادم میکردند
 هرکسی از ظن خود شد یار من         از درون من نجست اسرار من
کوچکترین باجی به گروههای راست و چپ ندادم و عزم خویش را جزم نمودم تا فریب گروههای ملی و چپ و راست را نخورم.با مقاله های به سیاق اینجانب ناموزون و به اذعان همگان ((آتشین))گروههای فکری مختلف را بر آشفتم و سید دانشگاه لقب یافتم.از جانب نشریات مختلف روزنامه ها و مراکز فرهنگی درخواست همکاری و ارائه مطلب برایم سرازیر گردید اما به جهاتی خط قرمزی بر خویش قائل گردیده و از همکاری امتناع کردم.شدیدا علاقمند گروههای خط امام(ره)بوده و با موضع گیری گروههای خط امام  در سالهای 68تا76در جهت مبارزه با خصوصی سازی موهوم خشنود گردیدم.هر چند ممکن است ادبیات قلم تراوشگرم قابل منتشر شدن نباشداما نیرویی که مولانا را بر آن داشت تا درس و وعظ و سروری قومی را رها نموده و حقیقت را جستجو نماید در من هر لحظه این ندای مولانا جلال الدین بلخی را تداعی می نماید که:
 قافیه اندیشم و دلدار من          گویدم مندیش جز دیدار من
و در این مقال نیز سخنی با همرزمان دارم ((من حقیقت را در میان کشته ها و شهدا دیدم در جائیکه دور و برم پر از کشته فی سبیل الله بود اما حقیقت میان زنده ها را کسی نمی بیند.خدای ناکرده و بگویند قصه شهدای گرانمایه یاد شده رویایی بیش نبود.روزی را بیاد آوریم که بندهای اسارت را پاره کردیم و بال و پر یافتیم پرواز کردیم و بالاخره یکی باید حقیقت را بگوید..از ورزش می نگارم چون در18سالگی به طبع شرایطی خاص مدیر یک باشگاه شده و با وجود سن کم تیم های مختلفی تشکیل داده و بازیکنانی تربیت کردم که اغلب به درجاتی رسیده و حتی ملی پوش شدند.در دانشگاه شیمی خواندم و بولتن های آزاد انجمن اسلامی پر بود از نگاشته های بنده که با نام سید شناخته شده بودم.هنری می نویسم چون از نوجوانی علاقه داشتم فیلم نقد کنم در آن دوران به مخملباف و ملاقلی پور و حاتمی کیا و سلحشور به جهت ارزشی بودن علاقه داشته ودر مطبوعات چند فیلم مخملباف را نقد کردم.از طب میگویم چون سابقه کار در درمان داشته و از نزدیک پژوهش هایی در این زمینه داشته ام.از اولیا می نویسم چون در خانه ای رشد نمودم که مهد برنامه های مذهبی بوده و پدر ومادرم مداح اهل بیت هستند.  

دیدگاهم در خصوص قدرت: قدرت در هر صورت آن فساد انگیز میباشد.چه بسیار متعهدانی که با کوچکترین نزدیکی به قدرت در منجلاب بزرگی گرفتار آمدند که گریز از آن ممکن نبوده است.در دوره های مختلف که سیاسیون از احزاب مختلف بر مسند قدرت جلوس می نمودند پیشنهاداتی فراوان می نمودند که از فرمانداری تا مدیر کلی را دربر می گرفت.در موردی به فرد پیشنهاد دهنده گفتم که در صورت پذیرش سمت مطروح چگونه و با کدامین معیار کار خواهم کرد؟ایشان گفتند طبعا بر اساس معیاری که از بالا دیکته میگردد.به ایشان عارض شدم که همین مطلب است که مرا در پذیرش مسئولیت مردد می نماید.من نمی توانم چون کسانی عمل نمایم که در سیتسمی فعالیت می نمایند که کوچکترین اعتقادی به آن ندارند.بنده در صورتی بر آن مسند جلوس میکنم که آنچنان عمل نمایم که وجدانم دستور میدهد.بنده نمی توانم بخاطر چند روز دنیا پای روی باورهایم بگذارم.افراد بیشماری را می شناختم که ناقلان راویان حدیث و قاریان قرآن و صالحان روزگار بودند و با عرض تاسف با تحصیل مال حتی بصورت مشروع آن (که به جد معتقد که مگر بقدر محدود ناممکن میباشد)از خود بیخود گشتند و بیراهه رفتند.اینجانب استقلال خویش را در هر صورت حفظ نموده و در شرایط متفاوت با عنایات باریتعالی بر خود مسلط گردیده ام.تاکنون مگر برای احقاق حقی و یا مطالبه دینی آنهم در خصوص دیگران،سراغ صاحبان زر و زور نرفته و در هر شرایط از تزویرکاران دوری جسته ام.شاید اگر فردی به اندازه بنده ارتباطات و موقعیتهای یاد شده را داشت به مقامات دنیوی فراوانی دست یافته و صاحب ثروت نجومی میگردید.چنانچه فراوانند کسانی که زمانی به ایشان ترحم می نمودم و اکنون یا کارتر بزرگ اقتصادی اند و یا در عین ناباوری در مقامات بزرگ سیاسی و ... جلوسی مبارک فرموده اند.اتفاقا دیروز فردی بصورت حضوری مراجعه نموده و سوال یاد شده را که عرض کردم مطرح نمود و بنده تحریک می نمود که از ارتباطات خویش بهره جسته و به قدرت و ثروت نزدیکتر گردم.در پاسخ ایشان متذکر شدم که من اگر به قدرت نزدیک شوم نمی توانم در مواقع ضرورت گفتنی های خویش را گفته و حقایقی را بر زبان آورم! و در آن صورت مشمول ذمه سروقامتان سبز جامه ای خواهم بود که عروسی خوبان را در حجله گاه منور پاکان دیدند و هیچ نگفتند.من که در اوقات ضرورت بی پروا در مقاطع گوناگون مطالبی را به روسای جمهور،مجلس و مجمع تشخیص مصلحت،نمایندگان مجلس و... بیان میدارم که بحوداله استقبال زیادی نیز در دنیای مجازی و رسانه ها بعمل میاید در صورت قرابت با اصحاب قدرت و ثروت میباید ساکت بنشینم.البته شخصیت منحصر بفردی دارم ولی مفتخرم که در چند روز مسافرخانه دنیا صداقت و صراحت را بهیچ بهایی نمی فروشم.آموخته ام که در درک حقایق کوتاهی ننموده و عافیت طلبی و محافظه کاری را جایز نشمارم.  


روایتی از حضرت رسول اكرم (ص) در رابطه با اهمیت حكمرانی ( از تحف‌العقول ص 36 ):

هر گاه حكمرانان شما نیكان شما باشند و توانگرانتان سخاوتمندان شما و هر كارتان با شورای همه شما باشد روی زمین برایتان بهتر است از درونش، هر گاه حكمرانان شما بدان شما باشند و توانگرانتان بخیل‌های شما و كارهایتان به دست نادانان افتد، برای شما هم بهتر است كه زیر خاك باشید. (مرگ بر زندگی شرف دارد)

 حکمرانی خوب با گردش آزاد اطلاعات برای خدمت رسانی بهتر به شهروندان

مولف:حمیدمظاهری راد

چکیده

از دغدغه های اصلی کشورهای در حال توسعه قرار گرفتن در مسیر توسعه و توسعه یافتگی است . عدم رشد اقتصادی ، فقر و فقدان پاسخگویی ، فساد و عدم حاکمیت قانون ...ازجمله چالشهایی است که این کشورها با آن مواجه اند.از سوی دیگر مطالعات توسعه و آمارهای سازمانهای جهانی بیانگر آن است که از مهمترین عوامل در رشد و توسعه کشورها، «حکمرانی خوب» است. چنانکه حکمرانی خوب را بنیان توسعه خوانده اند. حکمرانی خوب از جمله مباحث تازه ایست که در دو دهه اخیر توجه پژوهشگران و محافل علمی و بین المللی جهان را به خود معطوف نموده است .محققان حکمرانی خوب را با رویکردها( فرایندی ، لیبرالیستی ، سوسیالیستی)، ابعاد(سیاسی ، اقتصادی و انسانی) و اهداف (توسعه اقتصادی ،توسعه سیاسی و توسعه پایدار انسانی)گوناگون تعریف و تبیین نموده اند. در دو دهه اخیر پژوهشگران و اندیشمندان اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی روایتهای گوناگونی از حکمرانی خوب بدست داده اند.هر یک از این رهیافتها حکمرانی خوب را با ابعاد و ویژگیهای خاصی تعریف نموده اند . از آنجا که حکمرانی با تمام جنبه های حیات انسانی مرتبط است ، لذا این پژوهش در نظر دارد با ترکیب مطالعات در حوزه ادبیات حکمرانی ، فلسفه سیاسی و نظریه های توسعه به یک الگوی نوین از حکمرانی خوب دست یابد. 

مقدمه

بشر امروز، بشری است متفاوت با بشر دیروز و ارتباطات که به طور شگفت انگیزی گسترده و کارآمد شده است تأثیر مهمی در این تفاوت داشته است.گردش آزاد اطلاعات و عدم محدودیت در اطلاع رسانی از پایه های زندگی در جوامع مدرن است. امروز محور اصلی عدالت دسترسی برابر به اطلاعات است که برابری در قدرت و بهره برداری یکسان از فرصت ها را تضمین می کند. اطلاعات بسان خونی است که در کالبد جهان کنونی جریان دارد.بنابراین یکی از وجوه تمایز حکمرانی شایسته و صالح از حکومت های نا کارامد و ستمکار؛ کفیت و میزان فصای آزاد اطلاع رسانی است. حکومت به میزانی که در مسیر دست یافتن شهروندانش به اخبار و اطلاعات محدودیت ایجاد می کند از عدالت دورتر شده و به خودکامگی نزدیک می شود. استفاده از سانسور، خودسانسوری و اختناق رسانه ای حربه اصلی حکومت های تمامیت خواه و غیر دمکراتیک برای بقاء است.امروز هیچ کس نمی تواند جلوی حرف حق و یا ناحق را بگیرد. تعبیر انفجار اطلاعات درست است و انقلاب سایبری و انقلاب الکترونیکی کل مرزها را برداشته است و اینکه برخی حکومت ها و نظام ها خیال کنند که با ایجاد محدودیت ها و بخشنامه و دستور می توانند بین دنیای اطلاعات و ذهن ملت ها دیوار ایجاد کنند خیال باطلی است.پیدایش و گسترش رسانه های سایبر و فناوری های نوین اطلاعاتی انقلابی را دردنیا پدید آورد. شکستن انحصار های رسانه ای و گشودن فضا برای بیان و اظهار هر چه بیشتر نظرات و تسهیل گفتگو بین افراد دنیا را وارد مرحله جدیدی کرده است. . در جهان جهانی شده همه جوامع در معرض رخدادهای غیر منتظره قرار دارند اما جوامعی كه رونددموكراسی‌خواهی را تا مرحله تحكیم آن تثبیت نكرده‌اند این رخدادهای غیر منتظره هزینه‌های سنگینی را به دولت‌، جامعه مدنی و شهروندان آنها وارد می‌كند و حتی جوامع پیشادموکراتیک به سوی جوامع پیشا انقلابی سوق دهد.اگر تا دیروز جمع اندکی می توانستند ستونی در جرائد و یا فضایی در تلوزیون ها بدست آورند، امروز هر کس به راحتی می تواند از طریق وب لاگ، شبکه های اجتماعی و وب سایت های گوناگون خودش و دیدگاه هایش را عرضه کند. بنابراین ارتباطات در دنیای امروز وجود دارد و طبیعی است وقتی عرضه های مختلف وجود دارد در صورتی ما موفق خواهیم بود که عرضه ما جذاب تر، پاسخگوتر و دلپذیرتر باشد.

تعریف حکومت داری

برخی از صاحبنظران تعریف گسترده تری از حكومت‌داری ارائه كرده‌اند. به زعم آنان حكومت‌داری فرآیندی است كه از طریق آن به طور جمعی مسائل مبتلا به جامعه را حل كرده و نیازهای جامعه را برطرف می‌كنیم. طبق این دیدگاه، حكومت‌داری صرفا شامل دولت نمی‌شود بلكه بخش خصوصی و افراد و گروه‌های جامعه مدنی را نیز دربرمی گیرد و سیستم‌ها، رویه‌ها و فرآیندهایی كه به نوعی در امر برنامه ریزی، مدیریت و تصمیم گیری دخیل هستند را نیز شامل می‌شود. حكمرانی، فرآیندی است كه طی آن گروهی از مردم به نمایندگی از آنها تصمیم می‌گیرند و گروهی دیگر به نمایندگی از آنها و تحت نظارت آنها اجرا می‌نمایند.

 مفهوم «حکمرانی  مطلوب یا حکمرانی خوب

براساس یكی از تعاریف ارائه شده، حكومت‌داری خوب عبارت است از انجام وظایف حكومت به شیوه‌ای عاری از فساد، تبعیض و در چارچوب قوانین موجود. در این تعریف، حكومت‌داری خوب به عنوان انجام وظایف حكومت به شیوه‌ای منصفانه مورد توجه قرار گرفته است. تعریفی که اتحادیه اروپا  جهت این اصطلاح بیان می‌کند این است که حکمرانی خوب، مدیریت شفاف و پاسخگو در یک کشور با هدف تضمین توسعه اقتصادی و اجتماعی عادلانه و پایدار است». در تعریفی دیگر «حکمرانی خوب شامل احترام سیاستمداران و نهادها به حقوق بشر و اصول دموکراسی و حاکمیت قانون است. همچنین حکمرانی خوب به طور خاص به موضوع مدیریت منابع عمومی جهت ایجاد اقتصادی پایدار و شیوه‌های توزیع عادلانه مربوط می‌شود.»

اسلام و نظریه حکمرانی

با بررسی نظریه حکمرانی در اسلام به‌خصوص با مراجعه به اندیشه‌های امام‌علی(ع) می‌توان به رهیافت‌هایی دست‌پیدا کرد که می‌تواند الگویی برای مدیریت اسلامی باشد. درنظریه سیاسی اسلام، نهاد حکومت لازمه حتمی و تخلف‌ناپذیر هر‌گونه اجتماعی از انسان‌هایی است که با هدف کسب آسایش و آرامش گرد هم جمع شده‌اند؛ «هر زمان گروهی از مردم برای نیل به یک هدف گرد می‌آیند، نیاز به حکمرانی احساس می‌شود».حاکمیت قانون، آبادانی شهرها و در نتیجه، افزایش رفاه عمومی، ایجاد امنیت و بالاخره گسترش معنویت (فرهنگ و آموزه‌های دینی)، اهداف چهار‌گانه‌ای هستند که سر‌لوحه حکومت اسلامی قرار دارند.

اصول  بنیادین حکمرانی مطلوب

اصول  بنیادین حکمرانی مطلوب که جهانی‌اند شامل احترام به حقوق بشر و حقوق زنان، رعایت اصل حاکمیت قانون، وجود فضای آزاد سیاسی، مشارکت، مدارا‌،‌تساهل و بردباری، پاسخگویی، شفافیت و کارآمدی و مؤثر بودن نظام اداری می‌باشد. مباحث مربوط به حکمرانی مطلوب بسیار گسترده‌اند از ارتباط تفکیک ناپذیر این اصطلاح با توسعه پایدار گرفته تا اثر بخشی مدیریت عمومی و... ادامه می‌یابد.

سهم دنیای مجازی در شکوفایی خود اظهاری

 اینترنت سهمی درخور در شکوفایی خود اظهاری انسان ها داشته است. به مدد دریچه هایی که فضای مجازی برای بیان، توزیع و تعامل ایده ها فراهم کرده است، سطح شناخت از دیگری و آگاهی های عمومی و ارتباطات رشد چشمگیری پیدا کرده است. به مراتب فراحنایی تولید و توزیع ایده ها گسترش یافته و کانالیزه کردن مسیر نشر اطلاعات و نظرات دشوار تر شده است.

دنیای مجازی عرصه را بر حکومت های خودکانه و جوامع بسته تنگ کرده است. اینترنت مشکلی جدی برای کسانی پدید اورده است که می خواهند با انسداد اطلاعاتی، اجازه ندهند جامعه در معرض اخبار غیر رسمی و خارج از محدوده های ترسیم شده قرار بگیرد.

اشتراک کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته

نقل است از برژینسکی که در پاسخ به منتقدین در قبال سیاست‌های واشنگتن در دوران انقلاب ایران (۵۷-۱۳۵۶)، که دولت آمریکا متهم به بی‌ارادگی و تذبذب شده بود، پاسخ داده بود که وجه اشتراک دولت‌های خیلی توسعه‌یافته با دولت‌های توسعه‌نیافته اینست که هر دو نمی‌توانند تصمیمات درست را اتخاذ کنند. با این تفاوت که اولی از فرط داشتن داده و کسب اطلاعات بیش از حد نمی‌داند که چه تصمیمی بگیرد و دومی از فرط بی‌دانشی و ندانستن، نمی‌داند تصمیم درست کدام است که آن را به اجرا درآورد.

شهید مطهری می­فرماید » خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی جلوگیری از ابراز عقیده دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می­شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آن­ها»- (مطهری (1352) پیرامون انقلاب اسلامی).

 باید ما به آزادی­ها به معنی واقعی در آینده احترام بگذاریم. یعنی اگر دولت اسلامی، جمهوری اسلامی، حکومت اسلامی بخواهد زمینه اختناق را بوجود بیاورد، قطعأ شکست خواهد خورد.... تجربه­های گذشته نشان داده است که هر وقت در جامعه ما نوعی آزادی فکری بود- ولو از روی سو نیت- این امر به ضرر اسلام تمام نشده بلکه به سود اسلام بوده است» (مطهری(1357) آینده انقلاب اسلامی).

از همین روست که ایشان در سال 1354 این پیشنهاد را به دانشگاه تهران می­دهد که: »به عقیده من لازم است که در همین دانشکده که دانشکده الهیات است، یک کرسی ماتریالیسم دیالکتیک تأسیس شود و استادی هم که وارد در این مسائل باشد و هم معتقد به ماتریالسیم دیالکتیک، بیاید حرفش را بزند... این کار صحیح است و الا اگر ما جلو فکر را بگیریم اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده­ایم. ولی این غیر از مسئله اغفال و اغوا است» (همان ص95)

همچنین باید اشاره کنیم که همواره بوده و هستند کسانی که می­خواستند با پیش کشیدن بحث تقدس و وجوب احترام و تبعیت از مقامات عالی رتبه، آنان را در هاله­ای از قداست و نقدپذیری قرار دهند، در حالی­که ایشان مقام قدسی قائل شدن را مختص جهان تسنن دانسته و معتقد است در شیعه هیچ­گاه چنین مفهومی وجود نداشته است. » هر مقام غیرمعصومی که در وضع غیرقابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است و هم اسلام» (مطهری(1357) پاسخ­های استاد به نقدهایی بر مسأله حجاب).

رسانه تصویری

داشتن رسانه، به ویژه رسانه تصویری، یكی از مولفه های مهم قدرت در جوامع امروزی است. نكته جالب این است كه در میان مولفه های گوناگون قدرت اعم از نظامی، سیاسی، اقتصادی و... قدرت رسانه از اهمیت خاصی برخوردار است،  و بدون داشتن رسانه و نفوذ رسانه ای، سایر مولفه های قدرت فاقد كارایی لازم هستند. به همین دلیل است كه سرمایه گذاری در حوزه رسانه به یكی از پرطرفدارترین نوع سرمایه گذاری ها تبدیل شده است. پس از شكل گیری پخش تلویزیون های ماهواره ای، گستره رسانه های تصویری به سرعت غیرقابل تصوری بیشتر شد و تمامی كشورهای جهان را در پوشش خود قرار داد و اهمیت این اتفاق برای كشورهایی بیشتر بود كه از نظام رسانه ای محدود و دولتی تبعیت می كردند. در نتیجه این كشورها برای مقابله با ورود این مهمانان ناخوانده رسانه ای، دست به دامان تجربه های ناموفق پیشین خود درباره اتفاقات مشابه شدند و با ایجاد محدودیت های قانونی سعی در جلوگیری از ورود و حضور و تاثیر این رسانه های جدید كردند. برای مثال شاید عده ای از خوانندگان اصولاً به خاطر نیاورند كه در اوایل دهه 1370، یعنی كمتر از 20 سال پیش، داشتن ویدئو (از نوع نوارهای كاست كه حجیم هم بود(  غیرقانونی بود و دارنده آن مجازات می شد، و حتی برخی گروه های افراطی در روی دیوارهای شهر نوشته بودند كه آمدن ویدئو به خانه مساوی فاحشه خانه شدن آنجاست! و از ترس دستگیری، آن نوارهای كاست و حجیم به صورت مخفی و با چه زحمتی رد و بدل می شد. برای كسی كه امروز می تواند فیلم دهها و صدها نوار كاست VHS آن زمان را در یك فاش مموری كوچك و به اندازه یك بند انگشت جا دهد و با وسیله ای عادی و كوچك آن را در هر موقعیتی تماشا كند، حتماً عجیب خواهد بود كه بداند كمتر از 20 سال پیش داشتن آن نوار كاست ویدئویی جرم محسوب و رد و بدل كردن آن مخفیانه تر از فروش هرویین انجام می شد. این تحول نه فقط در كیفیت و اندازه نقل و انتقال و سهولت در استفاده از فیلم به وجود آمده، بلكه هزینه ها نیز به همین میزان كاهش یافته است. اگر قیمت دستگاه ویدئو و خرید یا حتی اجاره نوار كاست آن زمان را با قیمت دیویدی پلیر و نیز حجم فاش مموریه ای موجود و نیز سطح درآمد امروز مردم را به قیمت ثابت مقایسه كنیم، به احتمال فراوان استفاده از فیلم حداقل صد برابر آسانتر و صد برابر ارزانتر هم شده است، و اگر در آن زمان فقط قشرهای معینی از جامعه توان استفاده از این امكانات را داشتند، امروزه بیش از 90 درصد مردم كشور می توانند از این امكانات بهره جویند. نمونه ویدئو را ذكر كردم تا به نمونه ماهواره پرداخته شود. اگر حدود 10 سال پیش داشتن ماهواره هزینه زیادی داشت و استثنا بود، هزینه امروز دسترسی به چنین پدیدهای ) با توجه به تورم و سطح عمومی درآمدهای جامعه) حداقل به یكدهم هزینه 10 سال پیش رسیده است. منبع: روزگار دهم اردیبهشت

مهم‌ترین شاخص‌های حكمرانی خوب

براساس معیارهای شناخته شده بین‌المللی مهم‌ترین شاخص‌های حكمرانی خوب عبارتند از:

مشاركت مردم در تصمیمات دولت،- پاسخگو بودن دولت در قبال مردم، - تامین ثبات سیاسی كشور،

بهبود میزان اثربخشی حكومت، - بهبود كیفیت مقررات برای تنظیم امور اقتصادی، - رعایت قانون توسط دولتمردان و مردم و كنترل فساد،

اهمیت وضرورت حاکمیت خوب

«good governance» نه رویكردی برای توجیه افكار عمومی بلكه واقعیتی است كه انكار آن میسر نیست. نیاز روزافزون جوامع به حكمرانی خوب نه از سر فشارهای بین‌المللی بلكه به خاطر ضرورت همگامی برای نیل به توسعه همه جانبه در سطح جهانی است. امروزه بسیاری از كشورهای در حال توسعه وقتی از اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری مانند خصوصی‌سازی و مقررات‌زدایی نا‌امید شده‌اند حكمرانی خوب را به عنوان تنها راه چاره توسعه و پیشرفت اقتصادی خود دانسته و هر روز كه می‌گذرد اهمیت آن بیشتر می‌شود. بطوری كه در سال 2002 طی 4 روز درحدود 830 گزارش در رابطه با حكمرانی منتشر گردیده است.حکمرانی خوب، شرط اساسی دستیابی به اهداف توسعه هزاره» بیان شده است. اهداف هشت گانه برای دستیابی به توسعه و کاهش فقر که امید می‌رود تا سال 2015 میلادی تحقق یابند عبارتند از: ریشه‌کنی فقر شدید و گرسنگی، تحقق آموزش ابتدایی همگانی، ترویج برابری جنسیتی و توانمندی زنان، کاهش مرگ و میر کودکان، بهبود بهداشت مادران، مبارزه با ایدز و ویروس HIV ، مالاریا و دیگر امراض تضمین حفاظت محیط زیست، توسعه مشارکت جهانی، برای توسعه شرط اساسی تحقق تمامی این موارد حکمرانی خوب است.

تمایز حکمرانی خوب از حکمرانی بد

حکمرانی بد نقطه‌ی مخالف شاخص‌های حکمرانی خوب است. مثلاً در حکمرانی بد اصل مشارکت دمکراتیک وجود ندارد یا ضعیف و متزلزل است یا در حکم‌رانی بد حاکمیت قانون منصف و بی‌طرف وجود ندارد یا ضعیف می‌باشد و سایر موارد دیگر مخالف حکمرانی خوب است. در نقطه‌ی مقابل حکمرانی خوب، حکمرانی بد قرار دارد که از طرف برخی اقتصاددانان توسعه به‌عنوان عامل اصلی در عدم توسعه‌ی جوامع عقب‌مانده تلقی می‌گردد. حكمرانی بد، به گونه‌ای گسترده، به علل ریشه ای همه زشتی ها در جوامع ما، اشاره دارد. حکمرانی بد به عنوان یکی از علل اساسی ناکامی جوامع امروزی در دستیابی به توسعه معرفی شده است.

 یکی از معیارهایی که «حکمران بد» را از «حکمران خوب» متمایز می کند، «عدم مداخله در حریم خصوصی انسانهاست» شهروندان جهان دموکراتیک، «بد بودن» و «خوب بودن» حاکمان شان را بر اساس عدم مداخله آنان در حوزه خصوصی شان می سنجند.

دستاوردهای حكمرانی خوب

نهادهای بین المللی طبق شاخص های علمی و آکادمیک خود، رتبه های کشورها در حوزۀ «شفافیت اقتصادی»، «آزادی در فضای مجازی» و «صلح جهانی» را،  درجدول جهانی ذکر کرده و با گزارشهایی «بررسی میزان حاکمیت قانون در جهان» نیزآنها را از نظر حفظ حقوق اساسی شهروندان خود، رتبه بندی می نمایند. یكی از دستاوردهای حكمرانی خوب در عرصه بین‌المللی، رویكردی است كه به واسطه آن برای اعطای كمك‌های بین‌المللی به كشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته، معیارهای دموكراتیك و اصول بشردوستانه مقدم شمرده می‌شود. تأكید بر نقش تشكل‌های غیر دولتی در اختصاص وام‌ها و كمك‌های خارجی و نظارت بر هزینه‌های دولت‌ها در اجرای پروژه‌های توسعه‌ای از این نمونه شاخص‌های نهادهای بین‌المللی است. در واقع، نقش نظارتی این تشكل‌ها برای جوابگویی دولت و اثر بخشی بیشتر حكومت‌ها در استفاده از امكاناتی است كه كشورهای خارجی و نهادهای بین‌المللی در اختیارشان قرار می‌دهند. تئوری حكمرانی خوب در دهه گذشته پارادایم مسلط كشورهای توسعه یافته بوده است و به عنوان یكی از شاخص‌های بین‌المللی برای بررسی و مقایسه كشورهای مختلف بكار رفته و وضعیت كشورها را به تصویر می‌كشد.

 

 

 

اسلام را همان طور که هست، عرضه کنید

از همه کمیته‌ها، از همه پاسدارها، از همه معممین، از همه اهل منبر، از همه اهل محراب، از همه مسلمانها، عاجزانه، با کمال عجز و تواضع، استدعا مى‌کنم که این اسلامى که الآن به دست شما افتاده است وارونه نشانش ندهید؛ همان طور که هست عرضه کنید. اگر اسلام را همان طور که هست عرضه کنید، دنیا قبولش مى‌کند؛ متاع خوبى است. اما اگر چنانچه امروز خداى نخواسته ما یک جور عملى بکنیم که این عمل اسباب این بشود که بگویند اسلام اینطور هست، بزرگتر خیانت را ما به اسلام کردیم. این یک سفارش عمومى است که پیش من اهمیت دارد و باید عرض بکنم به همه، به همه قشرهاى ملت باید عرض بکنم با کمال دقت توجه کنید که یک قدم خلاف اسلام نباشد، یک قدم. با کمال دقت ملاحظه کنید که کمیته هایى که در تحت کفالت شماست اشخاصى‌ توى آن نباشند که خلاف اسلام عمل مى‌کنند. با کمال دقت ملاحظه کنید کسانى که به عنوان اسلام، به عنوان مسلمین، به عنوان چه، معممین کذا، اینها یک قدم خلاف برندارند که خداى نخواسته چهره اسلام را برخلاف آنطورى که هست قبیح نشان بدهند. این در نظر من از همه چیزها اهمیتش بیشتر است و مسئولیتش هم بیشتر. همه ما مسئولیم که این کار را انجام بدهیم؛ یعنى آنطور که، آنقدرى که، قدرت داریم این کار را انجام بدهیم که گمان نشود که اسلام هم مثل سایر حکومتهاى دیگر هست و تا حالا دستشان چیزى نبوده؛ حالا که دستشان آمده، همانند که بودند و همانند که هستند .

منبع: صحیفه امام، ج‌۸، ص: ۵

ایشان به صراحت قبل از همه‌پرسی جمهوری اسلامی گفت: «در جمهوری اسلامی هر فرد از آحاد ملت حق دارد مستقیما و در برابر سایرین زمامدار مسلمین را استیضاح کند و او موظف است که جواب قانع کننده بدهد.»

شهید مطهری می‌گوید: جوانان ما فکر نکنند که با جلوگیری از افکار مخالف به اسلام خدمت می‌کنند، این اشتباه است، چرا که روش پیامبر اسلام و ائمه‌های این نبوده است، ما باید کم کم تمرین کنیم که افراد بتوانند حرف‌شان را بزنند، حرف ما این است که ترسی از افکار مخالف نداریم، ما در همه زمینه‌ها منطق قوی داریم، در زمینه نظام حکومتی، اقتصادی، خانوادگی، جزایی و حقوقی… حرف داریم، اگر ضعفی است از ضعف مدیریت ماست.

یکی از مسئولین جمهوری اسلامی را به اجلاس حقوق بشر در ژنو دعوت کردند. او در جایگاه ناظرین نشست و سخنرانی ها و گفت وگوهای نمایندگان کشورهای مختلف را گوش داد و بعد هم بازدیدی از زندانها و دادگستری آن جا بعمل آورد. در حین بازدید سوال کرده بود که چگونه است دادگستری کشور سوئیس این اندازه خلوت است و زندانیان حدود سیصد نفر هستند. پاسخ داده بودند که قانونگذاری و سیستم اداره کشور به گونه ایست که شهروندان نمی توانند قانون را رعایت نکنند و یا کارهای غیر قانونی انجام دهند، این تعداد زندانی هم که می بینید از مهاجران دیگر کشورها هستند.

در ادامه این مقاله لازمست جهت تبیین واضحتر کلام به نمونه هایی عینی از مصادیق دوران معاصر بپردازیم.

شهید مظلوم بهشتی آزاد اندیشی واقعی

بدخواهان انقلاب با اتهام‌زنی‌های فراوان سعی در حذف ایشان داشتند، چرا که از قدرت کادرسازی، توان مدیریتی و عمق اندیشه و تفکر کارآمد شان در هراس بودند و چرا که آنها از آزاداندیشی می‌ترسند و این مشخصه همه دشمنان یک ملت و بدخواهان روزگار است. متحجران به ایشان القابی چون «آیت‌الله اروپا زده» نسبت می‌دادند چرا که این بزرگوار با هوش و ذکاوت فقهی و اجتماعی اسلام را با نیازهای روز تئوریزه می‌کردند و چهره‌ای کارآمد و مهربان از دین برای نسل جوان و انقلابی تصویر می‌نمود. ادب و تواضع مثالزدنی ایشان در میزگرد تلویزیونی‌تان با مارکسیست‌ها و گروه‌های التقاطی از خاطر جامعه سیاسی و رسانه ای این مرز و بوم محو نخواهد شد همان موقعیکه بجهت ادای تکلیف با تمامی گروههای سیاسی و اعتقادی می نشستند تا در فضایی صمیمی نظرات خویش در خصوص آموزه هایشان را با احزاب مخالف در میان بگذارند. در آن زمانه اگرچه هجوم افکار مختلف زیاد بود و هر گروه کوچک و بزرگ سیاسی موافق و مخالف روزنامه و نشریه‌ای برای خود داشت و به طور کلی هر کس مخالف انقلاب بود، برای خود دکه و ارگانی داشت اما آن فقید سعید با آنها در تلویزیون به مناظره می نشست و در هر محفلی دعوت به مناظره می نمود و این همان زمانی بود که سفارت آمریکا در تهران دایر بود و همه وابسته‌های فرهنگی فعال بودند و برنامه‌ریزی می‌کردند. اما شهید مظلوم با اعتقاد به اصول انقلاب به پاسخ آنها می نشست و از تبادل آرا و افکار خرسند بود.

شهید چمران نمونه یک انسان آزادیخواه

شهید چمران نمونه انسان‌هایی بود که به دغدغه هایی بزرگتر و فراتر از خود می اندیشند جزء آنانیکه برای آزادی برابری، عدالتخواهی و تحقق دموکراسی در جای جای دنیا همدلانه و صبورانه، اما پیگیر و فارغ از منیـّتها و خودخواهی‌ها تلاش می کنند.او برای رهایی مردم از هر گونه ستم و استبداد و خود محوری هم نبرد می کرد و هم اشک می ریخت. از ناآگاهی وجهل مردم رنج می برد ومی گفت تنها مانع وصول به نقطه اوج رفعت و کمال انسانی جهل است و پیوسته این روایت رسول اکرم (ص) را یادآور می شد که بزرگترین مصیبتها جهل است. اخلاص و پاکی و صفای باطن و خدا جویی و خداترسی و آگاهی طلبی و رشد خواهی او برای همه مردم و به موازات همۀ اینها ایران دوستی او همراه با ایمان کامل به خدا، قیامت و عمل صالح از چمران شخصیتی ساخته بود تمام عیار که در عرصه دروغ پردازیهای سیاسی جایی نداشت، چون کلاً ضد دروغ، خیانت، مکر، خدعه، فریب، بی عدالتی، ستم و استبداد بود. می گفت روش همۀ انبیاء الهی به ویژه رسول مکرم اسلام (ص) مقابله و نبرد با این پلیدیها بوده است. زیرا همین خوهای ناپسند است که موجب تباهی وفساد و هبوط هم ملتها است و هم دولتها.وقتی در آمریکا بود . طی نامه یی به امام خمینی ایشان را مرجع عالیقدر خطاب کرده و مبارزات ایشان را در راستای ایجاد یک حکومت ضد استبدادی و ضد استعماری می ستاید. در خلال همین نامه می نویسد:"در حال حاضر نه تنها کاخ ظلم و فساد پهلوی در ایران فرو می ریزد، بلکه پایه های همه نظامهای فاسد و ارتجاعی منطقه نیز می لرزد و حتی نظامهای به ظاهر انقلابی و پیشرو نیز از پیروزی انقلاب اسلامی ایران وحشت دارند. زیرا در صورت پیروزی چنین انقلابی، جایی از اِعراب برای آنها باقی نمی ماند."او واقعاً به دموکراسی حقیقی که همان حاکمیت قانون است اعتقاد داشت و برای وصول به آن مبارزه می کرد. سید محمدصادق خرازی در خصوص ایشان میگوید:

مصطفی چمران روشنفکری برخاسته از مکتب روشنفکران دیندار و آموزش دیده در مدرسه فکری انسان‌های پرفضیلتی چون امام خمینی، امام موسی صدر، آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان بود که آشنا با گوهر دین و ملهم از تجربه نبوی و اصالت علوی بودند. کسانی که گوهر دین را هیچگاه در پای دیگری آن هم برای اهداف شخصی قربانی نمی‌کردند. او گوهر دین را آلوده به ایدئولوژی تلقی نمی‌کرد و  هیچگاه اسلام انقلابی را بر اخلاق، و نوفهمی نبوت و وحی و معاد و خدا و دیگر ایسم‌های آن روزگار رجحان نمی‌داد. چمران از جمله نادر کسانی است که دینداری و روشنفکری را به مدد ذوق درخشان، طینت و طهارت ضمیر خود پیوند می‌داد و چراغ خرد در دست داشت تا برای یافتن حقیقت شیداوار در راه یافتن گوهر دین و حقیقت ایمان از جمله سربداران منصورپیشه، نی بر هوس و نه بر عادت، بلکه از دل دریایی و اندیشه عقلانی با انگیزه‌ای آسمانی بر امیال کوچک زمینی فائق آمده و فداکارانه خود را به اوج آسمان‌ها رسانده بود و شاهین‌وار حقیقت را شکار می‌کرد. چمران متعلق به هویت جمعی سحرخیزان دینداری است، شکوه و درد و آلام نسل سوخته دوران ظلمت و بی‌هویتی‌ها بود و در واقع فرزند زمانه بود تا با نگاه ژرف و عمیقش آرمان و عمل را با هم آمیخته و آموخته سازد.
شهید چمران به کاروان معنویت‌خواهان و آزادی‌اندیشان تعلق داشت.

درسی از تاریخ

نگاهی اجمالی به تاریخ کهن ایران زمین و تاریخ جهان نشان می دهد که همیشه گروه ها و حکومت ها چند صباحی آمدند، قدرت را در دست گرفتند و رفتند . آنها هیچ گاه ماندگار نبودند اما در مقابل این حکومت ها برخی از مکاتب الهی پابرجا باقی مانده اند. نگاهی به تاریخ کهن ایران از دوران ساسانیان، هخامنشیان و … تا تاریخ نزدیک تر یعنی قاجار و پهلوی نشان می دهد حکومت هایی که در این سالیان دراز در کشور حاکم شدند همیشه شامل افرادی با تفکری خاص یا قومیتی خاص بودند که بر ملت متکثر ایران زمین حکومت کردند . هیچ گروهی در این دوران نیامد تا با دیگر تفکرها و اندیشه ها با ادبیات خودشان صحبت کند و قضاوت را به مردم بسپارد که چه گروهی را انتخاب کنند و این موضوع پاشنه آشیل تمامی این گروه ها بود که بعد از مدتی به نابودی آنها رسید. اما چرا مکاتب ماندند ؟ بررسی مکاتب الهی ما را با اصل بنیادی کرامت انسانی مواجه می کند که برابری در این اصل بنیادی جای می گیرد. برابری جزو بدیهی ترین اصول الهی است چنانچه در قرآن و روایات مشاهده می شود اسلام امتیاز طلبی های مبتنی بر ثروت و قدرت را محکوم می کند: «و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبین * قل إن ربی یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر ولکن اکثر الناس لا یعلمون». (سوره سبا) و برای خصائص نژادی نقشی در تقسیم عادلانه حقوق مردم قائل نمی شود: «إنی لا أری فی هذا الفیء فضیلة لنبی إسماعیل علی غیرهم» (وسائل شیعه) و همه را در برابر قانون یکسان می شمارد: «الناس کلهم سواء کالسنان المشط». (من لا یحضره الفقیه) و حقوق و وظایف را در مورد همه به طور متلازم و متساوی تعمیم می دهد:«الحق لا یجری لاحد إلا جری علیه و لا یجری علیه إلا جری له». (نهج البلاغه- خطبه ۲۱۶) و به زمامداران و دولتمردان دستور می دهد که همه را در برابر حق یکسان ببینند: «ولیکن أمر الناس عندک فی الحق سواء». (نهج البلاغه- نامه۵۹) و اعلان اشعار مساوات را در جامعه لازم می شمارد: «واعلموا أن الناس عندنا فی الحق اسوة». (نهج البلاغه- نامه ۷۰) «خذ سواء واعط سواء». (وسائل الشیعه)

در طول تاریخ بررسی زندگی اجتماعی برخی افراد از پیامبران الهی مانند حضرت موسی، ابراهیم ، محمد و … تا برخی اسطوره ها مانند کاوه آهنگر نشان می دهد که آنها در برابر استبداد سر فرود نیاوردند و علت ماندگاری آنها هم همین بود . بسیار خوانده ایم که محمد(ص) در شعب ابی طالب به محاصره ای سخت افتاد و با وجود سختی ها اگر مقاومت و ایستادگی این بزرگمردان نبود از اسلامی که هم اکنون بیش از یک میلیارد پیرو دارد نشانی باقی نمی ماند.

اصولی است كه برای اداره یك كشور لازم است

دموکراسی یک چهره و الگو ندارد. آنچه که موجب میشود ما نتوانیم دموکراسی داشته باشیم اندیشه بسته است اندیشه ای که دیگری را تحمل نمیکند به یک جامعه بسته ختم میشود.اصولی است كه برای اداره یك كشور لازم است؛ مثل عقلانیت، كارشناسی و علم، تكیه بر خرد جمعی، اعتماد بین ملت و حكومت، شفافیت و پاسخگویی و همه عناصر دیگری كه معیارهای این هستند كه نشان می‌دهد یك سازمان یا سیستم چقدر در مسوولیتی كه به آن داده شده می‌تواند موفق باشد.

توزیع الوقت توسیعه” اندیشه‌ای که منضبط فکر می‌کند و گشوده است در مقابل نقد. اندیشه‌ای ست که هنوز می‌تواند باز بماند و وقتی نقدی بر او وارد می‌شود بدون اینکه دچار تلاطم درونی شود خونسردانه نقد را پذیرا می شود و جستجو می کند که عنصری که برای زندگی او باشد کارآمدباشد آن را پیدا می‌کند . بسیاری از افراد هستند که نگهبان اندیشه شان هستند. تا یک جایی ذهن باز ست اما وقتی رسیدند یه یک جمع بندی حتی اگر آن را به زحمت هم بدست آورده‌اند برایشان سخت است که آن را باز کنند و مجال بدهند به اندیشه مقابل برای عرض اندام جدی، ما داریم اندیشمندانی که معلومات گسترده‌ای داشته باشند اما مطالبشان معمولا لحن جدل دارد. یعنی اندیشه من درست است و وارد گفتگو با شما شدم تا شما را یک جوری مجاب کنم. این نیست که من هنوز جستجوگرم. من هنوز میدان را باز گذاشته ام. که بتوانم چیزی بهره ببرم. کم هستند افراد این گونه .

به طور کلی در صحنه یک جامعه نسبتا آزاد زمانی که عقیده ای چه مذهبی چه سیاسی و چه در هر زمینه دیگر بیان می شود و تبلیغ می شود مخالف آن عقیده هم حق دارد که بر علیه آن عقیده صحبت کند یا بنویسد یعنی به محض اینکه عقیده ای از حالت خصوصی و درون اندیشه یک فرد خارج می شود و به صورت گفتار یا نوشتار یا به هر گونه دیگر بیان می شود بخشی با آن موافقت خود را اعلام می کند و بخشی هم مخالفت خود را. این طبیعت یک جامعه نسبتا آزاد (آزادی کامل در هیچ جای دنیا وجود ندارد) است.

صحبت از دموکراسی و ویژگی ها و مولفه های آن بی شک بحث برانگیز ترین مساله در چند سال اخیر بوده است ، نوعی از حکومت که در تعریف ساده ی آن قدرت را از آن مردم می داند و به مردم حق تعین سرنوشت خویش را می دهد ، اما برای نام گذاری حکومت ها ، میزان پایبندی آن ها به اصول دموکراسی شرط اساسی در تعیین میزان دموکرات بودن یک جامعه است .

در حال حاضر مدل های گوناگونی از حکومت در نقاط مختلف دنیا در حال حکمرانی و اداره ی جوامع هستند ، اما وجه اشتراک تمامی این حکومت ها تلاش برای اقناع افکار عمومی در مورد کار آمدی حاکمیت و همراه سازی ملت ها با تصمیمات حکومت است ، از چین کمونیست گرفته تا آمریکای لیبرال همه و همه در تلاشند تا با استفاده از رسانه هایی که در اختیار دارند و حتی محدودیت برای رسانه هایی که چندان سر سازگاری با آنها ندارند، افکار عمومی را به شکلی با تصمیماتشان همسو کنند ،

اگر برگهایی از کتاب های نوام چامسکی در حوزه ی رسانه را ورق زده باشید ، بدون شک با نگاهی که در یکی از دموکرات ترین کشورهای جهان یعنی آمریکا پیرامون دموکراسی وجود دارد آشنا شده اید ، در کتاب کنترل رسانه ها، چامسکی با ذکر نمونه هایی از کنترل و هدایت افکار عمومی توسط رسانه های آمریکایی تعریفی از نگاه حاکمیت به دموکراسی ارائه می دهد که با اندکی تفاوت در اکثر حکومت های دموکرات چنین نگرشی به مفهوم دموکراسی وجود دارد ، وی بیان می دارد که از دید حکومت ، در یک سیستم دموکرات مردم تنها می بایست تماشاگران صحنه ی سیاست باشند نه بازیگران آن ، ما به ازای عملی این نگرش این گونه است که مردم تنها در زمان رای گیری به پای صندوق های رای می روند و پس از آن تنها تماشاگران صحنه خواهند بود و نه بازیگران آن که بخواهند در سیاست های دولت و حکومت دخالتی مستقیم و آشکار داشته باشند ، تمامی حکومت ها  نیز با استفاده از رسانه های دولتی و تحت امری که در اختیار دارد به خوبی می تواند برای پیش برد این هدف محتوایی را برای کنترل افکار عمومی تولید نمایند و مردم را صرفاً به تماشاگری بی آزار تبدیل نمایند .

از طرفی در سیستم های دموکرات، بنیادهای دموكراسی و یا اركان آن مبتنی بر چهار ركن اساسی است و به هر حكومتی كه این اركان را در نظام سیاسی خود منظور كرده و بدان التزام نظری و عملی داشته باشد نظام سیاسی دموكرات اطلاق می گردد، این اركان مهم عبارتند از:
۱- قانون اساسی ۲- نظام پارلمانی (مجلس) ۳- احزاب سیاسی ۴- مطبوعات آزاد.

در جوامع دموکرات به منظور جلوگیری از اجتماع قدرت، علاوه بر رکن چهارم دموکراسی ، بازوی دیگری نیز به کار گرفته شده است ، این بازوی کمکی سندیکاها یا تشکل های صنفی هستند که در کنار مطبوعات آزاد وظیفه ی صیانت از سلامت حکومت را به عهده  دارند ، این نوع نگرش به بنیانهای دموکراسی تا چندی پیش کامل به نظر می رسید ، اما اکنون با پیدایش جوامع مجازی و با عبارتی شنیده شده تر ، دهکده ی جهانی ، سرعت گردش آزاد اطلاعات به شکل چشم گیری افزایش پیدا کرده است ، البته شاید بتوان این جوامع مجازی را زیر مجموعه ی رکن چهارم دموکراسی یا همان مطبوعات آزاد قلمداد کرد اما کارکرد آنها بدون تردید تفاوت های آشکاری با یکدیگر دارد، تا پیش از این هر بار با شکل گیری تجمعاتی اعتراضی که سندیکاها مسئولیت آنها را عهده دار بودند ویا به راه افتادن موجی مطبوعاتی پیرامون موضوعی خاص، حکومت ها با استفاده از ابراز رسانه – که ابزاری پر هزینه تلقی می شود و هر کسی به راحتی امکان در اختیار داشتن رسانه ای مخاطب پسند و کارآمد را ندارد – افکار عمومی را با خود همراه می کردند و در این میان مطبوعات با منابع محدود مالی – در مقام قیاس با شبکه های عریض و طویل رادیویی و تلویزیونی – میدان رقابت را ، هر چند سخت ، اما نهایتاً به رقیب خود واگذار می کردند ، در این میان با پیدایش شهروند خبرنگارانی که بدون هیچ گونه هزینه ی مادی، دیدگاهها ، مشاهدات و تحلیل های خود را در وبلاگهای خویش منتشر می کردند رکن چهارم دموکراسی هم پیمانی بسیار نیرومند در کنار خود می دید ، وبلاگهایی که گاه بازدید کنندگانی به مراتب بیشتر از شمارگان پر تیراژ ترین روزنامه ها مخاطبشان بود.جاوبگویی به افکار عمومی به اعتقاد نگارنده تنها روش آنست که  مردم به بازیگران میدان حاکمیت در جوامع دموکرات بدل شوند.و این راهی است به سوی بازتعریف مفهوم دموکراسی ، تعریفی که در آن دیگر مردم تنها تماشاگران عرصه ی دموکراسی محسوب نمی شوند ، بلکه به بازیگرانی تبدیل می شوند که در هر لحظه رفتار و کنش حکومت را زیر نظر دارند و با کوچکترین لغزشی،  از پیدایش انحرافات بیشتر جلوگیری می کنند و دیگر چشم به راه دایه ای دلسوز تر از مادر نیستند تا حقوق شهروندی آنها را احیا کند ، بلکه خود آستین بالا می زنند و برای استیفاء حقوق شهروندیشان پا به میدان می گذارند. راهی است نه چندان هموار اما با مقصدی امیدوار کننده ، مقصدی که در آن به مرور خرد و اندیشه جایگزین سطحی نگری می شود و در نهایت مردم را به شکلی حقیقی بر سرنوشتشان حاکم می کند.

تا زمانی‌كه شهروندان منفعل در زمین‌های بازی و مدرسه‌های دموكراسی (منظور شركت در جلسات بحث و گفتگو و رأی‌گیری نهادهای مدنی، احزاب سیاسی، یا در اجرای برنامه‌های گروههایِ خودیاری در یاری رسانی به اقشار قربانی جامعه یا شركت در اجتماعات و طومار نویسی‌هایِ تظم‌خواهی) تمرین نكنند، در روند دموكراسی‌خواهی جامعه، هنوز وضعیتِ دگرگونی‌هایِ دموكراتیك شكل نگرفته است.

و اما چاره کار: اول، باید روند دموكراتیك شدن در نهادهای مدنی متوقف نشود. به عبارت دیگر اگر قرار باشد دوباره شهروندان منفعل شوند، زمین‌ها و مدرسه‌های تمرین دموكراسی را ترك كنند، ممكن است اقتدارگرایی كه از درب حكومت خارج شده از پنجره آن وارد شود. دوم، عضوگیری فراگیر حزبی و رقابت میان احزاب در جامعه سیاسی است. در صورت ضعف تحزب‌یابی و فقدان رقابت جدی احزاب ، حتی گروههای سیاسی كه پس از “گذار به دموكراسی” به نام دموكراسی روی كار آمده‌اند می‌توانند به حاملانِ دیكتاتوری اكثریت تبدیل شوند. مگر آنكه در برابر آنها احزاب رقیب امكان فعالیت آزاد و رقابتی داشته باشند. سوم عرصه اقتصادی است. اگر اصل رقابت آزاد و قانون‌گرایی (و تداوم مالكیت) در عرصه اقتصادی رعایت نشود، گروههای قدرتمند رانت‌خوار می‌توانند بازیگران اصلی سیاسی را در هنگام انتخابات بخرند و دموكراسیِ انتخاباتی و پاسخگو را به یك دموكراسی پوك و نمایشی تبدیل كنند و در عین حال صدای شعارهای عدالت‌خواهی آنها گوش همه را كر كند. چهارم، تعمیر اساسی ماشین بروكراتیك دولت است. بروكراسی قانونمند و شایسته سالارِ حكومت یكی دیگر از اركان تحكیم دموكراسی است. اگر هر گروه سیاسی پس از پیروزی در انتخابات بتواند از صدر تا ذیل افراد (و مقررات) سازمانهای اداری حكومت را زیر و رو كنند، این بدان معنا است كه ماشین اداری حكومت، ابزارِ كارا و بی‌طرف برای خدمت‌رسانی به شهروندان نیست بلكه وسیله‌ای در دست باندهای قدرت است. پنجم، حاكمیت قانون است. اگر در “وضعیت اول” شهروندان فعال و اگر در “وضعیت دوم” دیدگاههای نخبگان و نحوة چالش آنها عوامل اصلی تعیین كننده در روند دموكراسی را تشكیل می‌دهند، در وضعیت تحكیم دموكراسی حكومت قانون عامل محوری است. بدین معنا كه حكومت قوانینی را پیاده كند كه مخالف حقوق بشر نباشد و مبتنی بر امتیازات ویژه به نفع یك گروه یا یك شخص نبوده و توسط قضات بی‌طرف و مستقل از حاكمان (و سایر قدرتهای اقتصادی و مذهبی) اعمال شود. لذا اگر دموكراسی در این پنج زمینه در جامعه نفوذ كند آنگاه می‌توان ادعا كرد كه روند دموكراتیك شدن تحكیم یافته و دموكراسی قاعده اصلی در بازی شهر شده است. چنین جامعه‌ای این توان را پیدا می‌كند كه امور نامعین را، كه هر روز در جامعه بحرانی جدید تولید می‌شود، بهتر سامان دهد.( در كشور ما صاحبنظرانی كه نظریة “حكومتِ خوب” را ترویج می‌كنند، معمولاً به این نكته توجه نمی‌كنند كه تئوری “حكومت خوب” مربوط به مرحلة “تحكیم دموكراسی” است.) ، مهمترین عاملی كه در گذار دموكراتیك مؤثر است تغییر در دیدگاه نخبگان سیاسی است.

البته بحث علمی ،حوزوی و آکادمیک در مبانی اختلافی، بدور از تعصب و با حفظ احترام متقابل راه گشاست، برای تشکیل جلسات بحث و مناظره تلویزیونی ابتدا باید ظرفیت ها را بالا برد، ظرفیت مناظره کنندگان و بینندگان

نتیجه گیری

محرومیت جامعه از امكان بررسی و نقد عملكردها و انتقال انحراف ها به سطح آگاه جامعه هدایت جامعه به سمت و سوی سقوط یا انفجار ناگهانی است.گردش آزاد اطلاعات که در اثر عمل به مولفه های حکمرانی خوب حاصل میگردد با ممانعت از انحصار طلبی  موجبات گریز از فساد را مهیا نموده و عدالت گستری را سبب میگردد.

منابع

نگرش فراپارادایمی به مدیریت دولتی نوشته سیدحامد وارث.

تبیین مفهوم خوبی در حکمرانی خوب، نوشته‌ی سروش دباغ، نشریه مدیریت دولتی، شماره‌ی۳، پاییز و زمستان 1388

تحلیلی بر کیفیت حکمرانی خوب در ایران، نوشته‌ی سیدمهدی الوانی و محسن علی‌زاده‌ثانی، فصل‌نامه‌ی مطالعات مدیریت، شماره ۵۳، بهار ۱۳۸۶٫

تحلیل رابطه الگوی حکم‌رانی خوب و فساد اداری، نوشته‌ی رحمت‌اله قلی‌پور، فرهنگ مدیریت ، شماره ۱۰،پاییز ۱۳۸۴، ص ۱۰۳٫

حکمرانی خوب و نقش دولت، نوشته فتاح شریف‌زاده و رحمت‌اله قلی‌پور، نشریه فرهنگ مدیریت، شماره ۴، زمستان ۱۳۸۲،ص 5


یکشنبه 24 بهمن 1389

مبانی مدیریت دولتی

   نوشته شده توسط: حمید مظاهری راد    

 

مبانی مدیریت دولتی

تعریف اداره

   اداره عبارتست از نظام اجتماعی خاصی که بر اساس آن

   عده ای از افراد بشر به منظور نیل به یک سلسله هدفهای نسبتا مشخص با یکدیگر همکاری می کنند ، بدین معنی که تصمیماتی را اتخاذ می کنند و تصمیماتی را به مرحله اجرا و عمل در می آورند.

نکاتی که در تعریف اداره نیاز است ، کدامند ؟

1- اداره اقدامی دسته جمعی و مبتنی بر همکاری است.

2- اهداف متعدد و یا سلسله مراتبی از اهداف مشخص  و معین مورد نظر است.

3- تصمیمات اتخاذ شده ممکن است صرفا جنبه اجرایی داشته باشد، یا در مورد سیاستها و خط مشی های کلی سازمان باشد و یا هر دو جنبه را در بر گیرد.

مقایسه اداره ، سازمان و مدیریت

با وجود اینکه مدیریت و اداره غالبا مترادف با یکدیگر بکار می روند ، اما اداره مفهومی وسیع تراز سازمان و مدیریت دارد ، به طوری که هر دو واژه مذکور را در بر می گیرد.

ارتباط اداره ، سازمان و مدیریت از نظر  الیورشلدن : 

 ” اداره ” سازمان را به وجود می آورد و “ مدیریت “ آن را به کار می اندازد و مورد استفاده قرار می دهد ” اداره ” اهداف را تعریف و توصیف می کند ، ” مدیریت ” برای نیل به این اهداف معین و مشخص کوشش و فعالیت می کند. ” سازمان “ ماشین ” مدیریت “ است در نیل به اهداف و  مقاصدی که از طرف “ اداره “ تعیین گردیده است.

عناصر تشکیل دهنده سازمان از نظر هنری فایول  : عبارتست از ” تنظیم برنامه ، سازمان دادن ، فرمان دادن ، هماهنگ کردن و کنترل کردن “

 مفهوم عام دولت : دولت به مفهوم عام عبارت است از یک اجتماع سیاسی متشکل که چه از جهت امور داخلی و چه از لحاظ امور خارجی قدرت  ما فو قی  برای آن وجود ندارد. دولت در این مفهوم شامل هر سه قوای مقننه، قضاییه و مجریه و سه  عنصر جمعیت ، سرزمین و قدرت عالی سیاسی (حاکمیت) می شود .

مفهوم خاص دولت: در این مفهوم دولت تنها مبین قدرت اجرایی یا قوه     اجرا ئیه مملکت است و در این تعریف دولت مترادف حکومت است.

ارتباط مفاهیم عام و خاص دولت : دولت به هر دو معنی صحیح است و بین آن دو ارتباط آشکار بر قرار است . وقتی دولت را به معنای وسیع بکار می بریم این مفهوم شامل حکومت ، که یکی از ارکان است ، نیز می گردد و و هر گاه دولت به معنی محدود حکومت استعمال می شود، چون حکومت نماینده قانونی یک اجتماع است ، باز هم مفهوم همه اجتماع یا کشور از آن استنباط می گردد. 

تعریف اداره امور عمومی : تعریف اداره امور عمومی عبارت است از هماهنگ کردن کوشش های فردی و گروهی به منظور اجرا نمودن سیاست یا خط مشی عمومی دولت. یعنی آنچه که دولت و سازمانهای دولتی انجام میدهند و چگونگی اداره امور دولت.

اهمیت اداره امور عمومی : اغلب صاحبنظران معتقدند که موفقیت یا شکست حکومت ها، به چگونگی اداره امور عمومی آنها بستگی دارد.

ارتباط اداره امور عمومی و محیط : اداره امور عمومی تحت شرایط محیطی مختلف از قبیل محیطهای اقتصادی، فنی ، اجتماعی ،سیاسی و قانونی ، اخلاقی و اعتقادی و غیره فعالیت می کند. و با توجه به  محیط آن بررسی می شود و تغییر پویایی، بیش از ثبات و ایستایی مورد توجه قرار می گیرد.هر تغییری در محیط تاثیر مستقیم در روند اداره امور عمومی دارد و بالعکس.

ارتباط اداره امور عمومی با سایر رشته ها : مدیر امور عمومی برای اینکه خصوصیات افراد داخل و خارج  سازمان را به خوبی درک کند و نیازهای آنان را به درستی بررسی نماید وبا انتظارات آنان برخورد عقلا ئی داشته باشد، ضروری است که با علوم اجتماعی یعنی  جامعه شنا سی  ،  روانشناسی ، روان شنا سی اجتماعی و مردم شنا سی آشنایی داشته باشد.

تعریف اداره امور خصوصی : اداره امور خصوصی عبارت است از هماهنگ کردن کوشش های فردی و گروهی به منظور اجرا کردن سیاستها و خط مشی های سازمان های خصوصی و غیر دولتی.

تفاوت های اداره امور عمومی و اداره امور خصوصی : 1- انگیزه جلب منفعت

2- خدمات یا محصولات انحصاری یا نیمه انحصاری

3- نظارت قانونی

4- میزان جلب دقت و توجه عامه

5- قیمت روز بازار برای محصول و یا  خدمت

6- عامل سیاست

7- فوریت داشتن و مداومت خدمات عمومی

8- تفاوت در حجم و وسعت قلمرو سازمان

9- تفاوت در نوع رهبری مورد نیاز و خصوصیات و شرایط لازم برای رهبر

تفاوت میان نوع رهبری و مدیریت دو بخش عمومی و خصوصی :

الف - تفاوت در بودجه و حجم عملیات

ب - تشویق انتقاد و میزان انتقاد های نهان و آشکار  

ج - میزان مسئولیت مورد تقبل

د- میزان مشخص بودن اهداف و مقاصد سازمانی

ه- هماهنگی سازمان و تلفیق عقاید

و- معیار منفعت و اثر روحی مترتب بر آن 

ز- درجه مهارت در اداره مذاکرات

ح- خصوصیات شخصی و سوابق زندگی گروه همکار 

شباهت میان نوع رهبری و مدیریت دو بخش عمومی و خصوصی:

1- تعیین طرح و نقشه آینده سازمان

2- تامین بودجه و نیروی انسانی لازم

3- به کردش در آوردن چرخ سازمان

4- شرکت در کنفرانس های مختلف

 5- امضای نامه ها و قرارداد ها

6-  سر و کار داشتن با مسایل و مشکلات پرسنلی  

7- و غیره

 تعریف علم: علم به دانستنی ها یی اطلاق می شود که بر تجربه مستقیم حسی مبتنی باشد. 

مشخصات شناخت علمی :

1- به صورت نظام یافته ، مبتنی بر نظم و ترتیب باشد.

2- بیانگر روابط علت معلولی بین پدیده ها باشد.

3- بر اساس روشهای قابل اطمینان تحصیل شده باشد.

4- قابل استدلال و یا اثبات باشد.

5- واقع بینانه و عاری از ارزشها و قضاوت های شخصی باشد.

مراحل روش تحقیق علمی در علوم اجتماعی :

1- مشخص کردن مسئله

2- تنظیم فرضیه های تحقیق

3- یررسی و آزمون فرضیه ها

4- درصورت تائید فرضیه ها، قانون علمی ایجاد می شود.

آیا اداره علم است یا هنر ؟اداره کردن، به عنوان یک عمل هنر است ; آگاهی سازمان یافته ای را که زیر ساز این عمل است  را می توان علم شناخت. نتیجتا علم و هنر دو پدیده جدا از هم نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند.

نظر ویلسون در باره جدایی سیاست از اداره : مسائل اداری با مسائل سیاسی تفاوت دارد . با و جودی که سیاست وظایف اداری تعیین می کند ، نباید آن را آزاد گذارد که اداره را در ید قدرت خود بگیرد.

نظر فرانک گود نو در باره جدایی سیاست از اداره : با اینکه گود نو هم مانند ویلسون به علت ” ضرورت  کا رآ ئی  اداری ” بین سیاست و اداره حد فا صلی ترسیم کرد، ولی تاکید فراوان داشت که اداره باید روابط دائمی با سیاست داشته باشد.

پیوستگی سیاست و اداره : همبستگی بین سیاست و اداره را در تمام مراتب و مشاغل می توان یافت ; در مجلس ، در دولت . بدون برنامه کلی ، اداره وجود ندارد و بدون اداره ، سیاست بی معنی است. بین اداره و سیاست فاصله ای واقعی موجود نیست.

نظریه های کلاسیک

اصول مدیریت علمی : اصول مدیریت علمی از نظر تیلور پدر مدیریت علمی عبارتند از :

1- تفکیک اجزای مختلف یک کار و تعیین بهترین و کوتاه ترین روش انجام دادن هر یک از اجزای کار به طریق علمی.

2- انتخاب دقیق کارکنان و آموزش صحیح آنان

3- ایجاد محیط مناسب به منظور جلب همکاری کارکنان

4- تقسیم مساوی و هماهنگ کار و مسئولیت بین کارکنان و مدیریت

عوامل و عناصر پنج گانه مدیریت صحیح از نظر تیلور:

 1- تحقیق و تجزیه و تحلیل مداوم و ارایه راه حلهای صحیح و منطقی برای مسایل و مشکلات

2- ایجاد استانداردها ، ضابطه ها و معیارهای علمی و منطقی برای اجرا کردن کار

3- ایجاد سیستم منظم طرح ریزی برای پیش بینی عملیات و فراهم کردن وسایل اجرای آنها

4- ایجاد ضابطه هایی برای کنترل کارهای انجام شده

5- ایجاد محیط مناسب کار برای جلب همکاری کارکنان سازمان مدیریت

وظایف شش گانه سازمان از نظر هنری فایل

1- وظیفه فنی(تولید)

2- وظیفه تجاری(خرید و فروش)

3- وظیفه مالی(تامین و بکارگیری سرمایه)

4- وظیفه امنیتی(محافظت از دارایی و افراد)

5- وظیفه حسابداری(آمار و نگهداری حساب ها)

6- وظیفه مدیریت (برنامه ریزی ، سازماندهی ،رهبری ، هماهنگی و کنترل)

اصول مدیریت از نظر هنری فایول  :

1- تقسیم کار یا تخصص گرایی                 10- استقرار مناسب

2- اختیار و مسئولیت                                 11- عدالت و مساوات 

3- انضباط                                                  12- امنیت شغلی کارکنان

4- وحدت فرماندهی                                  13- ترغیب و جلب مشارکت

5- وحدت هدف یا جهت                           14- روح اتحاد و فضای کار

6- تقدم منافع سازمان بر منافع فردی                  گروهی

7- حقوق و مزایای کارکنان

8- تمرکز

9- سلسله مراتب(ارشدیت)

علل اهمیت نظرات فایول :

1- فرایند های اساسی مدیریت را مشخص کرد.

2- ثابت کرد که مدیریت قابل آموزش است.

ویژگیهای سازمان بوروکراتیک از نظر ماکس وبر :

1- وظایف غیر شخصی

2- سلسله مراتب مشخص سازمانی

3- تعیین واضح و روشن وظایف ادارات

4- انتخاب ماموران برای کار اداری بر اساس شرایط حرفه ای

5- بکارگیری کارکنان اداری بر اساس قرارداد

6- پرداخت حقوق به کارکنان بر اساس مقام

7- شغل مامور اداری حرفه اصلی یا تنها کار او باشد

8- ترکیب مشاغل دائمی و ترفیع بر اساس شایستگی و قضاوت مافوق

9- استفاده غیر شخصی از شغل یا اموال مربوط به آن شغل

10- وجود سیستم کنترل و انضباطی متحدالشکل

انتقادات وارده بر نظریه کلاسیک :

1- نادیده گرفتن روابط غیر رسمی

2- توجه نکردن به سازمان به عنوان یک کل متشکل از اجزاء

3- بی توجهی به عوامل محیطی

4- قدرت تنها ناشی از مقام می دانستند.

5- ناهماهنگی بعضی از اصول با یکدیگر


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 2 1 2